زن عروسكي
شبنم ابراهيمي
صابون "تيزرهاي تبليغاتي" وسط پخش سريال هاي تلويزيوني احتمالاً به تن تان خورده است. در حين عبور و مرور از شهر يا وقتي سوار بر اتوبوس و مترو و تاكسي هستيد هم شايد نيم نگاهي به بنرهاي تبليغاتي در سطح شهر انداخته باشيد. سينما هم، اِي، هر از چند گاهي به سراغش مي رويد. جرايد و اينترنت و ماهواره هم كه جاي خود را دارند.
عصر، عصر رسانه و انفجار اطلاعات است. رسانه ها مؤثرترين ابزار توليد مناسبات اجتماعي و پيام رسانان فرهنگ در يك جامعه هستند و صد البته نقش اول را در شكل گيري ذائقه ها و تغيير سليقه مردم در همه ي زمينه ها بازي مي كنند. اما اينكه تا چه حد در ايفاي نقش شان موفق بوده اند جاي تأمل دارد، آنهم در جامعه اي مثل ما كه بين سنت و مدرنيته لنگ در هوا مانده است.
تا همين چند سال پيش، در ايران خودمان، ايفاي نقش اول در تيزرهاي تبليغاتي تلويزيون، سينما و ... به عهده دختر كوچولوهاي زيبايي بود كه مسؤوليت مهم شان بالا بردن فروش محصولات كارخانه هاي توليد رب، پودر لباسشويي، پفك و چيپس و ... بود. اما حالا همان دختركان كوچك تبديل به دختران و زنان جوان و جذابي شده اند مسلح به انواع بزك دوزك ها كه باز هم وظيفه شان تلطيف و جلوه بخشيدن به محصولات رسانه است.
مضحك به نظر مي رسد، اما متأسفانه به زعم برخي، اين استفاده ابزاري از زن و نگرش جنسيتي به او يعني مشاركت زنان در همه ي عرصه هاي فرهنگي و رسانه اي! يعني جامعه اي مدرن و متجدد! يعني بيرون كشيدن زن از انزوا، انفعال و پستوي خانه ها! يعني ...
اما آيا واقعاً چنين است؟! تمام هويت يك زن مسلمان ايراني استفاده از زيبايي، ظرافت و لطافت زنانه اش براي جذب و جلب مخاطب است؟! تمام قابليت هاي او در به تن كردن لباس هاي شيك و فاخر، آرايش هاي مد روز، عشوه گري و ... خلاصه مي شود؟! آيا ...؟!
.jpg)
«آن كه مي تواند كاري بكند و در نجات نقشي داشته باشد، نه زن سنتي است كه در قالب هاي كهنه و آرام و رام خفته است، و نه زن عروسكي جديد كه در قالب هاي دشمن، سير و اشباع شده است. بلكه زني است كه سنت هاي متحجر قديم را مي شكند و مي تواند خصوصيات انساني تازه را انتخاب كند، كسي كه شعارهاي وارداتي فريبنده به شوق و شعفش در نمي آورد و در پشت ماسك هاي آزادي، چهره ي كريه و وحشتناك ضد معنويت و انسانيت و ضد استقلال معنوي و انساني، و ضد زن و حرمت انساني زن را مي بيند.
براي اين هاست كه "چگونه بايد شد" مطرح شد. نه مي خواهند "چنان" بمانند و نه مي خواهند "چنين" بشوند؛ بي اراده و انتخاب، تسليم هر چه بود و هست.
الگو مي خواهند.
كي؟
فاطمه.»*
---------------------------------------------------------------
* فاطمه فاطمه است، دكتر علي شريعتي
وبلاگ جالبی داری دوست من موفق باشی
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
اي پاهاي من، به بلندي طبع بلندم به حرکت درآييد
خواب خفتگان خفته را آشفته تر می ساخت
میان ماه من تا ماه گردون / تفاوت از زمین تا آسمان است
به ياد سوم خرداد سالروز حماسه هميشه تاريخ ايران ...آزادي خرمشهر
از آن حلقه او نيز رفت





کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشهای جوانان تأسیس شد.


