- 8 « 1 -
جمعیت از خود بیخود شده است. چراغها خاموش است. در تاریكى صداى گریه و ناله از هر سو برمىخیزد. انگار اینها همان انسانهایى نیستند كه ساعتى پیش در كوچه و خیابان راه مىرفتند از بقالى و لبنیاتى و نانوایى خرید مىكردند، گاهى بر هم اخم مىكردند و از یكدیگر دلگیر مىشدند. پیش خود هزار جور حساب و كتاب داشتند. انگار اینها از یك سیاره دیگر آمدهاند، از سیاره عشق و دوستى؛ از سیاره دلهاى نرم و آماده. از سیارهاى كه در آن كسى به فكر مزه خورشتى كه با نان فردا شب خواهد خورد نیست. آنجا دیگر كسى به فكر بزرگى و كوچگى خانه، زیبایى و زرق و برق اتومبیل و لباس، تفاخر و رفاه و دنیاطلبى نیست. اینها از كجا آمدهاند كه اینطور ضجه مىزنند. اینگونه از خود بیخود مىشوند. شانه به شانه هم مىنشینند و تكانهاى شانه یكدیگر را حس مىكنند. اینها از كجا آمدهاند كه فضاى خاموش مصلى را با امواج آسمانى و عرشى خود به فضایى سرشار از نفس فرشتگان تبدیل كرده است.
سلام بر ماه خوبي ها
واژه گان را در تو گم کرده ام اي ماه خوبي ها . . . ! صداي دلرباي انتظار و عطر دلنشين دعاي سحر. مرا به استقبال يكي شدن با معبودي مي برد كه نزديك است به من، نزديك تر از نفسي كه ميكشم. و چه مقدس است اين وصال ! احوالي كه در اين ثانيه هاي تکرار نشدنيست. فقط بندگاني مي يابند عطر خوش وصال را كه طعم شيرين هنگامه ي آسماني را با دعاي سحر در آميختند و گرسنه تر از زمان قبل تشنه ماندند و تشنه تر و اينک سراپا نيازم را با دو دست که در آغوش آسمان سپرده ام به خداي بي نيازي ها التماس مي کنم كه: دريابم اي همه وجودم، و باران روزه داري از سر و رويم مي بارد و غرق دعايم کرده است و مرا بيش از بيش دلشيفته ي اين ماه آسماني ساخته است خدايا صدف هاي عاشقي ام با تو به نيايش نشسته اند و چه شيرين است ، طعم روح انگيز عبادت . . .
خطبه نبی مکرم اسلام در آخرین جمعه ماه شعبان
ای مردم ! ماه خدا با بركت ، آمرزش و رحمت به سوی شما رو آورده است . این ماه نزد خدا برترین ماههاست . روزهای آن برتر از روزهای دیگر و شبهای آن بهترین شبها و لحظات و ساعات این ماه بهترین ساعات است .ماهی است كه به میهمانی خدا دعوت شده اید و از كسانی كه مورد اكرام خدا هستند، می باشید. نفسهای شما همچون تسبیح خدا، خوابتان چون عبادت، اعمالتان مقبول و دعایتان مستجاب است. بنابراین با نیتهای خالص و دلهای پاك از خداوند بخواهید تا شما را در روزه داشتن و تلاوت قرآن در این ماه توفیق دهد. چرا كه بدبخت كسی است كه از آمرزش الهی در این ماه بزرگ محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی خویش در این ماه به یاد گرسنگی و تشنگی رستاخیز باشید، بر فقرا و بینوایان بخشش كنید، پیران خویش را گرامی دارید. به خردسالان رحمت آورید و پیوند خویشاوندی را محكم سازید.
مقدمه اي براي ورود به «ضيافة الله»
بزرگان، پيوسته ماه شعبان را مقدمه ورود به «ضيافة الله» در ماه رمضان دانسته اند. از اينرو، كسب آمادگيهاى فكرى و روحى براى درك هر چه بيشتر فيض معنوى از اين «مهمانى خدا»، لازم است. «شعبان» هم، ماه دعا و ذكر و ياد و توجه و عبادت و استغفار است. بنده خاضع هر شبانه روز پنج نوبت، چراغ دل قامت به نورى مىافرازد، تا فارغ از حجابها، جلوه هاى آشكار يار را در وسعت آفرينش به تماشا برخيزد و سفر معنويت و عرفان را، ره توشه اى بايسته فراهم آورد. از روشنايى تا روشنايى، پنج نوبت بلور نازك دل در خود مىشكند تا در سايه عطوفت بى مرز محبوب، پيوند گيرد و آينه تجلى نور خدا شود.
ماه رجب خداحافظ
ماه رجب خداحافظ، و سلام ماه شعبان، سلام بر مواليد بي نظير تو ، سلام بر مهدي، سلام بر حسين، سلام بر زينت عبادت کنندگان و سلام بر عباس . سرآغاز تو ابالفضل است، باب ورود به حريم حسين، و نهضتي که به دست فرزندش ادامه يافت، تا به دست مهدي رسيد !! سلام بر اسرار تو که سر الاسرار عالم است . کليد غفران ماه رمضان تويي، و پله کان عروج در مهماني الهي . مناجات امير مؤمنان را در شبهاي تو شنيده ام، از راز و نياز علي در شبهايت بزرگي تو را فهميدم، علي خدا را به تو قسم ميداد، کسي که همه عالم در شب قدر خدا را به او قسم ميدهند. الهي بعليٍ !!
رجب، فصل رویش عاشقانه زیستن در حریم کبریایی
در میان روزها و ماه های سال، خداوند متعال برخی را از قداست ویژه بهره مند کرده است تا انسان ها در این ایام خاص با نزدیک شدن به خالق هستی خود را از آلوده شدن به زنگارهای دنیوی دور کنند. ماه رجب یکی از این ماه هاست. ماه رجب فصلی جدید را در کتاب زندگی می گشاید که با نیایش گره خورده است. این ماه فصل روئیدن جوانه های عاشقانه و زیستن در حریم کبریایی است. ماه رجب، ماه آرایش و پیرایش است. آراستن دل به زینت های الهی و پیراستن از ناپاکی های انسانی برای دیدن نادیدنی ها و شنیدن ناشنیدنی ها. مومنان و بندگانی که در وادی شهود در محضر خدای متعال گام بر می دارند به خوبی قدر و ارزش چنین ایامی را می دانند و بسیار هوشیارتر و جدی تر از دنیا طلبان در پی بهره گیری از این فرصت ارزشمند هستند. رجب، ماه استغاثه است در این ماه انسان با شستشوي دل و جان از غفلت، تطهیر می شود و كمال می یابد. خداوند در ماه رجب به انسان هایی که در گناه غرق شده اند فرصت می دهد تا از هوای نفس رها شوند و با تفکر و تمرین ایمان خود را مستحکم کنند.
بانوي من بانوي زنان جهان است
سال پنجم بعثت، هنگام ولادت دختر محمد امین است. بانوی مکرمه اش در اوج غربت و تنهایی از بی وفایی زنان مکه، در التهاب و اضطراب است، ناگاه چهار بانوی بهشتی به یاریش می آیند و می گویند؛« غمگین مباش، ما از جانب پروردگارت نزد تو آمده ایم» نسیمی از بهشت می وزد و از خانه ی نبی، نوری بر عالم می تابد که تا هفت آسمان کشیده می شود. کروبیان در مستی شمیمی که از عطیه ی خدا به رسول مکرّمش شنیده می شود، در طرب و نشاط، سیاره ی خاک را که میزبان رحمات خاص پروردگار شده است، به تماشا می نشینند. خداوند به بنده ی برگزیده اش، دختری به سیمای خاکیان، اما برتر از ملائک، با خلقتی از نور، عطا می فرماید. جبرئیل بر پیامبر نازل می شود و آیات سوره ی کوثر را می خواند:« انا اعطيناك الكوثر، فصل لربك و انحر، ان شانئك هو الابتر»، همانا كوثر را بر تو ارزانى داشتيم، پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن، به درستی كه بدخواه تو دنباله بريده است. حضرت حق، فاطمه اش را راهی کره ی ارض می کند، تا انوار شمس وجودش رخوتی شیطانی را در هم کوبد، و شاهراه ولایت را به اهل زمین بنمایاند. خداوند فاطمه را آفرید تا بهانه ی خلقت رسول اعظم و ولی مطلقش را به عالم نشان دهد، که او عالم را به بهانه ی این دو آفرید، و آنان را به بهانه ی فاطمه .
من سوم خرداد را دیدم ...
پیش از آهنگ «ممد نبودی ...»، حتی پیش از آنکه من به درستی بفهمم جنگ چیست؛ در حالی که شب های شام غریبان در جمع کودکان دسته مسجد امام صادق شمع دست می گرفتیم، پیشاپیش دسته ی عزاداری راه می افتادیم از این خانه شهید به آن خانه شهید. کودکی من، یک جوان متولد اواخر دهه شصت، اینگونه شکل گرفت؛ حقیقتی هست: مردمانی جان داده اند / می دهند برای حق، آنها نه در قاب تلویزیون، که خانه شان نه ته کوچه، که خانه روبرویی است. پیش از آهنگ «ممد نبودی ...»، حتی پیش از آنکه من به درستی بفهمم جنگ چیست؛ سوم خرداد با عکس های بابا روی پُل های شناور، در حالی که در حال خدمت در یگان مهندسی بوده است، یا در جمع سه نفری روبروی مسجد جامع شکل گرفت؛ جمع سه نفره متشکل از بابا، بابای مهدیار که یک ترکش در سرش داشت، و بابای علی که موجی بود، در واقع خیلی موجی بود. بعدها این کلکسیون با نتایج آزمایش های پوست و ریه پدر تکمیل شد؛ جنگ از زمان «مجنون» عهد کرده بود که با پیمان شیمیایی تا آخرش را با خانواده ما بماند. و پیش از آهنگ «ممد نبودی ...»، حتی پیش از آنکه من به درستی بفهمم جنگ چیست؛ سوم خرداد ...
بوی کتاب
هر چه به ایستگاه مصلی نزدیکتر میشوی، فشار جمعیت بیشتر تو را به یاد یک اتفاق بزرگ علمی و فرهنگی در کشور میاندازد. به ایستگاه مصلی میرسی و همان صدای آشنایی که هر روز ایستگاهها را برایت نام میبرد جملة ناآشنایی را بر زبان میآورد که تا کنون نشنیدهای و توضیح میدهد که برای رفتن به نمایشگاه کتاب باید در این ایستگاه پیاده شوی. پیاده میشوی و میروی به سمت نیمه مینیبوسهای سبز رنگی که جمعیت را یک راست و بدون توقف به سمت شبستان اصلی میبرند. به گلدستههای سر به فلک کشیده و بتونی مصلی نگاه میاندازی و به فکر تقابل و توافق سنت و مدرنیته میافتی. پا به فضای وسیع و بزرگ مصلی میگذاری و بهخاطر میآوری مردم نمازگزاری را که با صفا و پاکی، خود را به نماز عید فطر میرسانند و بعد میبینی مردمی را که بعضیهاشان ظاهری متفاوتتر از نماز و عید و فطر دارند.
معلمی، رسالتی فراتر از تدریس
خارج از تمام کلیشه هایی که از اول کودکیمان درباره ی مفهوم معلم در مغزمان فرو کرده اند؛ معلم واقعاً کیست؟ و چه وظیفه ای بر عهده دارد؟ معلم هایی که سال های زیادی را در کنار آنها می گذرانیم، چقدر به شکل ایده آل یک معلم نزدیک هستند؟ اصلاً یک معلم ایده آل چه کسی است؟ شاید جواب این سؤال آخر را بارها و بارها دیده باشیم، شنیده باشیم، اما به آن توجه نکرده باشیم. شاید هر سال روز معلم را با شادی و جایزه و برنامه های صبحگاهی گذرانده باشیم، بدون آنکه توجهی به شأن نزول این روز کنیم. شاید سال ها آب در کوزه بوده باشد و ما تشته لبان، گرد جهان می گشته ایم. معلم ایده آل معلمی نیست که ریاضی اش را درس بدهد و برود خانه اش. معلم ایده آل تنها رتبه ی خوب کنکور نمی دهد. معلم ایده آل تنها جدی نیست. تنها کسی نیست که به خاطر مهربانی اش بچه ها دوستش داشته باشند. در واقع تعلیم باید همراه باشد با تربیت. و تربیت هم در یک جامعه دینی، اخلاق دینی است. همانطور که معلم ایده آل ما گفته است:
برترین ذکر؛ تسبیح فاطمه زهرا(س)
از جمله نعمتهاى بزرگ الهى كه به انسان ارزانى داشته است، اين است كه اجازه داده كه او را ياد كرده (ذكر) و بخواند (دعا)؛ چنان كه از امام زين العابدين(ع) روايت شده كه در مقام نيايش عرضه مىدارد: «از بزرگترين نعمتهاى تو بر ما، جارى شدن ياد تو بر زبان ما و اجازه دادنت به ما براى دعا به درگاه تو است».(مجلسى، محمّد باقر، بحارالانوار، ج 94، ص 151) يكى از مواهب خاصه و عنايات مخصوصه خداوند به حضرت صديقه طاهره(س)، كه مصداق روشن انسان كامل است، تسبيح منسوب به آن مخدره است. او كه بنده خالص خداوند است و در تمام حالات و صحنههاى فردى و اجتماعى زندگيش، همچون تعليم و تربيت، ازدواج، فقر و غنا، خوردن و خوابيدن، سكوت و تكلّم بنده خداست و يك لحظه از عبوديت حق خارج نيست، به واسطه اين ذكر، عرفان خويش را به اوج رسانده و حتى در سختىهاى كار روزانه، به وسيله تسبيح، از ياد خدا غافل نشده و سختىهاى كار روزانه را بر خود آسان و گوارا مىنمايد .
بانوي كربلا
رسول کربلا در حراء عشق مبعوث شد. جبرئیل، بر پیامبر فرود آمد و عرض کرد، یا رسول الله نام این دختر را زینب بگذارید، چرا که این نام در لوح محفوظ نوشته شده است. پس زینب به فرمان خدا زینت ابوتراب شد. در خانه ی حق و عدالت، در کانون وحی و معرفت، دختری از سلاله ی نور پرورش یافت، تا سالها بعد، در عمق تیرگی ها، شکافی از نور بيآفريند، طلیعه ی سحر را به رخ شب پرستان بکشد. و اما بعد. . . زمین در گردش خویش به دور خورشید، به ظهر روز دهم سال 61 هجری رسیده است. آفتاب در تابشی نفس گیر، عرق شرم بر جبین، خیره بر مظلومیت حق، از روزنه ی خیمه ها به بزم عشق و عطش می نگرد. آنگاه حیران، سوره ی عصر را بر آفاق می دمد، تا بر آنچه پیش روست، تاب آورند. در چکاچک شمشیرها، صدای ملکوتی حسین بن علی(ع) ،در صبر زینب سلام الله علیها پیچیده، چون رایحه ای که از بهشت می وزید، حیات طیبه اش را امتداد می داد.
ما و سرمايه هاي جامعه
معمولاً کارها انباشته می شوند، وقت کم می آید، آنقدر تند از کوچه ها و خیابان ها عبور می کنم که متوجه خیلی از مسائل ریز و درشتی که اطرافمان اتفاق می افتد نمی شوم، شاید خیلی هامان اینطور باشیم، اما بد نیست هر از گاهی از سرعت بکاهیم و از سمت راست حرکت کنیم تا ببینیم اطرافمان چه چیزهایی روی می دهد. شهر ما کوچه های متفاوتی دارد با رویکردهای متفاوت وقتی آهسته گذر می کنم می بینم، بعضی از کوچه های شهر ما پر از صدا و هیاهوی کودکان زیباست که بی غل و غش و با صفا و سادگی به دنبال هم می دوند و با هم بازی می کنند، و پر از نگاههای معنادار کودکان ساکت و مظلومی که گوشه ای ایستاده اند و به بچه ها و به عابران تماشا می کنند و اگر سلامی هم به آنها بدهی از خجالت سرخ می شوند و سر در گریبان فرو می برند،
پایانی بر ماراتن هسته ای
امروز بعد از نزديك به 50 سال ماراتن پرونده هستهاي ايران در سراشيبي است كه اين موضوع را نميتوان مديون كسي بجز مقام معظم رهبري دانست. مديون بودن اين مسأله نه به خاطر تأكيد آقازاده رئيس سابق سازمان انرژي هسته بر آن است كه تاريخ را مي توان گواه بر اين مطلب دانست. حضرت آيت الله خامنه اي با عدم رضايت از ديپلماسي منفعلانه و بازگشت به عقب دولت اصلاحات در پرونده هسته اي و با تأكيد بر تغيير روند ديپلماسي هستهاي در دولت نهم فرمودند: «پس از مدتها سرانجام غربيها اذعان كردند كه مسئله سلاح هستهاي مسئله آنها نيست و آنها با دستيابي ايران به فناوري صلح آميز هستهاي مخالفند. كه اين حرف براي ملت ايران به هيچ وجه شنيدني نسيت.»
در آغوش آرامش
زندگی ماشینی امروزه انسان را از طبیعت دور کرده و در محیطی مصنوعی و ساختگی توسط خودش محصورش کرده است، تکثر ماشین آلات صنعتی و دور شدن انسان تولید کننده از طبیعت، ازدیاد خودرو و آلاینده ها، گسترش ابزار ارتباط جمعی در منازل و ادارات سبب شده اند تا آدمی به دور خود پیله ای بتند و از عالم طبیعی و مناظر زیبا دور شود. فصل بهار بهانه ای است برای رفتن به دامان طبیعت، چرا که نو شدن لباس طبیعت نشاط و شادابی را برای انسان به ارمغان می آورد و انس با طبیعت زنده به روح و جان آدمی جلا می بخشد فرقی ندارد که به کوه روی یا به جنگل و دریا و چمنزار، فرقی ندارد به تماشای سرخی خط طلوع بنگری یا غروب، فرقی ندارد به آواز پرندگان گوش فرا دهی یا به تماشای چرندگان مشغول باشی، در این عصر آهنین که زندگی انسان را وسایل دست ساز احاطه کرده لحظه ای رفتن به آغوش طبیعت دل آدمی را زنده می کند، این همان آغوشی است که آرامش را در نهاد تو برقرار می سازد.
بهار مسیح بهار بر پیکر خاک دست می کشد و از عمق تیرگی ها رنگین کمانی از شکوفه ها طلوع می کند، اعجاز حق، در قلب کائنات جلوه گر می شود. در صور بهار می دمند، و رستاخیز رخ می دهد. آیات زیبای الهی قد می کشد، در برابر دیدگان آنان که در وادی عشق، چشم بینایی برای دیدن، و در وادی عقل، منطق وسیعی برای عبرت دارند. حیات، پس از غم باری ممات، درختانی که سرمای زمستان را تاب آورده اند، سربلند به حیاتی دوباره مفتخر می شوند. حریر نوروز را بر تن خاک می پوشانند و عطر شکوفه های بهار نارنج در کوچه های باران خورده می پیچد. فرشتگان، هفت سین ساده ای از برکات خدا را بر ترمه ی خوش رنگ بهار می چینند و گرداگرد آن بندگان پرودگار، دعای تحوّل می خوانند و در آمین های لحظه های آغاز از خدای قلوب می خواهند، احسن احوال را مقدّرشان کند.
این حرف ها مال مارکس نیست
مدت زمان زیادی در اروپا، ویکو (1744-1667) را اولین کسی میدانستند که در فلسفه تاریخ به بحث پرداخته و او را نخستین پایه گذار فلسفه تاریخ خوانده اند همچنین وقتی کتابهای جامعه شناسی را ورق میزنیم اولین نامی که با آن بر خورد میکنیم آگوست کنت است و همچنین نامهای بزرگ دیگری چون مارکس، وبر، دورکیم، زیمل، پارتو، اسپنسر، دوتوکویل و... در نظریههای جامعه شناسی بسیار دیده میشود اما امروزه در خود اروپا و آمریکا متوجه نام دیگری شدهاند که 350 سال پیش از ویکو به بحث در فلسفه تاریخ پرداخته و بیش از 450 سال قبل از آگوست کنت این متفکر رسماً و با صراحت و قدرت دانش جامعه شناسی را پایه گذاری کرده است. جالب است بدانید که 300 سال قبل از اینکه گالیله در کلیسا زانو بزند و مجبور به اظهار ندامت و توبه شود فقط به جرم اینکه معتقد بود زمین ثابت نیست و به دور خورشید می چرخد این متفکر بزرگ به ارائه نظرات خلاقانه و پیشرو خود پرداخته است. این شخص که خیلی اتفاقی یک متفکر مسلمان در اسلام باختری است (سرزمینهای غربی اسلامی) شخصی است بنام ابو زید عبدالرحمن محمد که شما احتمالاً او را به نام "ابن خلدون" میشناسید.
رسول مهرباني
جهالت سایه سنگین خویش را گسترده بود و گویی جزیرة العرب در یلدای بی پایانی از خود پرستی و ضلالت ، شرک و خرافه پرستی، تخدیر و جهل و تعصب، فرو رفته، روشنای نجات رامتصوّر نبود. در عصر ظلمت، قوم خو کرده با ظلم، مسیح دیگری می طلبید، تا دگر بار مشعل امید را در دالان های خوف انگیز ضلالت برافروزد، و سوره ی فجر را در تاریکی معبدهای خود پرستی و دنیا پرستیشان بدمد. پس، پروردگار با محبّت اعجاز گرش، صحیفه ی رحمت دیگری را در برابر دیدگان غرق انتظار فرزندان آدم گشود، و مکّه شهر امن پروردگار زادگاه آخرین سفیر الهی شد. شهری که به واسطه دعای حضرت ابراهیم محلی امن برای مخلوقات عالم قرار داده شده بود:« وَ إذ قَالَ إبراهیمُ رَبِّ اجعَل هَذَاالبَلَدَ ءامِنًا. . .»1
آغازی برای منتظر و منتظِران
یازده وصی بعد از آخرین پیامبر آمدند و وظیفه ارشاد و سرپرستی مردم را به عهده گرفتند تا ظرفیت وجودی مردم گسترش یافته و برای پذیرش منجی عالم بشریت آماده شوند. و نوبت رسید به امامی که عالم را از لوث مخالفان و دشمنان انبیا و اوصیا و سربازان شیطان رجیم پاک میکند. امامی که مانند حضرت آدم (ع) وارث زمین و خلیفه خدا در زمین خواهد بود و زمین را با دین خدا و عبادت و عدالت و برپایی حدود الهی زنده خواهد کرد، در حالی که با کفر و معصیت اهل زمین مرده است. امامی که مانند حضرت هابیل(ع) توسط نزدیکترین اقوامش نقشه قتلش کشیده شد امامی که مانند حضرت نوح(ع) ندایش به شرق و غرب عالم میرسد و زمین را از کفار خالی خواهد کرد امامی که مانند حضرت ادریس(ع) زمانیکه دشمنان برای قتلش حرکت کردند از قومش غایب شد و در طول غیبتش پیروانش در سختی و شدت و فشار قرار گرفتند امامی که مانند حضرت صالح(ع) پس از اتمام دوران غیبتش توسط برخی مردم انکار خواهد شد امامی که مانند حضرت هود(ع) باد سیاهی برای نابودی دشمنان به کمکش خواهد آمد امامی که مانند حضرت ابراهیم(ع) دوران حمل و ولادتش مخفیانه بود
فقط همين
گروهی فریاد می زد: استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی و گروه دیگری بعد مدت کوتاهی پاسخ می داد: برادر ارتشي چرا برادر کشی؟ اینجا خیابان نیست و اینها مردمان سال 57 نیستند. نویسنده ی این یادداشت نیز نه میخواهد و نه دارد خاطرات آن سال را تا برای دیگران بازگو کند. نویسنده، یک نسل سومی ست که چند سالی دیر به دنیا آمد و مثل خیلی از هم سالانش گاهی افسوس زمانی که نبود به سراغش میآید و گاهی غبطه می خورد به پدر و مادرش و هم دوره ای هایشان که انقلاب را با همه ی وجودشان لمس و درک کردند. البته که … زمانی را سپری میکنیم که کم کم دارد مشخص میشود امتحان هایی که ما باید پس بدهیم به نوع دیگری سخت و طاقت فرساست و اگر دشوارتر از سالهای انقلاب نباشد آسانتر نیز نیست.
- 8 « 1 -





کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشهای جوانان تأسیس شد.


