- 6 « 1 -
اي حيات! با تو وداع ميکنم. با همه زيبائيهايت ؛ با همه مظاهر جلال و جبروت ؛ با همه وجود وداع ميکنم ، با قلبي سوزان و غم آلود به سوي خداي خود ميروم ، و از همه چيز چشم ميپوشم.... اي پاهاي من! ميدانم شما چابکيد ، ميدانم که در همه مسابقهها گوي سبقت را از رقيبان ربودهايد ، ميدانم که فداکاريد ، ميدانم که به فرمان من مشتاقانه بسوي شهادت، صاعقهوار به حرکت در ميآييد. اما من آرزوئي دارم ، من ميخواهم که شما به بلندي طبع بلندم به حرکت درآييد ، به قدرت اراده آهنينم محکم باشيد ، به سرعت تصميمات و طرحهايم سريع باشيد ؛ اين پيکر کوچک ، ولي سنگين از آرزوها و نقشهها و اميدها و مسئوليتها را ، به سرعت مطلوب ، به هر نقطه دلخواه برسانيد . در اين لحظات آخر عمر آبروي مرا حفظ کنيد ، من چند لحظه بعد به شما آرامش ميدهم ، آرامش ابدي ! ديگر شما را زحمت نخواهم داد. ديگر شب و روز شما را استثمار نخواهم کرد ، ديگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحميل نخواهم کرد ، ديگر به شما بيخوابي نخواهم داد. و شما ديگر از خستگي فرياد نخواهيد کرد . از درد و شکنجه ضجه نخواهيد کرد ، از بيغذائي ، از گرما و سرما شکوه نخواهيد کرد ، آرام و آسوده ، براي هميشه ، در بستر نرم خاک ، آسوده خواهيد بود ، اما... اما اين لحظات حساس ، لحظات وداع با زندگي و عالم ، لحظات لقاء پروردگار لحظات رقص من در برابر مرگ بايد زيبا باشد.»
خواب خفتگان خفته را آشفته تر می ساخت
دوران نوجوانی ام را نام مردانی خاطره انگیز کرده و اکثر اوقاتم به مطالعه آثارشان گذشته است و در جوانی با شور و حرارت از تفکراتشان دفاع کرده ام که هر یک به نوعی و به گونه ای شجره طیبه انقلاب اسلامی را بارور کرده اند. یکی را نام، علی بود و دیگری را مرتضی و هر دو نیز جام شهادت نوشیده و در راه دین جانفشانی کرده اند. شریعتی و مطهری مردانی از جنس علم و عمل بودند، همان ها که هر سئوالی را در آثارشان پاسخی بود و بر هر دردی در کلامشان درمانی. سخنرانی هایشان فراز و فرودی داشت بسان فراز و فرود روح آدمی و با آهنگ کلامشان، جانهای شفیته را راهبر کمال بودند. از خواندن آثارشان و از شنیدن سخنانشان و از دیدن چهره هایشان، شوقی در خاطر پدید می آمد و جوششی در جانها می افتاد که اعتماد به نفس و امید به آینده و شناخت درست،کمترین ثمره های آن برای دوران نوجوانی و جوانی نسل من بود. آثار علی و مرتضی جلوه گر بودند مثل فصل بهار و به مانند این فصل پر ثمر و نیکو خصل. نیز این هر دو در فصل بهار به دیدار حق شتافتند تا در فصل رویش و شکوفایی طبیعت دیگر بار خونشان جوانه های نهال پرثمر اسلام و انقلاب را آبیاری کند. با آنکه صفحات بیشماری درباب آنها نوشته شده، اما شاید هنوز هم بیان مقام معظم رهبری وصف رسایی درباره آنها و به خصوص درباره شریعتی باشد که «به نظر من شریعتی برخلاف آنچه که همگان تصور می کنند یک چهره همچنان مظلوم است! و این به دلیل طرفداران و مخالفان اوست. یعنی از شگفتی های زمان و شاید از شگفتگی های شریعتی این است که هم طرفدارانش و هم مخالفانش نوعی همدستی با هم کرده اند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگه دارند و این ظلمی به اوست. مخالفان او به اشتباهات دکتر شریعتی تمسک می جویند و این موجب می شود که نقاط مثبتی که در او بود را نبینند.بی گمان شریعتی اشتباهاتی داشت و من هرگز ادعا نمی کنم که این اشتباهات کوچک بود اما ادعا می کنم که در کنار آنچه که ما اشتباهات شریعتی می توانیم نام بگذاریم چهره شریعتی از برجستگیها و زیبائیهایی هم برخوردار بود.پس ظلم است اگر به خاطر اشتباهات او برجستگی های او را نبینیم.
میان ماه من تا ماه گردون / تفاوت از زمین تا آسمان است
زیستن در دنیایی که هر کسی نامی بر آن می نهد و تغییر، عنصر ذاتی آن به حساب می آید و هر روز رسانه های ارتباط جمعی، این حاکمان بلا منازع، خواست ها، علایق، نیازها،افکار و الگوی جدیدی برای چگونه زیستن آدمی ارایه می کنند، بسان زیست موجود مسخ شده ای است که اراده ای از خود ندارد و آنگونه رفتار می کند که مسخرینش انتظار دارند. در این دنیای پر شر و شور و در جهانی که ارزش ها در حال نابودی یکدیگرند و دیگر برای حقیقت، به قول معروف تره هم خرد نمی کنند، هنوز بارقه امیدی وجود دارد که یادگار آخرین فرستاده خداوند بر زمین است. توسل به قرآن کریم و خاندان اهل بیت نبوت تنها راه گریز از شرارت های انسان خاکی و تفکر مادی است. در دنیایی که جسم و بدن اصالت پیدا می کند و انسان چیزی جز ماده ای بی ارزش نیست و آنچه برای انسان مهم است، لذت و لذت و لذت است، تنها راه گریز و نجات، چنگ زدن به دامان میراثی است که جهان،باقی به حرمت حضور و وجود آنان است. در چنین زمانه ای،سالروز ولادت دخت گرامی پیامبر اکرم بهانه ای است برای دیگربار نگریستن به نعمتی که خداوند از سر رحیمیتش به بندگانش ارزانی داشته است و با خلق نمونه بانویی بزرگ و والا مقام نمادی از انسان را به آدمیان برای همیشه دنیا نشان داده است. در زمانه ای که انسان با حیوانیتش شناخته می شود و زنان به کالاهایی می مانند که به آنها جز برای در خدمت سرمایه داران و حاکمان بودن نگریسته نمی شود.سالروز ولادت بانویی عظیم الشان چون فاطمه زهرا(س) به ما یادآور می شود که می توان امیدوار بود و هنوز راه نجاتی وجود دارد.شاهراه نجات توجه به شخصیت و زندگانی مغفول بزرگ بانوی اسلام. تفاوت الگوی زن مسلمان با الگوی زن غربی، تنها تفاوت در پوشش نیست که در کنار آن، تفاوت در دنیاهای آنان است. تفاوت در نوع نگاه و چیزهای است که به آن می نگرند. به قول فلاسفه هستی شناسی و معرفت شناسی آنها سراسر با هم متفاوت است.
به ياد سوم خرداد سالروز حماسه هميشه تاريخ ايران ...آزادي خرمشهر
"فتح خرمشهر فتح خاك نيست، فتح ارزشهاي اسلامي است. خرمشهر شهر لاله هاي خونين است. خرمشهر را خدا آزاد كرد." امام خمينی (قدس سره) مسجد جامع خرمشهر، قلب شهر بود كه ميتپيد و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود. مسجد جامع خرمشهر، مادري بود كه فرزندان خويش را زير بال و پر گرفته بود و در بيپناهي پناه داده بود و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود و آنگاه نيز كه خرمشهر به اشغال متجاوزان درآمد و مدافعان ناگزير شدند كه به آن سوي شط خرمشهر كوچ كنند باز هم مسجد جامع، مظهر همه آن آرزوهايي بود كه جز در پازپسگيري شهر برآورده نميشد. مسجد جامع، همه خرمشهر بود. خرمشهر از همان آغاز، خونينشهر شده بود. خرمشهر خونين شهر شده بود تا طلعت حقيقت از افق غربت و مظلوميت رزمآوران و بسيجيان غرقه در خون ظاهر شود. و مگر آن طلعت را جز از منظر اين آفاق ميتوان نگريست؟ آنان در غربت جنگيدند و با مظلوميت به شهادت رسيدند و پيكرهاشان زير شني تانكهاي شيطان تكه تكه شد و به آب و باد و خاك و آتش پيوست. اما… راز خون آشكار شد. راز خون را جز شهدا درنمييابند. گردش خون در رگهاي زندگي شيرين است اما ريختن آن در پاي محبوب، شيرينتر است؛ و نگو شيرينتر، بگو بسيار بسيار شيرينتر است. راز خون در آنجاست كه همه حيات به خون وابسته است. اگر خون يعني همه حيات… و از ترك اين وابستگي دشوارتر هيچ نيست پس، بيشترين از آن كسي است كه دست به دشوارترين عمل بزند. راز خون در آنجاست كه محبوب خود را به كسي ميبخشد كه اين راز را دريابد. آن كس كه لذت اين سوختن را چشيد در اين ماندن و بودن جز ملالت و افسردگي هيچ نمييابد. آنان را كه از مرگ ميترسند از كربلا ميرانند. مردان مرد، جنگاوران عرصه جهادند كه راه حقيقت وجود انسان را از ميان هاويه آتش جستهاند. آنان ترس را مغلوب كردهاند تا فتوت آشكار شود و راه فنا را به آنان بياموزد. آنان را كه از مرگ ميترسند از كربلا ميرانند. وقتي كه كار آن همه دشوار شد كه ماندن در خرمشهر معناي شهادت گرفت، هنگام آن بود كه شبي عاشورايي برپا شود و كربلائيان پاي در آزموني دشوار بگذارند… كربلا مستقر عشاق است و شهيد سيد محمد علي جهانآرا چنين كرد تا جز شايستگان كسي در آن استقرار نيابد. شايستگان، آنانند كه قلبشان را عشق تا آنجا آكنده است كه ترس از مرگ، جايي براي ماندن ندارد. شايستگان جاودانند؛ حكمرانان جزاير سرسبز اقيانوس بيانتهاي نور نور كه پرتوي از آن همه كهكشانهاي آسمان دوم را روشني بخشيده است.
از آن حلقه او نيز رفت
از آن حلقه او نیز رفت باز باری سنگین بر دوش شهر، باز بانگ رحیلی دیگر، باز هم نگاهم در نگاه مرد، مردی که نیست؟! هست؟! مردی که باید به عزایش نشست؟! نمی دانم! خبر باز هم ناگهانی آمد. ناگهانی تر از همیشه. « انا لله و انا الیه راجعون» . ناگهان در دلم طوفان به پا می شود، سیلاب پشت سد چشمانم می نشیند و غم و اندوه و اضطراب، چون بهمنی سهمگین، بر دامنه آرامشم، یورش می برد. « مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت الله بهجت، دار فانی را وداع گفت» کلمات ماتم می کند. تردید به یاری ام می آید. اما پیام بعدی... حالا باز هم ما مانده ایم و حسرت. حسرت مردی که رفت. ما مانده ایم و افسوس. افسوس فقیهی که عارف بود و رفت. ما مانده ایم و دریغ. دریغ از نسیمی که وزید و نوازشمان کرد و رفت. او رفت هم چون تمام یارانش. هم چون دوستان حلقه رندانش، هم چون تمام رفیقانش که در محفل استادشان آیت الله قاضی، بر قضا درس رضا می آموختند. استادی که بر تارک عرفان نشسته بود. او رفت همچون علامه، آیت الله کشمیری، آیت الله مرندی و ده ها تارک نشین عرفان. راستی انگار که او جا مانده بود. او که استادش، با وجود سن اندکش، آستانۀ درسش را مکان شرافت او ساخته بود. او مردی سترگ بود از تبار عارفان شیعی. عرفانی که با فقه انس دیرین دارد و اندیشه و تعقل را نه برادر که برابر می پندارد. عرفانی که بر چکادش، امیر المومنین خانه دارد. عرفانی که صبغه الله را به رنگ خونین عاشورا می انگارد. عرفانی که امام، علامه، شاه آبادی و شهدای جنگ را دارد. عرفانی که ابن عربی ها و بایزید ها و خرقانی ها حسرت نشین درکش هستند. عرفانی که . . . بماند، عرفانی که اکنون بهجتش، عزم بر هم زدن این بزم بی وفا را نموده است. و مگر نه اینکه در مقام فقر، عارف، اراده اش با اراده حق هم افق می شود. لاجرم باید سر فرو آورد بر اراده حق. پس بر این مصیبت سنگین تنها می توان گفت « انا لله و انا الیه راجعون»
از حاشیه های یک پیاده رو
نمایشگاه کتاب نزدیک است و همین بهترین بهانه برای اینکه سری به بازار کتاب و نشر و توزیع و نرخ سالانة مطالعه و سرانة خرید کتاب در سبد هزینههای هر خانوار و غیره بزنیم. یکی از بحثهای داغ حوزة کتاب و نشر، پرفروشترینها و احصای تعداد و ارقام آنهاست. گوشه و کنار صفحات مطبوعات میتوان مقالات غث و سمین بسیاری را حول همین موضوع یافت. آمارهایی نظیر اینکه پرفروشترین کتاب امسال "کافهپیانو" بوده است و چرا؟ یا آیا "چراغها را من خاموش میکنم" هنوز پرفروش است یا خیر؟ یا حتی صحبت از شایعات تعجببرانگیز شنیده شدة اخیر دربارة آخرین چاپ پدیدة امسال حوزة نشر یعنی "دا" یا حتی اخبار تأسفبرانگیزی از صدرنشینی بلامنازع رمانی مثل "بامداد خمار". یک نکتة جالب در بین همة این آمارها و تحلیلها این است که نبض بازار کتاب در دستان باکفایت ادبیات است. در صدر همة اخبار مرتبط با فروشهای خیرهکننده و چاپهای رکوردار، نام با صلابت کتابهای ادبی و رمان قرار گرفته است. حتی شنیدهام در آخرین آمارگیریای که از میان دانشجویان کشور به عمل آمد، پرخوانندهترین کتاب "کویر" دکتر شریعتی معرفی شد که آن هم یک کتاب ادبی است. بگذریم. سر از کجا درآوردم؟! اصل بحثم اصلاً چیز دیگری بود و قصد فروش فخر در میدان ادبیات را نداشتم. میخواستم چیز دیگری بگویم؛ چیزی دربارة یک حاشیه که گاهی بر متن هم تأثیر میگذارد. تا کنون به حاشیة خیابان انقلاب توجه کردهاید و بساط کتابفروشیهای پیادهرویی را دیدهاید؟ همان فروشندگانی که مجموعهای از کتابهای ممنوع و نایاب را کنار خیابان پهن میکنند و نانشان را از قِبَل ولعِ خوانندگانِ حریصٌ علی ما مُنِعَ درمیآورند. چند وقتی است این حوزه از بازار نشر و توزیع بهکلی حواسم را به خودش جلب کرده است. وجود برخی نکات قابل تأمل در میان بساط این قشر شریف باعث میشود که به کار آنها توجه بیشتری شود. سهتا از آنها را میشمارم: یک. در میان بیشتر این کتابها تعداد چشمگیری عنوان یکسان وجود دارد. دو. در بین کتابهای ممنوعالنشری که برای فروش گذاشته شده است آثاری دیده میشود که از چاپشان چند روزی بیشتر نمیگذرد. سه. در میان کتابهای تازه چاپشدة ممنوع، کتابهایی با حروفچینی و طراحیِ جلد و صفحة پیش از انقلاب به چشم میخورد. خلاصه با وضوحی بیش از سپیدی روز روشن است که چاپ و توزیع این حوزه دست جریان قدرتمند و باپشتکاری است که هدفمند و باانگیزه دارد برای بازار کتاب تصمیم میگیرد.
ثقة الإسلام كلينى
مهدی جمالی فر- در روستاى كلين در خانه اى آكنده از عشق اهل بيت عليهم السلام كودكى متولد شد كه تاريخ حيات او با غيبت صغرى عجين شد.محمد نامى بود كه يعقوب بن اسحاق براى فرزند خويش برگزيد. محمد مراحل ابتدايى علوم اسلامى را نزد پدر و دايى بزرگوارش على بن محمد كه از استادان علم حديث بود گذراند. وى پس از گذراندن دوران آغازين تحصيل و آشنايى با منابع رجالى و حديثى از كلين مهاجرت كرد و با كوله بارى از معرفت و شناخت مكتب اهل بيت عليه السلام به رى وارد شد . عصر كلينى را بايد عصر حديث ناميد. زيرا نهضتى كه براى فراگيرى و نوشتن احاديث آغاز شده بود سراسر ممالك اسلامى را فرا گرفته بود . تلاش اهل سنت در اين عصر به قدرى چشمگير بود كه مى توان گفت اهل سنت هر چه دارد از اين عصر دارد. در اين عصر كه زمانش به حدود تقريبى يك قرن مى رسد كتابهاى شش گانه حديثى اهل سنت (صحاح سته) تدوين شد. كلينى در اين عصر مشغول نوشتن احاديث بود. در اين زمان برخي از شاگردان امام هادى عليه السلام ، امام حسن عسكرى عليه السلام و امام رضا عليه السلام هنوز زنده بودند. خطر نابودى احاديث ، اين ميراث گرانقدر پيامبر عليه السلام و اهل بيت عليه السلام هر لحظه احساس مى شد. زيرا با وفات اين حاملان احاديث و غيبت امام زمان عليه السلام شيعيان از اين سخنان گرانبها محروم مى شدند. كلينى با شناخت عصر خود و موقعيت حساس زمانى ، براى تكميل هدف و رسالت خويش به قم، شهر محدثان و شاگردان اهل بيت عليه السلام مهاجرت كرد. در اين زمان در قم راويان و محدثان در هر مسجد و حسينه اى به نقل حديث مى پرداختند و بسيارى از اينان در شمار آخرين محدثانى بودند كه بدون واسطه از زبان ائمه عليهم السلام حديث شنيده بودند. او با استفاده از محضر استادان بزرگى چون احمد بن محمد بن عيسى اشعرى ، احمد بن جعفر بن عيسى اشعرى ، احمد بن جعفر حميرى و فرزند او محمد بن عبدالله حميرى به فراگيرى حديث پرداخت.
طرف حساب پرستار، فقط خداست. "مقام معظم رهبري"
رضا اسدی- پرستار يعني بيماردار و پرستاري يعني مراقبت و مواظبت از فرد ديگر. پرستاري يعني همانند شمع، نورافشاني نمودن و مهرباني و گرماي عشق را در تنهاي رنجور تزريق کردن. پرستاري عشق است؛ عشق به خالق و مخلوقات. عشق به خالق است در رسيدگي به مخلوقات خدا، و عشق به مخلوق است در اطاعت خالق و رسيدگي و اهتمام به دردهاي همنوعان و سلامت جامعه . و با اين هدف است که عمل پرستار، محبوب حضرت حق ميگردد. پرستاري، يعني با همه جسم و جان عاشق شدن و با تمام روح در خدمتگزاري ديگران برآمدن، يعني شور زندگي را در جانهاي خسته از درد و رنج، افکندن! واژه پرستار به معناي پرستنده؛غمخوار و حافظ مي باشد. و در فرهنگ لاتين، پرستار از لغت Nutricious گرفته شده است كه به معناي پروردن؛ تغذيه كردن و پرورش دادن است. با توجه به اين معنا هرگونه مراقبت و مواظبتي كه فرد از فرد ديگري اعم از بيمار يا سالم به عمل آورد،پرستاري ناميده مي شود. در اواسط قرن نوزدهم (1858 ميلادي) پرستاري بنام فلورانس نايتينگل در دنياي پرستاري قد علم كرد و شيوه پرستاري نوين را ابداع و پايه گذاري كرد. وی انقلابي عظيم در تربيت و آموزش پرستاران ايجادنمود.او هدف از انجام خدمات پرستاری را قرار دادن بيمار در بهترين شرايط ممكن به نحوي كه طبيعت بتواند اثرات خود را اعمال نمايد،تعريف نمود. وي در سال 1860م اولين مدرسه پرستاری نايتينگل را در بيمارستان سنت توماس تاسيس نمود. رهبران پرستاري، اين حرفه را به عنوان يك علم و هنر تلقي كردهند. با اين وجود؛ تعريف حرفه پرستاري به مرور زمان تغيير كرده است. انجمن پرستاران آمريكا ( A.N.A. ) در بيانيه اي در سال 1995م پرستاري را تشخيص و درمان پاسخهاي انسان به سلامتي و بيماري تعريف نمودند.
انقلاب ضرب در فرهنگ
محمد مظهری- پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 57 و در پی آن استقرار نظام جمهوری اسلامی به جای نظام شاهنشاهی به دنبال خود تغییر و تحول اساسی در عرصه های گوناگون اجتماعی را ایجاب می کرد. در این راستا "فرهنگ" با توجه به شعارهای انقلاب و نقش پر رنگ روحانیت و دانشگاه- به عنوان قشر فرهیخته و فرهنگی جامعه- از جایگاه ویژه ای برخوردار بود. صدور پیام نوروزی امام خمینی "ره" در اول فروردین 1359، اولین گام اساسی براساس اصلاح جهت گیری فرهنگی و هدایت آن به سوی آرمانهای انقلاب اسلامی بود. در پی این پیام در روز دوم اردیبهشت همان سال توسط دولت وقت، "انقلاب فرهنگی" در ایران رسماً ابلاغ شد و نهایتاً بیست و سوم خرداد 59، ستاد انقلاب فرهنگی به فرمان امام جهت مدیریت و اجرایی کردن تغییرات مورد نظر تشکیل شد. اما سؤالی که اینجا مطرح می شود این است که آیا فرهنگ را می توان به سبک انقلابی عوض کرد؟! جامعه شناسان "فرهنگ" را اساسی ترین و عمیق ترین خرده نظام و لایه جامعه و یا حداقل اساسی تر از خرده نظام سیاسی می دانند. سیاست این ظرفیت را دارد که در کوتاه مدت تغییر کند و با انقلابها دستخوش تحول شود، اما فرهنگ فرایند طولانی تر و دشوارتری برای تغییر و تحول نیاز دارد. در واقع این فرهنگ است که سیاست را متأثر می سازد تا برعکس و امروز بسیاری از صاحبنظران سیاسی به اهمیت "فرهنگ سیاسی" در تحلیل هایشان اذعان دارند. با مروری بر تاریخ انقلاب اسلامی، می توان آشکارا نقش فرهنگ دینی- ملی مردم ایران در شکل گیری انقلاب و هویت بخشیدن به آن را ملاحظه کرد. در دو دوره حکومت پهلوی ها در واقع به تدریج شکافی بین فرهنگ رسمی نخبگان –که اقلیت جامعه را تشکیل می دادند- و توده مستضعف –که در اکثریت بودند- شکل گرفت.
نقش حساس سپاه در مقابله با ناتوی فرهنگی غرب
محمد مسعود صادقی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در نخستين روزهای پيروزی انقلاب در سال 1357 بنا به فرمان رهبر کبیر انقلاب اسلامی تشکیل شد. حضرت امام خمينی (ره) در دوم ارديبهشت سال 1358، طی فرمانی به شورای انقلاب رسماً تأسيس اين نهاد مقدس را اعلام كردند و شورای انقلاب با تأسيس شورای فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گام اساسی را در جهت سازماندهی اين نهاد برداشت. مجلس خبرگانِ بررسی قانون اساسی نیز در تاريخ 30 مهر 1358، با توجه و تأكيد برنقش سپاه پاسداران، بر تداوم اين نقش در اصل يكصد و پنجاهم، صحه گذارد و سپاه پاسداران را در قانون اساسی جايگاه ويژه ای بخشيد. هدف اصلی از تشکیل چنین نهاد مقدسی، در واقع صیانت از آرمان ها و دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران بود. در مقدس بودن این نهاد همین بس که به فرمان امام امت تشکیل و ایشان بعدها در وصف آن فرمودند : " اگر سپاه نبود کشور هم نبود ". و ما در طول دوران 30 ساله انقلاب اسلامی تا کنون بارها و بارها شاهد خدمات ارزنده این نهاد مقدس به نظام جمهوری اسلامی بوده و عمق فرمایش حضرت امام را با دل و جان یافته ایم. از خدمات بی شمار سپاه پاسداران به کشور می توان به موارد زیر اشاره نمود : 1) نقش سپاه در امنيت ملّی و مقابله با جريانهای برانداز : به عنوان مثال، سازمان منافقين ـ كه در پوشش انقلابیگری، موفق به جذب جوانان بسياری شده بود ـ با اعلام فاز نظامی در برخورد با جمهوری اسلامی و ترور شخصيتهای بزرگی چون شهيد بهشتی و 72 تن شهدای هفتم تير و شهيد رجایی و باهنر،
وقتی همه خوابیم
سینا کلهر ـ ديدن يادداشتي بر روي سايت كانون درباره فليم بيضايي و تعريف و تمجيدهاي مستقيم و غير مستقيم از او در قالب عباراتِ بگذريم ( به اين معنا كه درباره تك تك اين ها مي توان نوشت و احتمالا او را ستود) از جمله اتفاقات عجيب سال نو بود. عجيب از آن جهت كه خط مشي كانون اصولا محافظه كارانه تر از آن بوده است كه امكان انتشار مطلبي درباره افراد معلوم الحال را فراهم آورد. اما گويا علت اصلي اين كار آن بوده است كه كانون به مرور زمان دريافته است كه مخاطب اصلي اش يعني قشر جوان علاقمند به حوزه انديشه از چنان حداقل هایي بر خوردارند كه مي توان فعاليت هاي فكري و فرهنگي افرادي كه در جهبه مقابل كانون قرار دارند را نيز مطرح ساخت. با اين شرط كه ديدگاه مطرح شده يا در خدمت انديشه اي باشد كه كانون خود را متعلق به آن مي داند و يا اينكه ضمن معرفي اثر فكري و فرهنگي جريان مخالف، كاستي ها و نواقص آن گوشزد شده باشد. در هرحال به هر دليلي اين اتفاق افتاده باشد، چنين حركتي، اتفاقي ميموني است كه بايد سال ها پيش رخ مي داد. با چنين منطقي ياداشت سايت درباره فيلم جديد بيضايي بوده و از اينكه بيضايي با پرداختن به مافياي موجود در سينما پرده از نامردي ها و بد اخلاقي هاي سينما برداشته و تنها او قادر بوده است چنين كاري را انجام دهد، به تمجيد او پرداخته است. «داستان فیلم از چیزی حرف میزند که فقط بیضایی میتوانست آن را بگوید. کس دیگری یا نمیگفت یا اگر میگفت گفتنش اینگونه درنمیآمد». اگر همه چيز محدود به آن چيزي بود كه نويسنده يادداشت مد نظر داشته، بي ترديد بايد چنين فردي ستايش مي شد، اما گره كار آنجاست كه كارگردان فيلم چه مساله اي را مطرح كرده و با مطرح شدن اين مساله چه چيزي در سايه قرار گرفته است؟
یک بلیط برای دو فیلم
رضا وحیدزاده: بگذریم از اینکه در کارنامة هنریاش چه کارهایی بوده است، بگذریم از اینکه آخرین اثرش چه بود و چه حواشیای در پی داشت و بگذریم از اینکه هشت سال بود که فیلم جدیدی نساخته بود. بگذریم از اینکه بسیاری منتظر بودند نتیجة کارش را بعد از یک انتظار طولانی ببینند، بگذریم از اینکه چقدر طبیعی است که یک آدم بزرگ با یک سابقة ویژه در آخرین کارش همة گذشتهاش را زیر سؤال ببرد و بگذریم از اینکه فیلم قبلیاش به چه دلایلی ساخته نشد. بهتر است از همة اینها بگذریم و بیمعطلی برویم سر موضوع فیلم. البته انصافاً از این آخری، یعنی دلیل توقف فیلم قبلی نمیشود گذشت؛ چون برای تحلیل موضوع فیلم حتماً باید گوشة چشمی به آن داشت. فیلم فیلم خوشساختی است. آنقدر که از اواسط فیلم میتوانی یک نفس عمیق بکشی و خیالت راحت باشد که این همه انتظار یکجا دور ریخته نشده است. اگر فیلم را دیدهاید بهتر است داستان فیلم را برایتان تعریف نکنم که وقتتان گرفته نشود؛ اگر هم ندیدهاید که باز هم بهتر است که تعریف نکنم تا مزهاش از بین نرود و خودتان با دیدن فیلم بعداً از آن لذت ببرید. داستان فیلم از چیزی حرف میزند که فقط بیضایی میتوانست آن را بگوید. کس دیگری یا نمیگفت یا اگر میگفت گفتنش اینگونه درنمیآمد. حرف فیلم چیزی بود که سینمای ایران مدتها انتظار شنیدنش را میکشید. چیزی که حضور پررنگ و تأثیرگذارش در همة لایهها و زوایای سینمای ایران و در نگاهی کلیتر جهان، انکارناشدنی و البته نگفتنی است؛ مافیای سود و سرمایه. کمتر کسی هست که شناختی هرچند اندک از سینما و مسائل آن داشته باشد و با این پدیدة مهم و ریشهدار آشنا نباشد. پیش از این هم کسانی دیگر همچون لینچ در جادة مالهالند، به این مسئله اشاره کرده بودند. در سینمای ایران هم بیضایی بسیار پیش از این قصد طرحکردن آن را داشت.
اخراج مخاطب از سینما
مجید سلیمانی: این روزها، مهمترین اخبار سینمای ایران، در حیرت فروش چند میلیاردی آخرین ساخته مسعود ده نمکی مانده است. به طوری که فروش این فیلم در دو هفته پس از اکران از مرز سه میلیارد تومان گذشت. فارغ از همه بحث ها و حاشیه هایی که در مورد این فیلم و کارگردان خاص آن وجود دارد، به نظر می رسد که باید موفقیت «اخراجیها2» را از زوایای دیگر و به دور از مسائل حاشیه ای مورد مداقه قرار داد. اینکه چرا این فیلم توانسته است در مدتی کوتاه پای مخاطبان بسیار زیادی را به سینماها بکشاند. بنابراین ما به نگاهی محتاجیم که در آن اقتضائات مدیوم سینما و جایگاه «مخاطب» در آن مورد توجه قرار گرفته باشد. نگاهی که شاید سینمای ایران در این سالها از آن غافل مانده است.
یک: مفاهیمی همچون «رسانه جمعی» و «مخاطب عام»، مفاهیمی هستند که در تلازم با یکدیگر شکل گرفته اند. به طوری که وجود هر رسانه ای توسط مخاطبان عام آن تضمین می شود. سینما به عنوان مهمترین اتفاق بشری در قرن بیستم نیز هنگامی مورد توجه واقع شد و گسترش یافت که مخاطبان عام، از این رسانه استقبال کردند.
این مسئله به نوبه خود موجب شکل گیری صنعتی به نام «صنعت سینما» گشت. تجربه نشان داده است که هنرهای مدرن، تنها در صورتی دوام و قوام یافته و گسترش می یابند که در «ایجاد سود»، قابلیتهای «ذاتی» داشته باشند. صنعت سینما نیز به عنوان یکی از بزرگترین صنایع حاصل از دنیای مدرن، در ذات خود این مساله را داراست. به طوری که ما هم اکنون شاهد گردش مالی بسیار عظیمی در صنعت فیلم سازی در جهان هستیم.
سال سرنوشت
سید هادی موسوی: سال آینده، به لحاظ تاریخ سیاسی انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی، سال مهم و سرنوشت سازی است. در این سال، شاهد ورود کشور به دهه چهارم انقلاب (دهه پیشرفت و عدالت) و نیز برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران خواهیم بود. این دو حادثه از این جهت دارای اهمیت و ارتباط می باشند که در سال 1388 معلوم خواهد شد چه تفکر و جریانی سکان بخشی از قوای نظام را در راستای تحقق اهداف انقلاب، هدایت و مدیریت می کند. آیا تفکر انقلابی و اسلامی، بار دیگر مدیریت کشور را، برای چهار سال در دست خواهد گرفت یا تفکر و جریانی که دارای صورتی التقاطی و مخدوش و ناهمساز با اهداف وآرمان های انقلاب و نظام اسلامی می باشد. قطع نظر از مسائل کم اهمیت سیاسی که ممکن است، بروز یابد لازم است مجموعه نیروهای معتقد به اصول انقلاب اسلامی به نکات زیر توجه داشته باشیم: نکته اول این که هر گونه اختلاف و تشتّتی در میان مجموعه نیروهای اصولگرا و پایبند به آرمان های انقلاب اسلامی ممکن است به انشقاق بدنه اجتماعی و فراگیر این نیروها منجر شود. و مردم دچار نوعی سردرگمی ناشی از اظهارات و رفتارهای متضاد و گوناگون شوند و در انتخاب تعیین کننده خویش، به اشتباه بیفتند. از این رو آنچه اهمیت دارد اتحاد حول مسائل و اصول نظام اسلامی یعنی اسلام و ولایت فقیه و انقلاب و ایران می باشد.
آدم های هفت سینی
سمیه اصلانی: سین مثل سیب
- «یه سیب رو که بندازی هوا، تا به زمین برسه هزار چرخ می خوره».
راست می گفت. درست مثل روزگار که در عرض چند ثانیه زیر و رو می شود. دیروز برف و یخ بود روی شاخه ها، امروز شکوفه و جوانه.
چرخ روزگار هم مثل همان سیبی که بابا می گفت، هزار بار برای هزار نفر، هزار جور چرخیده و چرخیده، اما از بین تمام آدم هایی که به خودش دیده، فقط تعدادی این چرخش را دیده اند و بهش فکر کرده اند.
باید نیوتن بود. باید فهمید که چرا چرخ روزگار خدا برای هر کسی یک جور می چرخد؛ که اگر محکم در دستش نگیریم، روزگار ما را می چرخاند و این یعنی تمام سال های رفته ای که نفهمیدیم چطور گذشت.
«اِ، انگار همین دیروز بود، عمره آدمیه ها، می گذره...»
سین مثل سیر
پیف، پیف، پیف ...
بدترین بوی دنیاست. هم صحبت شدن با کسی که سیر خورده و فاصله قانونی را هم رعایت نمی کند، شاید بدترین حادثه دنیا باشد. اما... می روی دکتر. می گوید سیر بخور. می بینی همین سیر بدبو خوبت می کند. نجاتت می دهد. باهاش کنار می آیی چون خاصیت هایی دارد که بوی نامطبوعش را می پوشاند.
باید کنار آمد. باید درون را دید. شاید خاصیت هایی داشته باشد که نامناسات ظاهری اش را بپوشاند.
اگر نداشت، ما بپوشانیم. ما ستارش باشیم.
نوروز و شادي ايرانيان
سینا کلهر: شور و شوقي در بازار برپاست، خيابان هاي منتهي به مراكز خريد شلوغ و پياده روهاي مراكز خريد پر از ازدحام شديد جمعيت و راههاي منتهي به مراكز سياحتي و زيارتي كشور پرترافيك، اينها همان مردماني هستند كه برخي مدعي اند آنها مردمان شادي نيستند؟! همه اين ها يعني اينكه نوروز نزديك است و با آمدنش ميليون ها نفر از هموطنان ايراني براي اينكه روزهاي زندگي شان خوش تر سپري شود، عزم سفر مي كنند.
خوش گذراندن ايام و شاد زيستن روزگار به خصوص در ايام عيد، مطبوع طبع آدمي است و انسان به خاطر انسان بودنش از رنج گريزان است و مشتاق شادي است. اما از آنجايي كه شادي مفهوم نسبي است و متناسب با شرايط قومي و فرهنگي، مقصود از آن متفاوت بوده و تجليات عيني و بيروني آن فرق مي كند، درك اينكه همه اين قيل و قالها آيا در نهايت باعث شاد زيستن افراد جامعه مي شود، دشوار است! و از همين روي نيز برخي آن حكم بالا را صادر كرده اند كه ايرانيان را مردمان شادي نمي دانند.
آنچه مسلم است اينكه حداقل بخش قابل توجهي از جمعيت جامعه از خريد و مسافرت و گشت و گذار خرسندند و واقعا چنين ايامي تجربه خوشايندي براي آنها محسوب مي شود. هرچند كه ممكن است جمعيتي نيز به ناچار گرفتار چنين فضاي شده و نه تنها لذتي نبرده باشند كه رنجشان نيز افزون گشته باشد.
خنديدن بارزترين جلوه شادي كردن است و همه تلاش هاي عيدانه در نهايت به اين خاطر انجام مي شود كه لبخند بر لبان افراد و آرامش بر قلبشان مستولي شود. اما هم نوع خنده و هم چگونه خنديدن براي مومن به دين خدا از خنده آنكه در حريم خداوندي نيست، متفاوت بوده و علل موجده آن نيز فرق مي كند.
12 ربیع الاول
محمدمظهری:
1. روایت تحلیلی: 12ربیع الاول روز میلاد پیامبر اسلام به روایت اهل سنت و 5 روز پس از آن یعنی 17 ربیع الاول میلاد آن حضرت به روایت شیعیان است.
گرچه این اختلاف روایت می تواند امری طبیعی در میان معتقدین و مؤمنین هر آئین و دینی باشد، اما در واقع اختلافی که بین دو جریان اصلی جهان اسلام (تشیع و تسنن) وجود دارد به این دست تفاوتها و تغایرهاختم نمی شود، بلکه گذشته ای دارد به درازنای تاریخ دین اسلام و عمقی گاه به اندازه تکفیر و تردید در مسلمانی طرف مقابل.
تاریخ تمدن اسلامی با همه گوناگونی و تنوع درونی اش دارای چهره ای دوگانه در رابطه با فرق مذهبی بوده است . یک چهره نمایانگر تفاوتها از منظر شکوفایی و گسترش این تمدن بوده، اگر قائل به تعریفی جامع و شامل از اسلام به مثابه یک تمدن باشیم. و چهره دیگر نمایانگر اختلافها به مثابه درگیری و تنش درونی و زمینه های تفرقه بوده، اگر تعریفی تنگ و بنیادگرایانه از آن داشته باشیم . نگاه اول، تنوع و تفاوت را نقطه مثبتی برای یک دین و اصولاً نتیجه طبیعی توسعه و گسترش جغرافیایی آن می داند. دین اسلام در قرن هفدهم میلادی با ظهور پیامبر بزرگ آن محمد بن عبدالله (ص) در شبه جزیره عربستان و در حقیقت در سرزمینی که تا آن زمان بستر حوادث و درگیریهای بزرگی بود به وجود آمد. این تفکر الهی –توحیدی به سرعت گسترش یافت و قلمرو عظیمی را از اقیانوس اطلس تا کرانه های غربی اقیانوس آرام در بر گرفت و در حال حاضر مجموعه عظیم جغرافیایی جهان اسلام با ترکیبی بسیار متنوع از نظر انسانی و طبیعی مواجه است. لذا این گوناگونی نه نماد تفرقه و تجزیه، بلکه حکایت از پویایی و ظرفیت بالای این تمدن دینی دارد .
مذهب دموکراسی
سید مهدی حسینی : در روزهای اخیر، شاهد بودیم و شنیدیم که برخی از روشنفکران غرب گرا، زبان به طعن و قدح اسلام و اعتقادات اسلامی ملت ایران گشوده اند. البته باز هم، همان سخنان تکراری و ملال آوری که در پوشش و ژستی دانشگاهی و روشنفکرانه با زبانی فاخر و آکادمیک ! ادا می شود. قصدم پرداختن به این گونه سخنان سخیف نیست بلکه تنها می خواهم در اینجا، نکاتی را متذکر شوم که شاید سودمند باشد.
نکته اول این که بعضی ها چنین تصور می کنند که می توانند در این عالم، هر طور که می خواهند، در زندگی و تفکر و عمل خود و مردمان دگرگونی ایجاد نمایند و به عنوان مثال، امور متناقض و نا همساز را به قصد رسیدن به طرح هایی موهوم با یکدیگر جمع نمایند و یا این که ملتی را از تاریخ و فرهنگ و تمدنش که در طی قرن ها، با وجود تاریخی اش عجین شده است، تخلیه کنند و فرهنگی و تاریخی جدید از نقطه ای دلبخواه، برای او طرح ریزی کنند که این فرهنگ و تاریخ نه تنها هیچ سنخیتی با این ملت ندارد بلکه اساساً این فرهنگ و تاریخ طراحی شده، از طریق ویران سازی هویت بومی این ملت و ملت هایی نظیر آن، خود را تعریف کرده و فربه و حجیم شده است.
آنها تصور می کنند، تنها کسانی هستند که می توانند ملت ها را نجات دهند. و راه نجاتی که متعصبانه پیشنهاد می کنند این است که ملت ها خود را هیچ و پوچ بینگارند و اصالت و فضیلت و سعادت را مختصّ دیگر مردمان یعنی غربی ها بدانند. و بعد کار نجات شان را به این افراد واگذارند که در حقیقت چگونگی زندگی، نحوه تفکر و ابعاد فرهنگی غرب را آموخته اند و با کسب مهارت لازم و البته مدرک دانشگاهی! متناسب با آن مهارت، اکنون آماده اند نظیر چوپانان وفادار به ارباب، گله های بشر غیر غربی را به سمت چراگاه های سعادت راهنمایی کنند.
فاصله های طولانی
شیما بنی جمالی : کوچه های مدینه در سکوتی سرد و سنگین فرو رفته است. تو با بار مصیبت حبیبت، در دردی عجیب، تنها و
سرگردان از خم کوچه ها می گذری. حس می کنی، نخل های مدینه کوتاه شده اند و زمان طولانی . . .
رنج فراق قدم هایت را می آزارد. تا بلندای مأذنه گویی سالها فاصله است. وقت اذان است و دیگر پس از اذان چشم هایت در اشتیاق دیدن پیامبر به سرانجامی نمی رسد، این انتظار تو را در خویش شکسته است.
تاب نداری، عهد می کنی دیگر اذان نگویی، بار مصیبت زمین را سنگین ترکرده ای
. اما. . .
فرزندان فاطمه آمده اند. تو را می خوانند، فاطمه یادگار حبیب توست، گویی پیامبر است که رایحه اش خانه ی تنهائیت را معطر کرده است.
- بلال اذان بگو، مادرم، دلتنگ پیامبر، مشتاق اذان توست.
سخت است، اما مگر می شود امر حبیبه ی خدا را سر فرمان فرو نیاورد.
یاد مکّه می افتی و شکوه فتح آن، وقتی بانگ رستگاری را نخستین بار بر بلندای کعبه سر دادی. عالم پس از آن، هر روز با نگاه به حالت خورشید، برای شنیدن نام خدا و رسولش لحظه را شماره می کند.
بالای مأذنه می ایستی، یادت می آید پیامبر 23 سال برای برافراشتن پرچم حق طلبی چه رنج ها کشید. اشک گوشه چشم هایت ستاره می کارد و لب می گشایی:
یک اربعین به ماتم او آسمان گریست
زینب صناعی: خداوندا اینک باز اربعین حسین آمده است. باز عرق شرم پیشانی انسانیت را نمناک کرده، باز بشر از وجود خویش خجالت زده میشود و باز مثل همیشه امام رئوف و مهربان ما حسین بن علی علیه السلام نگاه بخشایشگر خویش را بر بشر می تاباند و بر حاجات ما آمین میگوید.
اکنون چهل روز از آن واقعه عظیم گذشته است. چهل روز... چهل سال... چهارده قرن گذشته است و کربلا همچنان کربلاست و تازه گذشتن از روز چهلم آغاز یک سالِ کربلایی است. کربلا صبحی از عقیق و آینه است، دریچهای گشوده است به کرانههای ملکوت. این خاک، خاکِ گریه و توسل است. ابرها دخیلهای سپید فرشتگانند که بر افقِ خاک آویخته شدهاند، شش جهت کائنات، ضریح قبر شش گوشه حسین علیهالسلام است.
کربلا در زمین نمیگنجد، کربلا در روز نمیگنجد، کربلا وسعتی است، به اندازه تاریخ. درختِ سرخ تشیع در کربلا به شکوفه مینشیند. کربلا کویر نیست، بهار روحانی شهود است. رودخانههای کرامت در کربلا جاری است. چشمه ولایت از کربلا میجوشد. نسیم شفاعت در کربلا جریان دارد. کربلا نبض غیرت زمین است، آن روز که زمین به خروش درمیآید و دریا به تلاطم میافتد و کوهها از هم میپاشند... و آه از آسمان که پس از کربلا، چگونه بر ستونهای خود ایستاد و از بار این همه مصیبت شکفته شد؟ خورشیدها در کربلا غروب کردند. آیینهها در خاک کربلا مدفون شدند.کربلا داغی است که بر پیشانی تاریخ مانده است. کربلا بغضی است که در گلوی زمین سنگ شده است، بغضی که روزی خواهد ترکید و چشمه چشمه خونِ مولا از صخرههای خاک، فوّاره خواهد زد. کربلا رودخانهای است که به دنبال قدمهای موعود جاری است، تا روزی که غرامتِ این خون قطره قطره از یزیدیان گرفته شود. کربلا بیعتی است که تا آمدن موعود همچنان باقی خواهد ماند.
- 6 « 1 -
