دوشنبه، ۱۲ مرداد ۱۳۸۸
زندگي بدون «انتظار» انسان را دچار نيهيليسم ميكند
شهريار زرشناس در گفتوگو با خبرنگار آيين و انديشه فارس، در بررسي انتظار از منظر انديشمندان با اشاره به اينكه در تاريخ و زندگي فكري بشر و همچنين تمدنهايي كه بر بنياد اين تفكرها شكل گرفته، شايد بتوان سه نوع تفكر را از هم متمايز كرد، گفت: يكي تفكر اسطورهاي (متولوژيك) است و ديگري تفكر ديني است كه محور آن انديشه توحيدي است و شباهتهايي با تفكر اسطورهاي دارد و در نهايت، تفكر فلسفي است كه مبتني بر عقل منقطع از وحي است.
وي تصريح كرد: اگر به تاريخ نگاه كنيم، ميبينيم در تفكر اسطورهاي و ديني بحث موعود و منجي وجود دارد، اما در تفكر فلسفي خيلي كم است و يا به تعبيري ديده نميشود كه در واقع به نظر ميرسد بحثي كه در خصوص موعود و منجي مطرح ميشود، روند يا بستري است كه نوعي حكمت تاريخ را از منظر تفكر ديني در خودش بيان ميكند.
اين نويسنده ادامه داد: يك زماني صحبت از اين بود كه تاريخ را بايد فلسفي فهميد و پرسشهاي فلسفي از تاريخ كرد كه بحث فلسفه تاريخ مطرح شد و ميبينيم نگاه يونانيان، نگاهي ادواري بوده يعني فكر ميكردند كه تاريخ در واقع به صورت ادوار و اكوار تكرار ميشود.
وي با بيان اينكه در اين نوع نگاه و تفكر بحث منجي وجود نداشت، خاطرنشان كرد: فرهنگ و تفكر يونانيان كاملاً غيرمذهبي بود و عنصر اعتراض توام با اميد كه در بطن انتظار نهفته است در انديشه آنها نبود.
نويسنده كتاب نيهيليسم با اشاره به اينكه به اعتقاد برخي در انديشه قرون وسطي تفكر ديني وجود نداشته، افزود: تفكر حاكم بر آن دوره يونان، مسيحيت مسخ شدهاي به نام دين بود كه با توجه به اينكه درك از زمان به درك غيردايرهوار نزديك ميشود، اما در انديشه مسيحي مسئله بازگشت و موعود وجود داشت و به اين دليل، انديشه مسيحي از تفكر فلسفي فاصله گرفت.
زرشناس خاطرنشان كرد: اما در دوران مدرن، ما شاهد تغيير كامل دو چيز هستيم؛ يك مفهوم زمان است كه در واقع يك نوع زمان خطي، افقي و زميني جانشين مفهوم معنوي زمان در تفكر پيشينيان ميشود كه براي اولين بار از حدود قرن 17 در آراء كساني چون فرانسيس بيكن در كتاب "اتلانتيس نو " و تامس مور در كتاب "اتو بيا " متبلور ميشود و هر قدر اين زمان به جلو حركت ميكرد، به لحاظ تقويمي معادل پيشرفت تلقي ميشود و اين بحث عنوان ميشود كه انسان قرن 17 بهتر، كاملتر و خوشبختتر از انسان قرن 14 است.
نويسنده كتاب رويكردها و مكتبهاي ادبي ادامه داد: در واقع، يك فلسفه تاريخي كه كاملاً زميني و اومانيستي شكل ميگيرد و غايت خودش را در آينده جستجو ميكند، نه در يك گذشته يا آينده طلايي، براي خود يك غيبت معنوي قائل نيست.
اين پژوهشگر فلسفي با بيان اينكه در تفكر ديني ما معمولا يك پيشينه طلايي داريم كه عصر امت واحده ناميده ميشود، اظهار داشت: بعد از اين دوره، بشر دچار يك هبوط و سقوط تاريخي در يك بستر هزار ساله ميشود و ظهور منجي، آغاز عبور از آن عصر تاريكي به سمت عصر نجات مجدد است.
وي با اشاره به اينكه اين مسئله در تفكر اومانيستي كاملاً تغيير ميكند، چرا كه در اين نوع تفكر هميشه امروز بهتر از ديروز است، بيان داشت: اما هرچه در دل زمان به لحاظ تقويمي جلو ميرويم پيشرفتهتر و كاملتر محسوب ميشويم و مفهومي شكل ميگيرد به عنوان انديشه پيشرفت كه در آراء فيلسوف فرانسوي به نام "كندور سه " مطرح ميشود و در واقع، اين تفكر كه امروز بهتر از ديروز، در اومانيستها با معيارهاي كمي و تكنيكي سنجيده ميشود؛ مثل قدرت بيشتر، ثروت بيشتر، لذت بيشتر و ارتقاي انسانيت يا رشد كمال اصلا مطرح نيست.
زرشناس گفت: اين انديشه در قرن 18 به اوج خود ميرسد و تا قرن 19 ادامه دارد، اما در قرن 20 شكست ميخورد، يعني تفكر اومانيستي و نظريه ترقي با جنگهاي جهاني و نابرابريهاي گسترده و شكست ايدئولوژيهايي مثل ليبراليسم و حتي سوسياليسم موجب شد كليت تفكر غربي پستمدرن در قرن 20 به نفي نظريه ترقي بپردازد.
او اظهار شد: نظريه ترقي كه در غرب مطرح شده بود، اساساً در مقابل درك معنوي از تاريخ قرار داشته كه در اديان مطرح ميشد.
اين نويسنده در ادامه تصريح كرد: اما درك معنوي اديان كه مبتني بر حكمت است با اين نگاه كه اولا تاريخ بشر را ادواري ميداند، يعني زمان و روال دارد كه آغاز تاريخ و پايان تاريخ بشر با وقايع معنوي، غربي، ماورايي و روحاني رخ ميدهد و اين بدين معناست كه هم آغاز تاريخ بشر يك آغاز غيبي و آسماني است و هم پايان تاريخ او.
اين استاد دانشگاه به بحثي كه درباره موعود و انتظار مطرح ميشود، اشاره كرد و گفت: اين بحث پايان تاريخ است كه بشر در واقع يك عصر طلايي را آغاز ميكند كه اين عصر همان دوران توحيد و عصر قرب بشر به حقيقت عالم كه بعد دچار يك روند انحطاطي و قهقرايي ميشود، است.
وي ادامه داد: در اين زمان حجابهاي توحيد اوليه پوشيده ميشود و سير را طي ميكنند تا دوباره بشر برميخيزد و اين بار عصر طلايي واپسين شروع ميشود كه دوباره عصر قرب بشر به حق آغاز ميشود.
زرشناس اين حالت را يك نوع رستاخيز در زندگي معنوي، وجودي، فردي و جمعي انسان دانست كه اين بار هم باز يك نقطه غيبي پايان كار است؛ يعني در واقع واپسين تاريخ بشر هم واپسين غيبي و آسماني است كه اين بار با ظهور منجي خودشان را نشان ميدهد.
وي با اشاره به اينكه انتظار به حدفاصل بين اين دو ظهور غيبي، يعني عصر طلايي اوليه و عصر طلايي پسفردايي معنا و جهت ميدهد، افزود: در واقع اين بحث مطرح است كه هيچگاه بشر از ميل رسيدن به عدالت، رستگاري و نجات تهي نميشود و چشمانداز رستگاري در قالب انديشه انتظار وجود دارد.
او اين انتظار را انتظاري جريانساز، فعال و معترض دانست و عنوان كرد: اين يك انتظار منفعل نيست، بلكه انتظاري است كه در آن يك نوع آرمانگرايي و نوعي اعتراض به وضع موجود است.
اين استاد دانشگاه تهران، انتظار را معنادهنده فضاي غربت انسان بين عصر طلايي آغازين و پسفردايي كه در واقع جوهر حكمت، معنوي تاريخ از نظر انديشه ديني است، عنوان كرد.
زرشناس در پايان خاطرنشان كرد: به نظر ميرسد اگر اين انتظار معنابخش و آرمانگرا بين دو نقطه آغازين و واپسين نباشد، زندگي بشر دچار نيهيليسم بيمارگونهاي ميشود كه در واقع انسان را دچار انفعال ميكند؛ انفعالي كه در ادبيات قرن 20 غرب بسيار پررنگ است، چون چشمانداز روشني كه عصر روشنگري مدعي آن بود، كاملا فرو ريخت و هيچ موعود معنوي، غيبي و واپسيني نداشت تا كاملا دچار يك برهوت نيستانگاري شوند.
وي تصريح كرد: اگر به تاريخ نگاه كنيم، ميبينيم در تفكر اسطورهاي و ديني بحث موعود و منجي وجود دارد، اما در تفكر فلسفي خيلي كم است و يا به تعبيري ديده نميشود كه در واقع به نظر ميرسد بحثي كه در خصوص موعود و منجي مطرح ميشود، روند يا بستري است كه نوعي حكمت تاريخ را از منظر تفكر ديني در خودش بيان ميكند.
اين نويسنده ادامه داد: يك زماني صحبت از اين بود كه تاريخ را بايد فلسفي فهميد و پرسشهاي فلسفي از تاريخ كرد كه بحث فلسفه تاريخ مطرح شد و ميبينيم نگاه يونانيان، نگاهي ادواري بوده يعني فكر ميكردند كه تاريخ در واقع به صورت ادوار و اكوار تكرار ميشود.
وي با بيان اينكه در اين نوع نگاه و تفكر بحث منجي وجود نداشت، خاطرنشان كرد: فرهنگ و تفكر يونانيان كاملاً غيرمذهبي بود و عنصر اعتراض توام با اميد كه در بطن انتظار نهفته است در انديشه آنها نبود.
نويسنده كتاب نيهيليسم با اشاره به اينكه به اعتقاد برخي در انديشه قرون وسطي تفكر ديني وجود نداشته، افزود: تفكر حاكم بر آن دوره يونان، مسيحيت مسخ شدهاي به نام دين بود كه با توجه به اينكه درك از زمان به درك غيردايرهوار نزديك ميشود، اما در انديشه مسيحي مسئله بازگشت و موعود وجود داشت و به اين دليل، انديشه مسيحي از تفكر فلسفي فاصله گرفت.
زرشناس خاطرنشان كرد: اما در دوران مدرن، ما شاهد تغيير كامل دو چيز هستيم؛ يك مفهوم زمان است كه در واقع يك نوع زمان خطي، افقي و زميني جانشين مفهوم معنوي زمان در تفكر پيشينيان ميشود كه براي اولين بار از حدود قرن 17 در آراء كساني چون فرانسيس بيكن در كتاب "اتلانتيس نو " و تامس مور در كتاب "اتو بيا " متبلور ميشود و هر قدر اين زمان به جلو حركت ميكرد، به لحاظ تقويمي معادل پيشرفت تلقي ميشود و اين بحث عنوان ميشود كه انسان قرن 17 بهتر، كاملتر و خوشبختتر از انسان قرن 14 است.
نويسنده كتاب رويكردها و مكتبهاي ادبي ادامه داد: در واقع، يك فلسفه تاريخي كه كاملاً زميني و اومانيستي شكل ميگيرد و غايت خودش را در آينده جستجو ميكند، نه در يك گذشته يا آينده طلايي، براي خود يك غيبت معنوي قائل نيست.
اين پژوهشگر فلسفي با بيان اينكه در تفكر ديني ما معمولا يك پيشينه طلايي داريم كه عصر امت واحده ناميده ميشود، اظهار داشت: بعد از اين دوره، بشر دچار يك هبوط و سقوط تاريخي در يك بستر هزار ساله ميشود و ظهور منجي، آغاز عبور از آن عصر تاريكي به سمت عصر نجات مجدد است.
وي با اشاره به اينكه اين مسئله در تفكر اومانيستي كاملاً تغيير ميكند، چرا كه در اين نوع تفكر هميشه امروز بهتر از ديروز است، بيان داشت: اما هرچه در دل زمان به لحاظ تقويمي جلو ميرويم پيشرفتهتر و كاملتر محسوب ميشويم و مفهومي شكل ميگيرد به عنوان انديشه پيشرفت كه در آراء فيلسوف فرانسوي به نام "كندور سه " مطرح ميشود و در واقع، اين تفكر كه امروز بهتر از ديروز، در اومانيستها با معيارهاي كمي و تكنيكي سنجيده ميشود؛ مثل قدرت بيشتر، ثروت بيشتر، لذت بيشتر و ارتقاي انسانيت يا رشد كمال اصلا مطرح نيست.
زرشناس گفت: اين انديشه در قرن 18 به اوج خود ميرسد و تا قرن 19 ادامه دارد، اما در قرن 20 شكست ميخورد، يعني تفكر اومانيستي و نظريه ترقي با جنگهاي جهاني و نابرابريهاي گسترده و شكست ايدئولوژيهايي مثل ليبراليسم و حتي سوسياليسم موجب شد كليت تفكر غربي پستمدرن در قرن 20 به نفي نظريه ترقي بپردازد.
او اظهار شد: نظريه ترقي كه در غرب مطرح شده بود، اساساً در مقابل درك معنوي از تاريخ قرار داشته كه در اديان مطرح ميشد.
اين نويسنده در ادامه تصريح كرد: اما درك معنوي اديان كه مبتني بر حكمت است با اين نگاه كه اولا تاريخ بشر را ادواري ميداند، يعني زمان و روال دارد كه آغاز تاريخ و پايان تاريخ بشر با وقايع معنوي، غربي، ماورايي و روحاني رخ ميدهد و اين بدين معناست كه هم آغاز تاريخ بشر يك آغاز غيبي و آسماني است و هم پايان تاريخ او.
اين استاد دانشگاه به بحثي كه درباره موعود و انتظار مطرح ميشود، اشاره كرد و گفت: اين بحث پايان تاريخ است كه بشر در واقع يك عصر طلايي را آغاز ميكند كه اين عصر همان دوران توحيد و عصر قرب بشر به حقيقت عالم كه بعد دچار يك روند انحطاطي و قهقرايي ميشود، است.
وي ادامه داد: در اين زمان حجابهاي توحيد اوليه پوشيده ميشود و سير را طي ميكنند تا دوباره بشر برميخيزد و اين بار عصر طلايي واپسين شروع ميشود كه دوباره عصر قرب بشر به حق آغاز ميشود.
زرشناس اين حالت را يك نوع رستاخيز در زندگي معنوي، وجودي، فردي و جمعي انسان دانست كه اين بار هم باز يك نقطه غيبي پايان كار است؛ يعني در واقع واپسين تاريخ بشر هم واپسين غيبي و آسماني است كه اين بار با ظهور منجي خودشان را نشان ميدهد.
وي با اشاره به اينكه انتظار به حدفاصل بين اين دو ظهور غيبي، يعني عصر طلايي اوليه و عصر طلايي پسفردايي معنا و جهت ميدهد، افزود: در واقع اين بحث مطرح است كه هيچگاه بشر از ميل رسيدن به عدالت، رستگاري و نجات تهي نميشود و چشمانداز رستگاري در قالب انديشه انتظار وجود دارد.
او اين انتظار را انتظاري جريانساز، فعال و معترض دانست و عنوان كرد: اين يك انتظار منفعل نيست، بلكه انتظاري است كه در آن يك نوع آرمانگرايي و نوعي اعتراض به وضع موجود است.
اين استاد دانشگاه تهران، انتظار را معنادهنده فضاي غربت انسان بين عصر طلايي آغازين و پسفردايي كه در واقع جوهر حكمت، معنوي تاريخ از نظر انديشه ديني است، عنوان كرد.
زرشناس در پايان خاطرنشان كرد: به نظر ميرسد اگر اين انتظار معنابخش و آرمانگرا بين دو نقطه آغازين و واپسين نباشد، زندگي بشر دچار نيهيليسم بيمارگونهاي ميشود كه در واقع انسان را دچار انفعال ميكند؛ انفعالي كه در ادبيات قرن 20 غرب بسيار پررنگ است، چون چشمانداز روشني كه عصر روشنگري مدعي آن بود، كاملا فرو ريخت و هيچ موعود معنوي، غيبي و واپسيني نداشت تا كاملا دچار يك برهوت نيستانگاري شوند.
- لطفا فقط یکبار مطلب خود را ارسال نمایید . مطلب شما پس از تایید منتشر خواهد شد .
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
علياكبر(ع)، خلاصه پيامبر و سه امام است
زندگي بدون «انتظار» انسان را دچار نيهيليسم ميكند
آويني تقواي ستيز داشت نه تقواي گريز
زمان كشف اهميت آثار آويني هنوز فرا نرسيده است
از دیدار با فردید تا هم نشینی با آوینی





کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشهای جوانان تأسیس شد.


