تعداد بازدید : 991
اندازه متن : [ بزرگتر ] [ کوچکتر ]
نسخه مناسب چاپ
ارسال به دیگران
شنبه، ۲۷ مهر ۱۳۸۷
دكتر فرديد و نفي امپرياليسم

محبوبه ولي

دكتر"احمد فرديد" با نام واقعي "سيد احمد مهيني يزدي" فيلسوف و انديشمند معاصر ايراني، متولد 1289 شمسي و متوفي به تاريخ بيست و پنجم مرداد ماه 1373 شمسي و موضوع همايش آينده ي "آنان كه مي انديشند" است. وي از جمله فيلسوفاني است كه داشتن موافقان و مخالفان سرسختش در ايران و خارج از ايران، حاكي از جريان سازي تفكر و تأثير گذاري او بر تحولات معاصر است. او مدتي را در خارج از كشور و بويژه در آلمان به سر مي برد و پس از بازگشت از آلمان، فصل جديدي از فلسفه اش را در ايران از سر مي گيرد و يكي از فيلسوفان و متفكران تأثيرگذار بر جريان انقلاب اسلامي محسوب مي شود. با توجه به اين اهميت، كانون انديشه جوان پس از "نيچه"، "هايدگر"، "فوكو" و "دكتر سيد حسين نصر" در پنجمين همايش از سلسله همايش هاي "آنان كه مي انديشند" كه 29 و 30 مهرماه در دانشكده ادبيات دانشگاه علامه طباطبائي برگزار مي شود، به نقد و بررسي آراء و انديشه هاي دكتر فرديد خواهد پرداخت. همين مسأله بهانه اي شد تا احمد فرديد موضوع گفتگوي ما با "روح الله رجبي" از پژوهشگران جوان حوزه فلسفه باشد و حاصل آن آنچه مي خوانيد:

فرديد كه بود و فلسفه ي او طي چه فرايندي و متأثر از چه جريان ها و شرايطي شكل گرفت؟
فرديد در فرانسه استاد فلسفه بود. در سفري كه به آلمان داشت با "هايدگر" آشنا شد و مكتب او را درك كرد. پس از اين ملاقات، هم بحث هاي فكري هايدگر را دنبال مي كرد و هم فلسفه اسلامي را. قبل از رفتن به آلمان در حوزه علميه يزد درس مي خواند و فلسفه ملاصدرا را دنبال مي كرد. اما هايدگر يك تفكر اجتماعي خاص داشت و بر خلاف بسياري از فيلسوفان ما كه فلسفه شان فلسفه محض است، هايدگر چنين نبود. فلسفه او بيشتر فلسفه اجتماعي است و بر اين اساس بيشتر به مباحث روز مي پردازد. از جمله اينكه علم چيست؟ تكنولوژي چيست؟ بشريت به كجا خواهد رفت؟ و پرسش و پاسخ هايي از اين نوع. در ملاقات هاي دكتر فرديد با هايدگر همين منش به دكتر فرديد هم منتقل شد. دكتر فرديد با مطالعه آثار هايدگر سخت تحت تأثير قرار گرفت و متحول شد. بويژه اينكه او خودش استاد فلسفه بود، با خيلي از زبان ها مثل فرانسه و آلماني آشنا بود و اغلب متون را با زبان اصلي شان مطالعه مي كرد. وي با اين تغيير و تحولات پس از ملاقات با هايدگر تقريباً حدود 50 سال قبل از انقلاب به ايران بازگشت و فعاليت خود را آغاز كرد. ورود او به ايران،‌ عالم ديگري را به جامعه سنتي ايران ارائه كرد.
زماني كه وي وارد ايران شد جريان هاي فكري و فلسفي مختلفي در ايران وجود داشت. يكي جريان سنتي مانند حكمت متعاليه كه بيشترين حركت ها و چالش انگيزي را داشت. ديگري جريان روشنفكران سكولار بود كه كاري به كار دين و آموزه هاي وحياني نداشتند و تمام فعاليت هايشان غرب گرا بود، ‌غرب را فقط به معني علم يا تكنولوژي مي شناختند و هيچ توجهي به فلسفه غرب به عنوان ذات اصلي غرب نمي كردند، بلكه يك صورت ظاهري از آن گرفته بودند. در چنين فضايي گفتمان دكتر فرديد از جهاتي نسبت به گفتمان هاي ديگر تمايز پيدا مي كرد. در همين دوره انديشمنداني چون "شريعتي"، "جلال آل احمد" و "حائري" نيز وجود داشتند اما گفتمان دكتر فرديد فلسفي تر بود. به همين دليل خيلي سعي مي كرد بحث خود را به مردم و دولتمردان بفهماند اما خيلي مورد توجه قرار نمي گرفت. نگاه فرديد به جامعه، يك نگاه عميق فلسفي بود. از نظر او غرب يك امر فلسفي است و اقتصاد، سياست، هنر، عرفان، علم و تكنولوژي نيز تابعي از همان امر فلسفي هستند. اما اين گفتمان تا قبل از انقلاب در فضاي ايران چندان قابل طرح نبود.

بعد از انقلاب چطور؟
تا قبل از انقلاب اسلامي دكتر فرديد بيشتر خانه نشين بود و گفتمان خاص خود را داشت.‌ اما بعد از انقلاب گفتمان دكتر عميق تر و بسياري از بحث هاي اين دو گفتمان به هم نزديك تر شد. از جمله با گفتمان متفكراني چون "علامه طباطبائي"، "شهيد مطهري"، "آيت الله مصباح" و "آيت الله جوادي آملي". در اين دوران دكتر فرديد شاگرداني داشت كه دكتر "داوري اردكاني"، "محمد رجبي" و "سيد عباس معارف" از جمله معروفترين آنها هستند.
ويژگي هاي كلي فلسفه دكتر فرديد چيست و آشنايي او با هايدگر كدام وجه از فلسفه ي او را دستخوش تغيير قرار داد؟
دكتر فرديد قبل از آشنايي با هايدگر مثل خيلي از متفكران موجود در غرب به جريان هاي سنت گرا و مباحث بحراني تمدن جديد توجه داشت و يك مقطعي طرفدار "برگسون" فيلسوف فرانسوي بود. تا اينكه كتابي از هايدگر به دستش رسيد. بعد از خواندن كتاب هاي او و ملاقات با هايدگر و بحث هايي كه در خصوص ماهيت زبان با او داشت، نگاهش به غرب متفاوت مي شود و با همسخني با تفكر هايدگر وارد ايران مي شود و مهمترين كارش بعد از بازگشت، تأمل در عرفان اسلامي است. در اين جريان با فيلسوفان مسلمان تبادل فكري زيادي برقرار مي كند. اما فرديد معتقد است از هايدگر تنها مي شود به طور سلبي براي نفي غرب استفاده كرد نه بيشتر. از نظر فرديد، ‌هايدگر "لا" يي است كه "الا الله" ندارد و او معتقد است "الا الله" را بايد از عرفان اسلامي يا حكمت انسي اسلامي اخذ كرد.

در تبادل با فيلسوفان مسلمان و فلسفه، دكتر فرديد بيشتر به كدام فيلسوف مسلمان نزديك است و نگاهش به عرفان اسلامي چگونه است؟
يكي از مباحثي كه در تفكر فرديد وجود داشت؛ بحث هاي او در مورد "وجود" است كه مبناي اصلي اين مباحث عموماً همان وجود شناسي "ابن عربي" است. ابن عربي قائل به اين است كه اولاً، خدا همان وجود است و دوماً هر وجودي تنها و تنها خداست و ساير چيزها وجود نيستند، عدم هم نيستند بلكه مظاهر وجودند. اما ملاصدرا معتقد است كه همه چيز وجود است ولي شديدترين وجود، خدا و ضعيف ترين وجود، موجودات هستند و همين جاست كه ساحت تفكر ابن عربي از ساحت تفكر فلسفي جدا مي شود. تفكر ابن عربي كه دكتر فرديد هم متأثر از آن است، بر مبناي حضور مبتني بر وحي است. در حالي كه بر فلسفه رسيدن به حقيقت علم به حقايق اشياء به واسطه استدلال عقل منطقي است. ابن عربي مي گويد اولاً يا چيزي به نام دين داريم يا نداريم و ثانياً يا اين شيء در تفكر ما نقش دارد يا ندارد. اگر نقشي داشته باشد، تفكر ما ديگر فلسفي نيست زيرا شرط فيلسوف شدن انسان، رسيدن به حقايق اشياء، از حالي به حال ديگر شدن، توبه، تذكر، رضا، توكل و غيره نيست. از نظر ابن عربي انسان شهود مي كند تا به حالات و مقامات خود پي ببرد و انسان چيزي جز همين حالات و مقامات خود نيست. حتي فلسفه نيز حالي از احوال انسان است. از سويي هر شهودي هم ديني نيست. ابن عربي معتقد است حقايق بايد شهود شوند، اما اين شهود بايد در متابعت از وحي صورت بگيرد و آنچه راه ما را در شهود مشخص مي كند بايد وحي باشد. دكتر فرديد هم همين بحث را پذيرفته و آن را مبناي ساخت تفكر خود قرار داده است. بر همين اساس اختلافات زيادي بين فلسفه و عرفان ايجاد مي شود كه اين اختلافات در موضع دكتر فرديد نيز وجود دارد. لذا وي عرفان را نسبت به فلسفه هاي اسلامي، يوناني و ... ترجيح مي دهد. از نظر فرديد چه در تفكر عقلاني و چه در تفكر شهودي،‌ چه شيطاني و چه رحماني، انسان با حقيقت وجود مواجهه پيدا مي كند. از نظر ايشان خداوند در هر دوره اي با اسمي بر جهان ظهور مي كند و متفكر كسي است كه نداي وجود را گوش مي دهد و براي مردمان عصر بازگو مي كند. كانت مانند ملاصدرا نداي وجود را شنيد و به آن پاسخ داد و مردمان را از اين گفت و گو باخبر كرد. اين نوع از تفكر مستلزم سيري است كه بايد از ظاهر به باطن امور صورت گيرد. از نظر ايشان تفكر يعني سير از ظاهر به باطن.

معمولاً غالب فلاسفه قائل به همين امر هستند كه در تفكر بايد از ظاهر به باطن رسيد؟
بله. البته اگر اعتقاد به اين امر وجود داشته باشد كه منطق تفكر همين سير است. ثانياً بايد گفت كه هر متفكري اين سير را به گونه اي تعريف مي كند. مثلاً "حاج ملا هادي سبزواري" مي گويد: سير از مطلوب به مبادي و سير مبادي به مطلوب. در حالي كه در عرفان چنين نيست. ساخت عرفان در مقابل ساخت فلسفه است. همين امر ملاك فرديد براي تفسير تمام امور اجتماعي، اقتصادي، ‌فرهنگي، سياسي و ... قرار مي گيرد و وي معتقد است كه اين فلسفه غرب بود كه انسان جديد را به تمدن امروز كشاند. از نظر فرديد انسان در دوره ي جديد، نفسانيت خود را بروز مي دهد و مباني و مبادي تمام شؤونش را شكل مي دهد. هنر او، اقتصاد او، سياست، فلسفه، علم و تكنولوژي او در واقع بروز نفس در تمام رفتار ها و شؤون زندگي انسان است. وي معتقد است؛ انقلاب حقيقي نتيجه جهاد با نفس است و مبارزه با نفس يعني مبارزه با كل ساختار غرب.

دكتر فرديد مخالفاني نيز دارند، اين مخالفان بيشتر چه كساني هستند و در مخالفت با دكتر فرديد بيشتر كدام مباحث از فلسفه ايشان را نقد مي كنند؟
مخالفان دكتر فرديد دو دسته اند؛ مخالفان ژورناليست و مخالفان متفكر يا متفكر نما. متأسفانه دكتر فرديد بيش از همه در معرض مخالفت هاي دسته اول بوده كه سردمدار آنان نيز "عبدالكريم سروش" است و اغلب اين جريان بيشترين انتقادها را به دكتر فرديد داشته است. در واقع اصلاً قصدشان انتقاد نسبت به دكتر فرديد نبود بلكه مي خواستند انقلاب اسلامي را مورد هدف قرار دهند و به دنبال آن هر كسي كه كوچكترين حرفي از انقلاب زده باشد را به باد انتقاد مي گيرند. همانطور كه از سيدحسين نصر و حتي شريعتي هم انتقاد مي كنند. بحث دكتر فرديد در مورد انقلاب يك بحث ريشه اي است كه ژورناليسم ضد انقلاب به شدت با ايشان مخالف است. بيشترين اشكالاتي هم كه اين گروه به فرديد وارد مي كنند، يك سري انتقادهاي سطحي است اعم از اينكه وي كراوات مي زده، ريشش را مي تراشيده، فرصت طلب بوده، فحاش بوده و .... از همان نوع انتقادهايي كه به نصر وارد مي كنند و مي گويند او مدتي با دربار مرتبط بوده است. در حالي كه آنها فهمي در مورد فلسفه فرديد ندارند، اما ژورناليسم آنها بسيار قوي است. نقد ديگري كه به فرديد وارد مي كنند اين است كه او فيلسوف حكومتي است. در حالي كه از نظر او فيلسوف حكومتي و غير حكومتي معنا ندارد و اساساً فيلسوفان حكومت ها را شكل مي دهند. همانطور كه اگر "كانت" و "دكارت" و "هگل" نبودند، هيچ گاه امپرياليسم به وجود نمي آمد.
دسته ديگر مخالفان دكتر فرديد يا از منظر فلسفه اسلامي ايشان را به نقد مي كشند يا بر مبناي فلسفه غرب. يكي از مخالفت هاي طرفداران فلسفه اسلامي با دكتر فرديد بر سر تعريف و نسبت عرفان و فلسفه و دين است. روشنفكران سكولار نيز تعريف دكتر فرديد از غرب را نقد مي كنند و معتقدند غربي كه فرديد تعريف مي كند غرب غلطي است. آنها مي گويند: غرب تكه تكه است، مي توان علم و تكنولوژي، نظام حكومتي، نظام اداري و ... را از غرب وام گرفت اما مي توان اخلاق فاسد، آداب و رسوم ناپسند و غيره را از آن نگرفت. البته نظر هاي متعددي در اين مورد بيان شده است كه مجال توضيح همه آنها نيست ولي همگي تقريباً معتقدند كه غرب يك كل به هم پيوسته نيست. از نظر دكتر فرديد غرب يك كل است و تقريباً تمام آنچه در غرب بروز كرده و حاكم مناسبات مردم شده است، با يكديگر در ارتباط بوده و به ذات و بنيان غرب كه همان نيست انگاري حقيقت وجود است، باز مي گردد.

بسياري از متفكران معتقدند غرب وجوهي دارد و بر اين مبنا برخي از آن وجوه را رد مي كنند و برخي را مي پذيرند. برخي را مضر و برخي را مفيد مي دانند مثلاً علمش را. استدلال دكتر فرديد براي اثبات يكپارچگي غرب چگونه است؟
آنهايي كه غرب را پاره پاره مي بينند مثل روشنفكران ديني، برخي روشنفكران سكولار و برخي از متفكران مسلمان، معتقدند غربي كه ما مي بينيم بخش هاي مجزا و تكه تكه دارد يعني سياست، اقتصاد، هنر و... از سويي برخي غرب را در هنرش مي بينند، برخي در اقتصادش،‌ برخي در تكنولوژي و برخي هم غرب را نحوه حكومت سياسي آن مي دانند. اين نگاه از نظر دكتر فرديد بسيار سطحي است، زيرا تمام اينها به هم مرتبط است. دكتر فرديد غرب را يك كل واحد مي داند و اين كل را تماماً نفي مي كند. آنچه در هنر، آن را "بيان هر آنچه در نفس من است" مي دانند همان را در فلسفه سوبژكتيويسم،‌ در اقتصاد امپرياليسم و در سياست دموكراسي و ديكتاتوري مي دانند. فرديد معتقد است كه اصلاً غرب به معناي پاره پاره نداريم. اگر امري در سياست، اقتصاد، ‌هنر، فرهنگ يا هر چيز ديگري جزء ذات غرب باشد قابل پذيرش نيست، مگر زماني كه در اضطرار باشيم. مثل كسي كه در بيابان از گرسنگي در حال مرگ است و در آن حال مي تواند خود را با مردار سير كند. در مورد غرب نيز همينطور است؛ وقتي بمب اتمي نداشته باشيم، توي سرمان مي زنند پس مجبوريم داشته باشيم. اما در مورد علم بايد بدانيم آيا علم جزء ذات غرب و در واقع جزء ذات امپرياليسم است كه بخواهيم آن را نفي كنيم؟ از نظر دكتر فرديد اگر علم به عنوان شناخت از پديده ها براي تسخير طبيعت باشد علم نيست؛ توهم است و شك نكنيم كه جزء ذات غرب و امپرياليسم است. اما اگر منظور علمي باشد كه شرط تحصيلش، عمل صالح و نتيجه اش قرب به خدا و شناخت آيات اوست، نفي نمي شود. همانطور كه علم اسلامي هم داريم و چه بسا فيزيك و شيمي و تكنولوژي و تمام شاخه هاي ديگر علم در آن باشد. بنابراين آنچه فرديد نفي مي كند غربي است كه تمام وجوهش آميخته با سوبژكتيويسم و غفلت از حقيقت وجود خدا است.

 


نظرات

بهروز   سه شنبه، ۲۷ مرداد ۸۸ :: ۰:۳۹ بعدازظهر

البته من خیلی دنبال فلسفه انچه که هیتلر اعلام می کرد یا نازی باش یا بمیر ؟
برداشتی که از ین مقاله برداشت شد نتیجه فلسفی ایشان اساس حکومت دیکتاتوری دینی است

مصطفی یاوری آیین   چهارشنبه، ۱ آبان ۸۷ :: ۱:۰۸ صبح

1- فردید به طور مستقیم بیان می کند که خط مشی اش با طباطبایی و مطهری یکی نیست و آن ها را هم در ادامه ی مسیر غرب زدگی می داند.
2- کاملا قبول دارم که عمده مخالفان فردید ژورنالیست ها می باشند. اما این که عبدالکریم سروش را سردمدار آن ها بخوانیم بی انصافی است. دعوای سروش با فردید بر سر همان مسئله ی 2500 سال راه غلط فلسفه ی غرب است که هیدگر می گفت و استاد سروش که پوپر باشد هم با آن مشکل داشت.بحث هیدگر این بود که سوال باید برود روی خود مسئله ی وجود. اما پوپر ِ فلسفه علم نویس این را نمی فهمید !

سروش    دوشنبه، ۲۹ مهر ۸۷ :: ۷:۱۳ بعدازظهر

ما چاکریم!


- لطفا فقط یکبار مطلب خود را ارسال نمایید . مطلب شما پس از تایید منتشر خواهد شد .
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .




اطلاعات شما ذخيره شود ؟


عناوین دیگر :
فيلسوفان اسلامي تعاريف و ديدگاه‌هاي ويژه درباره زيبايي دارند
علي‌اكبر(ع)، خلاصه پيامبر و سه امام است
زندگي بدون «انتظار» انسان را دچار نيهيليسم مي‌كند
آويني تقواي ستيز داشت نه تقواي گريز
زمان كشف اهميت آثار آويني هنوز فرا نرسيده است
کانون اندیشه جوان
کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشه‌ای جوانان تأسیس شد. ادامه...

خبرنامه
جهت عضويت درسيستم اطلاع رساني سايت و استفاده از مزاياي آن، ايميل خود را وارد كنيد.

عضويت لغو عضويت


تبلیغات
شماره اول دوره جديد نشريه زمانه
تنها با يك پيامك، آنچه را دوست داريد از ما بخواهيد

آمار
بازدید امروز: 1474
بازدید دیروز: 2229
بازدید از ابتدا: 1292288
RSS | RSD | ATOM
آخرین به روزرسانی:سه شنبه، ۹ شهریور ۸۹