وقتي "نمي دانم ها" زياد شد
محبوبه ولي
قسمت دوم
يعني ضعف در فرهنگ و تفكر سياسي مان باعث ضعف در فعاليت هاي فكري شده است؟
نمي توان اينطور گفت. بر اساس نگاه انقلاب اسلامي و همان جمله ي معروف "سياست ما، عين ديانت ماست"، هر حركت سياسي يك حركت ديني است و هر حركت ديني هم بايد بار سياسي داشته باشد. اما امروز بعد از گذشت سال ها، در عمل اين اتفاق نمي افتد. هميشه افراد بعد از اينكه مدتي خيلي درگير سياست مي شوند، آن نگاه پاك و مقدس و مثبت خود را از دست مي دهند و به جاي اينكه از يك كار سياسي، يك هدف ديني و انساني داشته باشند، تعفن سياست زدگي وجود آنها و حزبشان را فرا مي گيرد. شايد اگر كسي اين وضع را ببيند، از آن به نتيجه ي جدايي دين از سياست برسد. اما واقعيت اين است كه چنين وضعي نتيجه ي غفلت است و گاهي هم اتفاقاتي كه در جامعه مي افتد، ناشي از وضعيت سياسي است، نه فرهنگ سياسي؛ مانند اتفاق دوم خرداد. حدود 11 - 10 سال پيش، وضعيتي در جامعه و به ويژه در دانشگاه ها وجود داشت كه نمي شد حرف دين و انقلاب را طرح کرد، اين حرف ها مورد تمسخر قرار مي گرفت، برخي دانشگاه ها ظواهر ديني را رعايت نمي كردند و حتي گاهي یک نماز جماعت ساده هم در دانشگاه نبود. تشكل هاي اصولگرا دنبال تغییر اين وضع بودند و البته حرکتشان خیلی هم مؤثر واقع شد؛ تا اينكه بعد از اين همه سال، موفق شدند طعم و گرايش عدالت طلبي را بر دیگر خرده گفتمان ها غالب کنند و صدای انقلاب را از دانشگاه به گوش مردم برسانند. در اين راه اصولگرایان سختي هاي زيادي كشيدند. البته اصولگرا به معناي انقلابي و دوستدار نظام، نه به معناي حزبی كنوني آن. اما در اين راه آنقدر تمام فكرها و انديشه ها به تغییر وضع معطوف شد كه همين جا غفلت اتفاق افتاد و نسبت به خیلی چیزها از جمله کار فکری و عمیق بی توجهی شد. و امروز می بینیم که نياز است بحث هاي تئوريكي كه جايش بسيار خالي است، شروع شود؛ حلقه سازي و شبكه سازي بين دانشجویان و هدايت به اين سمت كه غير از مباحث دست چندم سياسي به مباحث عميق تر اندیشه ای هم بپردازند. اگر اصولگرايان و اصلاح طلبان اختلاف دارند و يا چالشي بين متفكران مذهبي و روشنفكران وجود دارد، بايد به جاي بحث هاي حاشيه اي، لايه هاي بالاتر را جستجو كرد. در حالي كه سال ها به جاي پشت يك ميز نشستن و حرف زدن، يقه هاي هم را گرفتند و چون به نتيجه نرسيدند، به انزوا پناه بردند و انرژي ها متراكم ماند و سرخوردگی ها در میان فعالان بروز پیدا کرد.
مباحث سياسي در واقعيت و بنا به گفته هاي شما يكي از موضوعات مهم در دانشگاه ها و از مسايل تأثيرگذار بر عملكردها و برنامه ريزي هاي فرهنگي است. با وجود اين اهميت، چرا در كانون همايشي، نشستي يا حلقه اي با اين موضوع ديده نمي شود. آيا نخواستيد به آن بپردازيد، يا آنكه موضوعات ديگر در اولويت بودند، و يا دليل ديگري دارد؟
اگر دانشجو و جوان بينش مناسب مباحث فكري را پيدا كند، در پهنه هاي مختلف مباحث انديشه اي دست و پا زند و انديشه كند، مي تواند عميق تر در مباحث سياسي وارد شود و تشخيص دوغ از دوشاب نيز برايش ساده تر مي شود. كانون سعي دارد با باروري و پرورش فكري مخاطبش، انديشه ي او را به سطحي از پختگي برساند كه در همه ي مسايل سياسي و غير سياسي قدرت تجزيه و تحليل و بحث تئوريك پيدا كند. اما در مورد اينكه چرا وارد مسايل سياسي نشديم؛ متأسفانه ظرف چندين سال گذشته، به محض اينكه جايي شبيه كانون انديشه به طور مستقيم وارد مباحث سياسي شده، به سرعت يك انگ و مارك سياسي خورده است. كانون نيز ضمن اينكه موضع خاص خود را دارد، تا حدودي از ورود به اين مباحث پرهيز مي كند، زيرا ارتباط ما را با مخاطبانمان دچار خدشه مي نماید. هر چند كه بحث هاي سياسي هم در کانون وجود داشته، اما سعي كرديم در موضوعات سياسي نيز به لايه هاي عميق تر برويم و درگير بحث هاي سخيف سياسي نشويم. نگاهمان اين است كه به جاي تحليل اتفاقات سياسي روز، به انديشه سياسي روز بپردازيم؛ موضوعي كه محافل سياسي از آن غفلت مي كنند. و به جاي آنكه مناظره ي فلان فعال سياسي اصلاح طلب و اصولگرا را ترتيب دهيم، دو انديشمند اصولگرا و اصلاح طلب را به مناظره و بحث دعوت می كنيم تا از مبانی فکری خود بگویند و یکدیگر را به چالش بکشند.
امام خميني (ره) در جايي مي فرمايند که انحراف جوان ها از آن جا آب مي خورد كه گرايش به فرهنگ غربي دارند. اگر روشنفكران اجازه دهند كه فرهنگ اسلامي به طور كامل محقق شود، آنگاه مي فهميدند فرهنگ اسلامي چيست. به نظرتان روشنفکراني كه امام فرمودند، در دانشگاه ها حاضرند و اصلاً نقشي در فرهنگ سازي دانشگاه ها دارند؟
اول اينكه ما به روشنفكري ديني اعتقاد داريم و آن را به روز بودن دين مي دانيم كه شاخصه های بارز آن "علامه طباطبايي"، "شهيد مطهري"، "امام خمينی"(ره) و... هستند. غير از آنها اصطلاح روشنفكر به كسان ديگري نيز اطلاق مي شود؛ مثلاً "جلال آل احمد" از جمله كساني است كه به فرهنگ غرب خروشيد و در عين حال يك روشنفكر بود و حتي "شريعتي" با تمام نقدهايي كه به او مي شود، نسبت به غرب گرايي واكنش نشان داده و برای بیداری اسلامی بانگ برآورده است. اما روشنفكراني كه مانع تبلور فرهنگ اسلام مي شوند، آنهايي هستند كه مايه ي فكري شان، غرب زدگي است. يعني كساني كه افكار و عقايدشان را بر اساس مدرنيته سامان داده اند؛ يك "ماركسيست" و يك "ليبراليست" كه هر دو مدرن شناخته مي شوند. چنين فردي نمي تواند كسي را كه در محيط ديني رشد كرده، درك كند و نسخه درستي براي او بپيچد. درك درستي هم از انديشه ديني ندارد. بنابراين اين افراد معمولاً مقابل انديشه ديني مي ايستند، محكوم مي كنند، مبارزه مي كنند، نظرگاه هاي دانشجويان را از آن برمي گردانند و گاهي هم كه اين رويارويي مستقيم و رودررو نباشد، با ظاهري متدين و اطوار و ظواهر ديني مي آيند؛ اما چون يك فكر ديني پشت اين ظاهر نيست، با يك ملغمه ای از دين و دیگر چیزها، نگاهي هماهنگ با مدرنيته و نهايتاً نوعي تفكر التقاطي را تحويل مي دهند. بي ترديد چنين كساني در دانشگاه ها حضور دارند و حضور آنها بر فضاي فرهنگي دانشگاه تأثير مي گذارد. از سویي نیز همه ی این بحث ها در یک فضای مجرد دانشگاهی نیست. بلکه عوامل مختلفی تأثیرگذار است و آنها نیز راه های متعددی برای تأثیرگذاری دارند. استکبار و هزینه و بودجه ای که برای این امر صرف می کند نیز به عنوان کاتالیزوری قوی باید به این جریان اضافه کرد. و اتفاقاً در چنین شرایطی مشکل کانون با دو دسته ی فکری است؛ آنهایی که هر پدیده ی جدید و مدرنی را درست می دانند و هر چه از 400 سال پیش آمده را لزوماً کهنه و به دردنخور، ما را محکوم به تحجر و عقب ماندگی می کنند و آنهایی که بسیار سنتی اند و اندیشه و نگاه های دینی شان همزمان با شرایط روز تغییر نکرده، ما را غرب زده معرفی می کنند.
یکی از موضوعات چالشی و مورد بحث در اوضاع فرهنگی دانشگاه ها، بحث "اخلاق آکادمیک" است که اعتیاد 11 درصدی دانشجویان، روابط بی ضابطه ی دختر و پسر در دانشگاه ها، ناهنجاری های رفتاری در خوابگاه ها و حجم بالای دانشجویان سیگاری و بسیاری دیگر از مسایل، در این حوزه جای می گیرد. اوضاع اخلاق آکادمیک در جامعه دانشگاهی کشور را چگونه ارزیابی می کنید و آن را نتیجه چه عواملی می دانید؟
در کشورهای اروپایی، در یک دانشگاه متوسط یا خوب، دانشجوها با پوششی بر اساس اخلاق حضور دارند؛ کم آرایش می کنند و نسبتاً پوشیده و متناسب با فرهنگ و هنجار اجتماعی شان در محیط آکادمیک و علمی دانشگاه حاضر می شوند. وقتی ساعت دانشگاه تمام می شود، ممکن است با خیلی از پوشش های خاص به خیلی جاها برای تفریحات خاص خودشان بروند، اما این فرهنگ چه در مذهبی ها و چه در غیرمذهبی های آنها نهادینه و پذیرفته شده که در دانشگاه باید درس خواند و در جایی که درس خوانده می شود، پوشش باید طوری باشد که در چارچوب ضوابط و شأن آن محیط باشد.
اما در ایران روند اخلاق آکادمیک چنین بوده است؛ سخت گیری هایی که سال های اول انقلاب اعمال شد، بخشی از آن زیاد از حد و ضربه زننده بود. بعد از آن مقطع که چندان هم طولانی نبود، دانشگاه به یک حالت بینابینی و نسبتاً متعادل رسید بود و البته هنوز به سوی تفریط نرفته بود. آن زمان وقتی یک نفر را با یک پوشش خاص می دیدی، می توانستی حدس بزنی که دانشجو است. ظاهر دانشجو تعریف شده بود و وقتی وارد دانشگاه می شدی، احساس نمی کردی که به مهمانی شب وارد شده ای!
در مورد همه چیز افت و خیزهای این چنینی اتفاق می افتد. اما موضوع اخلاق آکادمیک جزء موضوعاتی است که از فاکتورهای متعدد و متنوعی متأثر می شود. سیاستگذاری های دولت، دانشگاه ها، نهادهای نظارتی، خانواده و بسیاری دیگر در این زمینه دخیل هستند. گاهی برای اینکه دانشجو را راضی کنیم، آنچنان درها را باز می کنیم که اصلاً اخلاق محو و حذف می شود و وقتی هم می خواهیم کاری کنیم، آنچنان بدون برنامه شدت عمل به خرج می دهیم که نتیجه ی عکس می گیریم. برای مثال دانشگاهی که در آن تحصیل می کردم، از لحاظ پوشش محیط خوبی به شمار می رفت تا اینکه متوسط سنی دانشجویانش پایین آمد و به شدت و با سرعت غیرقابل فهمی دچار تغییر شد. در چنین وضعی بدون توجه به اینکه ماهیت تشکل برای تذکر نیست، از تشکل ها انتظار می رفت کاری بکنند. حراست هم عملاً وجود نداشت. بعد از نشست ها و گفتگو ها به این نتیجه رسیدند که آیین نامه انضباطی و پوشش دانشگاه را همراه با یک اخطار در ورودی دانشگاه نصب کنند. اما متأسفانه آیین نامه تا جایی پیش رفته بود که حتی ادکلن و لباس آستین کوتاه را هم منع کرده بود و کمتر کسی می توانست با ضوابط آن وارد دانشگاه شود.
آیا کانون کاری در این زمینه انجام داده یا قصد انجام آن را دارد؟
برای همایش هایی با این موضوع که در دانشگاه ها برگزار می شود، در حد کمک های مشاوره ای کار کرده ایم. در مباحث و جلسات و آثار مکتوب و حتی گزارش های سایت، تا حدودی به این موضوع پرداخته شده، اما اینکه همایش یا فعالیت گسترده ای برای این موضوع انجام داده باشیم، نبوده است.
چرا؟
سعی کردیم از موازی کاری پرهیز کنیم. گرچه رهبر انقلاب گفته اند در کار فرهنگی موازی کاری خوب هم هست. یعنی اینقدر اوضاع فرهنگی خراب است که حتی موازی کاری اش هم جایز است، اما به مباحث مربوط به این مسأله از سوی مجموعه های دیگر نسبتاً خوب پرداخته می شود.
اگر چنین است، چرا اوضاع فرهنگی روز به روز بحرانی تر می شود؟
نیازمان آنقدر زیاد است که هر چه کار شود، باز هم کم کاری ها جبران نمی شوند. اما آنچه توجه ما را بیشتر به موضوعات دیگر معطوف داشت، این بود که جوان امروز، تاریخ معاصر نمی داند، با ادبیات معاصر آشنایی ندارد، نمی داند روشنفکرها و جریان های مختلف در روند ادبیات ما چه تأثیرهایی گذاشته اند، اندیشه های سیاسی مختلف را نمی شناسد و گرایش های فکری را نمی داند. وقتی "نمی دانم ها" زیاد شد، با یک نگاه به افق اطراف، دیدیم کسی نیست که پاسخ این "نمی دانم ها" را بدهد و به آنها بپردازد. اگر هم پرداخته می شود، همه تکرار مکررات است و بدون فکر. با همین نگاه و تفکر بود که تصمیم گرفتیم خیمه را همین جا بزنیم و کار اصلی ما این باشد که جوان مان بداند سهروردی که بود؟ ملاصدرا و ابن عربی که بودند؟ انجمن حجتیه چه بود؟ و...
خیلی از کارشناسان و اساتید و دانشجویان معتقدند بخشی از نابسامانی ها و ناهنجاری های فرهنگی در محیط دانشجویی و دانشگاهی، اعم از اعتیاد، روابط جنسی و... به نبود امکانات برمی گردد. زیرا دانشجویان اوقات فراغت زیادی دارند و نبود امکانات برای گذراندن مناسب این اوقات، رفتارهای ناهنجار فرهنگی از سوی آنها را موجب می شود. موافقید؟
طراحی فرهنگی خیلی پیچیده است. از یک لایه تشکیل نشده و دلایل مشخص و یگانه ای هم نمی توان برای آن دید. اما در مورد این سؤال؛ بعد از انقلاب، از وقتی که یادم می آید، همواره از نبود امکانات و اینکه امکان تفریحات سالم وجود ندارد، شکوه می شد. اول انقلاب یک سالی فضا متشنج بود. بعد از آن نیز تمام امکانات نرم افزاری و سخت افزاری متوجه جنگ شد. از سویی مصالح کار فرهنگی، جوان ها هستند و در طول جنگ تمام این جوان ها، خصوصاً بهترین های آنها درگیر جنگ شدند. در واقع الویت اول، پاسخ دادن به جنگ بود. هر چند که همان زمان هم ظرایف و نکاتی در نظر گرفته می شد که بعدها مغفول ماند؛ برای مثال سینمایی که مدام رو به رشد بود. اما بعد از جنگ و تشنج ها، در یک آرامش کذایی، افول ها اتفاق افتاد. در واقع زمانی که افول ها اتفاق افتاد، امکانات خیلی بیشتر بود و وقتی که وضع بسیار بهتر از این بود، امکانات کمتر. فکر می کنم نمی توان بین امکانات و کار فرهنگی به طور قطعی نسبتی مستقیم برقرار کرد، البته تأثیر آن را هم نمی توان انکار کرد. با این وجود تجربه نشان داده که زیاد شدن امکانات مشکلی را حل نمی کند. مشکل اینجاست که به بسیاری از گفتگوها و اتفاقات بی توجهی شد. زمانی که تهاجم فرهنگی هجوم آورد، عده ای آن را محکوم و مقابله با آن را تأیید و به احسنت احسنت گفتن اکتفا کردند. وقتی این تهاجم تبدیل به شبیخون فرهنگی شد، مثل اصابت یک مصیبت بود. در این شرایط باز هم همه همین را گفتند و اتفاق جدیدی نیفتاد. اولاً اثر و آثار این اتفاقات باقی ماند و دوم آنکه این اتفاقات و شبیخون ها جهش پیدا کرد. وقتی در مواجهه با ماهواره، اینترنت، فیلم و ویدئو به درستی عمل و تعامل نشد، به جایی رسید که با امکانات موجود به هیچ ترتیبی نمی توان مانع ورود آثار این شبیخون شد. در واقع اتفاقاتی می افتد که فرهنگ را مخدوش می کند و هیچ ربطی هم به امکانات ندارد، بلکه با آگاهی ها و خودآگاهی های فرهنگی در ارتباط است.
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
منطقه ژاندارم نمي خواهد
آنجا كه نام كوچك تو آغاز شد
خورشيد مي ماند
اصالت فكر يا عمل
يك واقعيت بسيار تلخ