سخن روز

  زندگي‌ِ بي‌محور و فاقد اصل‌، نتيجه‌اي جز فرو رفتن در تناقضات و مبارزه با خود در بر ندارد.

علامه محمدتقي جعفري

منظومه فکری دکتر سیداحمد فردید :: 70 درصد دانشجویان ماهواره نمی بینند :: برادر دینی شوید! دوتا دوتا :: هنرمندترین راوی

شنبه، ۱۶ شهریور ۱۳۸۷
نام هايي كه تمام نمي شوند

قسمت دوم

محمد اكبري

عكس از: محمد گل خواه

به نظر شما مشکل عدم حمایت مناسب مسؤولین از علم و عالم در کجاست؟
قطعاً این مشکل مربوط به مسؤولین رده پایین نظام است چرا كه در مسؤولین بلند پایه ی نظام نه تنها این کوتاهی در دید وجود ندارد، بلکه اغلب اوقات رهنمودات این بزرگواران و توصیه ی آنها باعث گشته تا فضای علمی کشور رو به بهبودی برود. به عنوان مثال علی رغم بی مهری های زیادی که نسبت به بنیاد دکتر حسابی صورت گرفته، مقام معظم رهبری در سفر خود به استان فارس در خصوص خدمات دکتر حسابی به علم فرمودند: «خدمتی که پرفسور حسابی به فرهنگ ایران کردند کمتر از خدمات ایشان به فیزیک نبوده.» و من خود شاهد بودم که ریاست محترم جمهوري طی دو نامه به وزارت دارایی دستور دادند که معوقات بانکی موزه ی دکتر حسابی از جای دیگر پرداخت شود. ولی متأسفانه این امر از سوی مسؤولین پایین دست انجام نشد و منزل پرفسور کماکان با بدهی چهل و پنج میلیونی که اکنون بیش از یک میلیارد به آن افزوده اند، در رهن بانک قرار دارد كه این مسأله معضل بزرگی بر سر راه فعاليت های تحقیقاتی بنیاد حسابی به شمار مي آيد.

چرا دستور رییس جمهوري اجرایی نشد؟
اتفاقاً من در دیداری که یک ماه پیش با جناب دکتر احمدی نژاد داشتم، این موضوع را مطرح کردم و ایشان با تعجب از اظهارات من گفت: من دستور آن را دادم باید اجرا می شد. به ایشان عرض کردم: بله، اما متأسفانه هم جناب آقای "دانش جعفری" که همشهری تفرشی ما است و هم دیگر دوستان، نظری غیر از این داشتند.
من برای تشریح مشکلات بنیاد و اهمیت رسیدگی به مشکل بانکی در موزه، در هیأت دولت حاضر شدم ولی متأسفانه جناب رییس جمهور در آن جلسه به علت کار فوری که برایشان پیش آمده بود حاضر نشدند. من که آماده بودم تا مسایل را مطرح کنم اجازه ی صحبت خواستم ولی این اجازه به من داده نشد و جوان حدوداً بیست و پنج ساله ای كه خود را دبیر فرهنگی هیأت دولت معرفی کرد به جای من شروع به صحبت کرد. او در همان ابتدا مطلبی را گفت که باعث ناراحتی و رنجش فوق العاده من شد، طوری که خواستم جلسه را ترک کنم. ايشان اظهار داشت: من دکتر حسابی را از قدیم می شناختم. ایشان دانشمند نبوده، این ادعا فقط یک شایعه است، دکتر حسابی فقط و فقط یک بساز و بفروش بوده که به دلیل ناتوانی در این کار ضرر کرده، حالا چرا دولت باید ضرر ایشان را بپردازد. من با شنیدن این حرف ها با حالت عصبانیت تصميم به ترك جلسه گرفتم که جناب آقای "واعظ زاده" معاونت ریاست جمهوری با تصریح این مطلب كه نباید به بزرگان توهین شود، از من خواهش کردند تا بمانم.
من دوباره نشستم و خطاب به این جوان گفتم: شما خادم این ملت هستید یا خائن؟ او در پاسخ به من گفت: چرا توهین می کنی؟ من گفتم: توهین تو می کنی كه استادی که به احتمال خیلی زیاد، با یک یا سه واسطه از شاگردانش به حساب می آیی را بساز و بفروش معرفی می کنی و با قاطعیت بنیانگذار دانشگاه در ایران را دلال می دانی. خدا خیر بدهد جناب آقای "حاج علی اکبری" معاون رییس جمهور را که در آن میان گفتند: بنده خود پرفسور حسابی را از نزدیک می شناختم. حتی ایشان یک ارتباط فامیلی با همسر من دارند، استاد خیلی به گردن ما حق دارند. من داشتم با این گفته ها آرام می شدم که از سوی دیگر جلسه آقای "صادقی مقدم" از معاونان برنامه و بودجه ی دولت که اکنون این مسؤولیت را ندارند، به ما گفتند: چندی پیش دخترم به موزه ی دکتر حسابی رفت. من از او پرسیدم: در خانه ی پرفسور حسابی چه دیدی؟ او در جواب گفت: در موزه ی حسابی جای پای شاهنشاه آریامهر را دیدم. من برافروخته شدم و به ایشان گفتم: دخترت در مورد کسی که در مخالفت با شاه سرسختی مثال زدنی داشته است؛ در سال 1338 در برابر کاپیتولاسیون و کنسرواسیون مخالفت می کند و همین مخالفت اسباب ترور ایشان می شود. در انفجار خودروی ایشان با هدف ترور، تمام خانواده اش مصدوم و در نهایت به اصفهان تبعید می شود، اینگونه ابراز عقیده کرده؟!

آیا توانستید او را قانع کنید؟
نه تنها قانع، بلکه خیلی شرمند شد. از آنجا که ما طبق قرارمان از بازدیدکنندگان موزه اظهار نظری انشاءگونه به صورت مکتوب می گیریم تا بتوانیم از اين نظرات در ارائه آثار بهره بگیریم، همان لحظه با دفتر تماس گرفتم و از منشی تقاضا كردم نوشته های مربوط به بازدید مدرسه ی دختر او را حاضر کند. با پرسیدن نام دخترش از منشی خواستم تا انشاء او را برای جمع حاضر که از طریق آیفون صدای او را می شنیدند، بخواند. آن دختر در نوشته خود بیان کرده بود: من به موزه ی پرفسور حسابی رفتم. آرزو دارم در زندگی خاک پای چنین معلمانی باشم. من به منشی گفتم: فحش و توهین ننوشته؟ منشی با تعجب گفت: به هیچ وجه.

به نظر شما چرا اینگونه است؟ این مقاومت ها و تهمت ها برای چیست؟
جناب دکتر حسابی همیشه به من می گفت: این انقلاب، مانند جواهر است که باید آن را جلا داد تا براق شود و می افزود که این نسل فقط و فقط وقت انقلاب را هدر می دهد و هیچ کار مفیدی برای آن نخواهد کرد، نسل بعدی باید بیاید و انقلاب را از آنها بگیرد. آن چنانکه دختر نازنین آن مرد، باید جای پدرش را بگیرد. مشکل فقط، وجود عقده است؛ عقده ای که به علم آسیب وارد می کند. 

تقاضای شما از مسؤولین حال حاضر و آینده چیست؟
تقاضای من این است که بیایند و به تقویت علم، پژوهش و کار علمی کمک کنند. شاید شاگردان دکتر حسابی ده سال دیگر نباشند. فقط با هزینه کردن 50 - 40 میلیون در ماه و تعامل با این اساتید، می توانیم در طول یکی - دو سال جمهوری اسلامی را برنده جایزه نوبل فیزیک کنیم. این امر تحقق می یابد، ولی در شرایط حاضر وقتی بدنبال این مسایل می روی به شما اعتنایی نمی شود و نه تنها پاسخی به شما نمی دهند، بلکه پشت سر هم مسخره ات می کنند. این گونه است که وام 45 میلیونی جناب دکتر برای کار تحقیقاتی، تبدیل به غول یک و نیم میلیاردی شده و درصدد است که منزل، موزه استاد و بنیاد دکتر حسابی را ببلعد.
خطاب به مسؤولین عرض می کنم؛ باور کنید که تلاش علمی بنیاد، اثر بخش است. چون می توانیم، می شود. پس در این راه ما را یاری کنید. به قول پرفسور اگر بخواهیم این مملکت را از عقب افتادگی نجات دهیم سه ماهه کار راه می افتد و پنج ساله نتیجه می دهد. پس اعتقاد داریم که می شود.

برایمان از میزان توجه پرفسور حسابی به انقلاب و امام (ره) بگویید؟
استاد علاقه ی زیادی به امام داشتند. ایشان از همان آغاز انقلاب رمز پیروزی جریان انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) را در صداقت ايشان با مردم می دانستند. یاد دارم ابتدای انقلاب، دکتر حسابی از شهید "چمران" که شاگردشان بود، تقاضا کرد تا با جمعی از اساتید خدمت امام شرفیاب شود. شهید چمران موضوع را با شهید "مطهری" در میان می گذارند، ایشان که همیشه نسبت به استاد اظهار لطف داشتند، ظرف سه روز قرار ملاقات با امام را هماهنگ کردند. (البته این خود بیانگر بسياري چیزها است که آن روز رهبر بزرگ انقلاب را با یک تقاضا، سه روزه بتوانی ملاقات کنی، ولی امروز برای دیدن یک وزیر، بايد سه ماه وقت قبلی بگیری.)
دکتر حسابی به همراه جمعی از استادان و بنده، خدمت امام (ره) در قم رسیدیم. زمانی که امام داخل اتاق نشیمن شدند همه به احترام مقام والای ایشان ایستادند. خوب بخاطر دارم که امام (ره) از استاد تقاضا کردند تا بنشیند. ولی پرفسور خواهش كرد تا امام بنشیند. این تعارف چند مرتبه بین امام و دکتر رد و بدل شد تا اینکه امام خود شخصاً جلو آمد و دست روی شانه ی دکتر گذاشت و ایشان را نشاند. دکتر "حداد عادل" که از اساتید حاضر در مجلس بود در خصوص این رفتار و بزرگ منشی امام، اظهار كرد: امام دارند جواب شما را می دهند و می فرمایند شما که سه نسل کار کرده ای و هفت نسل استاد و دانشجو تربیت کرده ای، قابل احترام هستيد. حال سؤال این است؛ بزرگواري که امام در حق دانشمند از خود نشان دادند را چه کسی فرا گرفت؟! جز بزرگوارانی چون مقام معظم رهبری. آنگونه که عرض کردم ایشان در سفر به استان فارس خدمات دکتر حسابی به فرهنگ را هم اندازه ی خدماتشان به فیزیک، عنوان کردند. اینها نشان می دهد مسؤولین بلندپايه، مسایل را به درستی می دانند و می فهمند. هر چه هست اشکال در افراد بسیار کوچک و حقیر است که مقام استاد و عالم را نادیده می گیرند و به دنبال تبلیغ علم و ارتقاء فرهنگ و دانش جامعه نیستند.

در پایان اگر نکته ای در خصوص پرفسور حسابی و یا خاطره ای از ایشان در ذهن دارید، برایمان بازگو کنید؟
خاطره جالبی از پرفسور حسابی و حجت الاسلام دعایی را برایتان بازگو می کنم که علی رغم گذشت سال ها، از آنجا که مرور آن، بزرگی روح امام (ره) را برایم تداعی می کند هنوز در خاطرم هست. به یاد دارم حجت الاسلام دعایی در دهه ی اول انقلاب خدمت جناب دکتر حسابی رسیدند و با پدر در این خصوص صحبت می کردند که ما در سال های گذشته و پیش از دوستی با شما، با نام شما آشنا بودیم. چرا که در شهر اراک، کوچه ای که دایی ما در آن سکونت داشت به نام شما بود و همچنین دبیرستانی که اقوام در آن تحصیل می کردند، به نام شما نامگذاری شده بود. در این لحظه استاد با تبسم به آقای دعایی می گوید: الحمدالله الان دیگر انقلاب شده و همه ی اسم ها را برداشته اند و نام زیبای شهدا را بر روی کوچه ها و مدارس می گذارند. آن روز گذشت تا سه ماه بعد که از دفتر امام به منزل ما تلفن زدند و دستور دادند که من شخصاً خدمت مرحوم آقای "توسلی" بروم. من فوراً خدمت ایشان رسیدم جویای علت احضارم به دفتر شدم که مرحوم توسلی به بنده گفتند: امام عادت دارند که عصرها برای استراحت و صرف چای به ایوان حیاط خانه شان در جماران بروند. در هنگام صرف چای، متوجه روزنامه ای که روی نشیمنگاه ایشان گذاشته اند، می شوند. ایشان به خاطر اینکه مبادا در روزنامه اسم مبارکی باشد، روی آن نمی نشینند، روزنامه را بر می دارند و از حسن اتفاق یادداشت آقای دعایی در روزنامه اطلاعات را که در آن، با دکتر در خصوص تغییر نام کوچه ها، خیابان ها، و مدارس گفتگو داشته اند را می خوانند. امام (ره) پس از مطالعه ی یادداشت به اتاق خود می آیند و با قلم مبارک خود در حاشیه ی روزنامه اینگونه مرقوم می فرمایند: «مداد العلماء افضل من الدماء الشهداء. چگونه ممکن است قدر بزرگانمان را ندانیم، نام ها بازگردد».
در پایان عرض من این است؛ به عقیده ی من با وجود چنین رهبرانی و با وجود آرمانی به بزرگی اسلام و پیروزی افتخار ایران اسلامی در برابر جهان نباید نا امید شد، بلکه باید تلاش کرد و دست از تلاش برنداشت.

 ... قسمت اول

 


نظرات


- لطفا فقط یکبار مطلب خود را ارسال نمایید . مطلب شما پس از تایید منتشر خواهد شد .
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .




اطلاعات شما ذخيره شود ؟


عناوین دیگر :
منطقه ژاندارم نمي خواهد
آنجا كه نام كوچك تو آغاز شد
خورشيد مي ماند
اصالت فكر يا عمل
يك واقعيت بسيار تلخ
بازدید امروز: 271
بازدید دیروز: 2122
بازدید از ابتدا: 98312