زنده ترين علم دنيا
محبوبه ولي
عكس از: حسين ساكي
قسمت سوم
خوب! با اين توصيف پزشك هايي كه قبول نمي شوند، چه كار مي كنند؟
اين رشته طوري است كه آزمون ها و درس هاي سخت و زيادش فرصت كار را از آدم مي گيرد و يك پزشك در 30 سالگي هنوز از خودش توليدي ندارد. با وجود اوضاع خراب مالي و درآمد، بسته بودن راه تخصص، نداشتن پرستيژ اجتماعي، شدت زحمتي كه مي كشند و سرمايه اي كه مي گذارند؛ با قبول نشدن در آزمون رزيدنتي به جايي مي رسند كه مثل خيلي ها با عصبانيتي آنچناني حرفه شان را كنار مي گذارند و يا راه خارج را پيش مي گيرند، به اين اميد كه حداقل ميزان تحقيرشان كمتر از اين طرف است. اگر به كتابخانه ي دانشكده پزشكي سري بزنيد، به وفور دانشجوها يا پزشك هايي را مي بينيد كه كتاب مي خوانند تا امتحان بدهند و پذيرش خارج بگيرند.
.jpg)
بيشتر چه كشورهايي مي روند؟
هر جايي كه امكانش باشد؛ زيرا اين روزها به خاطر مسايل سياسي راه به سوي بسياري از كشورها بسته است. با اين حال انتخاب اول امريكا و بيشترين كشوري كه موفق مي شوند بروند نيز استراليا است.
وضع اين دسته از پزشك ها چه طور مي شود؟
99 درصد آنها خيلي كه رشد كنند، پزشك خانواده مي شوند.
پزشك خانواده چه جور پزشكي است؟
پايين ترين سطح كار پزشكي در آمريكاست. يك محله يا حوزه مشخص، محدوده ي كاري آنها مي شود و بايد به درب منازل بروند و يا بنشينند تا خانواده هاي حوزه ي مربوطه شان به آنها مراجعه كنند. در حالي كه در ايران حداقل مي توانند يك GP باشند. البته رسيدن به موقعيت پزشك خانواده هم، بعد از دو سال بيگاري ميسر مي شود. بدين ترتيب كه آنها براي اينكه از نظر پزشكي مورد قبول واقع شوند، بايد از سوي مدير گروه ها، بخش ها و دپارتمان ها تأييد و به مراكز درماني معرفي شوند. براي گرفتن اين تأييد، تا مدتها مورد سوء استفاده قرار مي گيرند. از آنجايي كه درجه و اعتبار هر مركز در مجامع علمي به تعداد مقالات و حضور در كنفرانس ها مربوط مي شود، كساني كه بايد توصيه نامه ي اين پزشكان را بدهند، آنها را نگه مي دارند تا كار كنند و مقاله توليد كنند و به اين شيوه است كه گاهي مي بينيم در خارج يك استاد همزمان روي 50 مقاله كار مي كند؛ زيرا از نيروهاي مهاجر كشورهاي ديگر استفاده مي كند و البته اجازه طراحي نيز به آنها نمي دهند. بلكه مديريت و ايده اي تزريق مي شود و آنها صرفاً آدم هايي مي شوند كه بايد بيگاري دهند. به همين دليل است كه اغلب كساني كه مي روند بايد ميليون ها تومان پول، دلار كنند و ببرند. وضع بسيار حقارت باري است. در بيمارستان انگلستان پست ترين، سخت ترين و بدترين كارها و كمترين حقوق ها را به آنها مي دهند. به عنوان كارگر در عالم پزشكي از آنها استفاده مي كنند و به هيچ وجه اجازه ي رشد علمي به آنها نمي دهند. در حالي كه اگر در همين شاه عبدالعظيم صلواتي مريض ببينند، مي توانند سرشان را بالا بگيرند و با قدرت به دكتر بودنشان افتخار كنند. هر چند كه شرايط سخت است، اما در وطن، استخوان شان را دور نمي اندازند! از بين آنها، كساني كه با خودشان روراست هستند، تحمل نمي كنند و برمي گردند، اما برخي هم روي برگشتن ندارند؛ چون سال ها بدون درآمد درس خوانده اند.
اما در عالم پزشكي نمونه هاي بسياري از پزشكان ايراني را داريم كه با رفتنشان موفقيت هاي زيادي به دست آورده اند، مثل "كاظمي" و "سهيلي" و حتي جوان هايي كه در كنفرانس ها و مجامع علمي مي درخشند، آنها چگونه از سدها مي گذرند؟
چنين كساني قبل از رفتن آنقدر در مملكت خودمان درخشان مي شوند كه وقتي مي روند، آن طرف دنيا فكر مي كنند كه يك ستاره را گرفته اند و به آسمانشان اضافه كرده اند. آنها به افراد دو جور نگاه مي كنند؛ افرادي كه توليدگر و مولدند و افرادي كه مصرفي اند و البته به افراد مصرفي علاقه اي ندارند. آنهايي كه با موفقيت برمي گردند، با يك پايه ي علمي قوي رفته اند و با آخرين تكنيك هاي پزشكي برمي گردند؛ نه اينكه براي قهر كردن بروند. در حالي كه اغلب بچه هاي ايراني تنها مي روند كه در جامعه ي غربي حضور داشته باشند و اصلاً به كيفيت اين حضور فكر نمي كنند.
گفتيد اگر در آزمون رزيدنتي قبول نشوند، يا كنار مي كشند و يا خارج كشور مي روند. اگر قبول شوند، دنياي پزشكي برايشان چگونه مي شود؟
وقتي وارد دوره ي رزيدنتي مي شوند، تحمل شرايط راحت تر است، اما سختي هايشان بيشتر مي شود. متخصص ها عموماً بالاي 28 سال سن دارند، اما قانوناً تا سه - چهار سال و گاهي تا شش و حتي هفت سال، اجازه و حتي وقت كار در بيرون از بيمارستان هاي دولتي را ندارند. ماهي 15 تا 20 شب در ماه، كشيك مي دهند. مسؤوليت درمان به عهده ي رزيدنت هاست. او تمام كننده و منتهي علم تخصصي اش و اگر هر مرجعي نتواند مشكل بيماري را حل كند، او بايد بتواند. اما حقوق ها متناسب با گرفتاري ها نيست. از سختي هايش هر چه بگويم، كم گفته ام؛ نبود يك ساپورت مالي كوچك، كشيك هاي زياد، كتاب هاي سخت، ميزان حقوق كم و اطلاعات نامحدود. بايد خود را بروز نگه داريم و با رشد فرهنگي مردم و شناختي كه از پزشكي دارند، كار رزيدنت سخت تر مي شود. ممكن است سوءمديريت و يا كمبود امكانات باشد، اما اين وضعيت كينه توزي نسبت به هيچ كس و هيچ شرايطي كار را پيش نمي برد. بلكه بايد از اول انتخاب كنند كه اگر توليد كننده اند، وارد اين رشته شوند.
هميشه به سيستم آموزشي ايران، اين اشكال گرفته مي شود كه كتاب ها و فصل هاي درسي سنگين و حجيم هستند، اما كاربردي نيستند يا حداقل كاربرد آنها به دانش آموزان و دانشجويان آموخته نمي شود و فقط در حد معلوماتي است كه بعد از فارغ التحصيلي عموم آنها فراموش مي شود. آيا در مورد پزشكي نيز چنين است؟
بله در رشته ي ما هم اين مشكل وجود دارد؛ به ويژه در كنكور رزيدنتي. مثلاً يك پزشك داخلي كه كتاب هاريسون را مي خواند، در دوران تخصصي هم بايد اين كتاب را بخواند. در حالي كه حجم كتاب هاي GPهاي همه دنيا، يك دهم كتاب هاريسون هم نيست! بلكه كتابها كاربردي تر و حجم شان كمتر است. متأسفانه در كنكور رزيدنتي، از پزشكان يك ماشين حفظ كن ساخته اند. فكر مي كنم سيستم ارزيابي بايد بهتر شود. هر چند كه با اين حجم زياد متقاضي، شايد بتوان اين ايراد را به مديران گرفت و از آنها انتظار داشت با سيستم ارزيابي بهتري گزينش دوره ي رزيدنتي را انجام دهند.
اين اشكال در كتاب ها، در دوران تحصيل هم وجود دارد؟
بله وجود دارد. اما در دوره تخصصي چنين مسأله اي تعريف و معني ندارد. زيرا هر چه معلومات بيشتر باشد، بهتر است و به همين دليل است كه پزشكان ايراني وقتي به خارج از كشور مي روند، از نظر معلومات تئوري خيلي قوي تر از پزشكان تمام دنيا هستند.
كمي هم از لطائف و زيبايي هاي پزشكي بگوييد و اينكه اساساً خودتان با وجود تمام اين مشكلات چگونه اين راه ممتد را تا به اينجا ادامه داده ايد؟
از همان ابتدا با چيزهايي كه جلوي چشمم بود، انرژي گرفتم؛ اينكه جايي ايستاده اي و يك نفر كه درد دارد، به خاطر اضطرارش و درمانگري به سراغ تو مي آيد و سراغ هيچ كس ديگري نمي رود و نمي تواند برود. او به خاطر سليقه اش به سوي تو نمي آيد، بلكه تو به خاطر پزشك بودنت براي او يك انتخاب الزامي هستي و اين خيلي مهم است. به انسان اعتماد به نفس مي دهد، زيرا در موقعيتي هستي كه يك انسان براي ادامه ي حيات و بهبود كيفيت زندگي اش از تو كمك مي خواهد. اين موقعيتي نيست كه نصيب هر كسي باشد؛ اينكه در موقعيتي هستم كه مثل من در جامعه كم و انگشت شمارند، برايم اعتماد به نفس و قدرت مي آورد. موقعيت ممتازي است و به همين دليل به تمام پزشك ها مي گويم كه با مريضتان از جنس و زبان خودش "دهان به دهان" نشويد؛ زيرا او شما را موجودي ماورايي مي بيند. زيرا شما با كسي كه از پل مهندسي مكانيك يا جامعه شناسي مي گذرد، خيلي فرق داريد. بچه هايي كه از مجراي دانشكده پزشكي رد مي شوند، بايد بدانند كه با بقيه فرق دارند. يك پرده الهي آنجاست. از يك موج الهي رد مي شوند. پزشكي شغلي است كه اگر كسي اهل لذت معنوي باشد، لذت آن را در هيچ رشته ي ديگري پيدا نمي كند. كساني كه طالب اين شغل اند، بدانند كه اگر وارد دانشكده پزشكي شوند، منتخب خدايند. هر چند كه مجبور نيستند بيايند؛ زيرا خارهاي مغيلان بسياري سر راهشان هست، اما اگر آمدند، بدانند كه خداوند آنها را برگزيده است.
خيلي ها از خداوند توفيق لذايذ معنوي را مي طلبند، اما خداوند لذتي مادام العمر را نصيب تو كرده است؛ زيرا مي تواني هرگاه خواستي، كيفت را دستت بگيري و بروي وسط خيابان و علمت را در اختيار بيماري بگذاري كه ضعفي دارد، بدون اينكه هيچ كس جلويت را بگيرد و تمام لطف پزشكي به همين است. وقتي بچه ي سه ساله اي را براي مداوا پيش تو مي آورند و مي داني كه اگر آن شب به تو نمي رسيد، چه بلايي سرش مي آمد، بيشترين لذت را مي بري. مداواي او براي تو يك دقيقه وقت مي برد، اما او را براي يك عمر به خانواده اش باز مي گرداني.
موضوع ديگر ارضاي علمي آن است. پزشكي ديناميك ترين و زنده ترين علم دنيا است. محاسبات در آن نيست. در مهندسي هيچ ضرب دو دوتايي نيست كه غير از چهارتا شود، اما پزشكي علمي با قابليت بالندگي است كه به انسان احساس افتخار مي دهد و به همين علت هم هست كه براي طبابت از همان اول بايد دكترا بگيري و مجموعه اي وسيع از علم طب را بداني.
چطور مي توان در عين وجود مشكلات اقتصادي و غيره كه براي پزشكان نام برديد به لذت معنوي اكتفا كرد؟
درست است كه پول و اقتصاد در زندگي خيلي مهم است، اما براي لذت بردن چيزهاي ديگري مي خواهيم. اگر پزشكي همراه با نيت باشد، وقتي آسايش را به يك نفر مي دهي، تمام سختي ها، شب بيداري ها و حتي موقعيت اجتماعي نامطلوب، هموارتر مي شود.
من هم ممكن بود يك جوان تزريقي باشم كه از توي جوي ها پيدايم كنند، اما پزشك بودن يك بالندگي و احساس افتخار است.
به نظرتان همه ي كساني كه وارد پزشكي مي شوند مي توانند اينگونه باشند؟
اگر بخواهيد خيلي ماترياليستي نگاه كنيد، شايد آمدن به اين راه خيلي منطقي نباشد؛ زيرا اولاً يك مدت 16- 15 ساله طول مي كشد تا يك پزشك به توليد كردن برسد و تازه بعد از آن هم، توليدي كه انتظارش را داشته، نخواهد داشت. اما اگر ديد ديگري داشته باشد، مي تواند خيلي قشنگ باشد. كساني كه به اين رشته مي آيند، خيلي نبايد مننتظر سود اقتصادي باشند و اگر به اميد حساب و كتاب هاي بازاري مي آيند، بدانند دوسره ضرر مي كنند. قهرمان بازي هم نكنند؛ زيرا از خيلي چيزها محروم مي شوند. بنابراين اگر فكر مي كنند كه نمي توانند، دنبال رشته ي ديگري بروند.
با تمام آنچه از مشكلات مالي و غير مالي پزشك ها گفتيد، اما معمولاً پزشك ها با ماشين ها و لباس هايي گرانقيمت و سر و وضعي كه حاكي از يك رفاه نسبي است، ديده مي شوند كه شايد مقايسه ي آنها با گفته هاي شما براي خوانندگان ما نوعي پارادوكس ايجاد كند. كليد اين پارادوكس كجاست؟
وقتي بيمار مي شوي، دوست داري پيش پزشكي بروي كه خوش تيپ تر و مرتب تر و معطر به بوي ادكلن است؛ زيرا ناخودآگاه اعتمادت به چنين پزشكي بيشتر است و اعتماد اساس درمان و كار پزشكي است. 50 درصد بهبود بيمار در اثر همين اعتماد است. يك پزشك اول بايد مقبول باشد؛ بنايراين نمي تواند با لباس پاره خود را پزشك معرفي كند. با اين حساب اگر درآمدش كم هم باشد، مجبور است سطح زندگي اش را در سطح آبرومندانه اي نگه دارد؛ با كت و شلوار بيايد، ادكلن بزند و شيشه ي عينكش تميز باشد؛ چه زماني كه انترن است و 100 هزار تومان درآمد دارد، چه وقتي كه سرباز است و ماهي سي هزار تومان مي گيرد و چه دوران رزيدنتي كه با حقوق 150 تا 300 هزار تومان زندگي مي كند، مجبور است درآمدش را صرف پروپاگاندا كند، وگرنه زندگي شان از درون پوك است و يك فشار كوچك برايشان كافي است. از سوي ديگر پزشكي كه در موردش حرف مي زنيم، پزشك جواني است كه 80 درصد جامعه ي پزشكي را تشكيل مي دهد. اگر گاهي برخي پزشكان با موقعيت مالي عادي ديده مي شوند، پزشكاني هستند كه از قديم جاپاي خوبي براي كار و درآمد داشته اند و تعدادشان هم خيلي كم است. در عين حال اختلاف فاز بين آنها كه اقليت اند، با پزشكان اكثريت بسيار بالاست. اما جوان ها باور نمي كنند و پدر و مادرها هم كمي در اين ناباوري دخيل اند. چون اطلاعات دقيقي ندارند و هنوز اين وضع باورشان نمي شود كه فرزندانشان را به اميد يك اسم دهن پركن مجبور به انتخاب رشته ي پزشكي مي كنند.
يك عمل جراحي تعويض مفصل لگن يا ارتوپلاستي كه سومين جراحي سخت است، بين 10 تا 15 ميليون تومان به مريض هزينه تحميل مي كند كه 8-7 ميليون تومان آن هزينه تجهيزات عمل است، مقداري اش هم اجرت كادر عمل. حتي در برخي بيمارستان ها مثل بيمارستان "اختر" هيأت امنايي وجود دارد كه اگر به نتيجه برسد اين هزينه براي كسي سنگين است، از طريق كسر هزينه ي عمل به او كمك مي كنند و در بسياري از مناطق براي يك عمل جراحي نمي توان هزينه ي واقعي آن را دريافت كرد. در مورد همين عمل جراحي، براي مثال نمي توانيد در برازجان كاشمر 5 ميليون تومان براي تعويض مفصل بگيريد؛ زيرا توان پرداخت چنين هزينه اي وجود ندارد و اصلاً چنين رقمي براي يك عمل جراحي سخت در آنجا تعريف نشده است. با وجود قيمت بالاي داروها كه براي يك دوره شيمي درماني 5 ميليون تومان به بيمار تحميل مي كند، هيچ سر و صدايي نيست، اما يك پزشك كه پانزده سال عمر مولدش را صرف كرده، بايد توضيح بدهد چرا ويزيتش 5 هزار تومان است! در حاليكه تعرفه هاي پزشكي مصوب وزارتخانه است و از سوي ديگر بار ديه ها و ريسك عمل و احتمال بروز مشكلات ديگر نيز بر دوش پزشك قرار دارد.
جاي اخلاق پزشكي، كجاي كار شماست و اصلاً چنين چيزي در آموزش هاي دانشگاهي وجود دارد؟
در دوران تحصيل درس هايي به اسم اخلاق پزشكي با موضوع چگونگي رفتار و سلوك با مريض تدريس مي شود، اما اخلاق بايد در صورتي توجيه شود كه مسايل ديگر تأمين باشد. در واقع نمي توان به خاطر مسأله ي متافيزيك، انتظارات فيزيكي داشته باشيم. فيزيك را بايد با فيزيك لينك كرد.

يعني به نظر شما اخلاق پزشكي موضوعي متافيزيكي است؟
بله. اخلاق پزشكي به نظر من متافيزيكي است و بسيار قشنگ.
نقطه ي مقابل اخلاق پزشكي، اخلاق بيمار است. ابتداي اين گفتگو به كمرنگ شدن موقعيت اجتماعي پزشكان بين جامعه ي مخاطبشان و مردم اشاره كرديد؛ علت اين مسأله چيست؟
مشخص است وقتي كه پزشك در جامعه زياد شود، تعادل عرضه و تقاضا در خدمات پزشكي بر هم بخورد و پزشك دست يافتني تر شود، ديگر چيزي خاص و عجيب و نادر نيست؛ مثل بقيه مردم نسيه مي گيرد، دنبال كوپن روغن مي رود و روزمرگي زندگي، يك پزشك را هم گرفتار مي كند و همين موقع ارتباط بين پزشك و بيمار دچار مشكل مي شود؛ زيرا اين ارتباط بايد رابطه اي شيب دار و مبتني بر احترام باشد. اما امروز فاصله ي مريض و پزشك كم شده و فرهنگ و موقعيت طوري است كه آن شيب را از بين برده است.
كمي هم از خودتان بگوييد و حرف آخر؟
بسياري از آنچه كه گفتم حرف جامعه ي پزشكي و بسياري از پزشكان است. اما خودم معمولاً با اين داده ها رفتار نمي كنم. كارم را دوست دارم و دنبال ذخيره كردن نيستم. فكر مي كنم اگر درآمدم آنقدر باشد كه زندگي بگذرد، بهانه هاي زيادي براي لذت بردن وجود دارد. در چرخه ي افسردگي نيفتاده ام و در كارم نيز به توفيق خدا و لطف امام زمان(عج) نتايج خوبي بدست آورده ام. در بهترين بيمارستان از حيث آموزشي و سطح علمي كار مي كنم و اين ها براي من افتخار بزرگي است. گاهي ني مي زنم و گاهي تاريخ مي خوانم؛ چون فكر مي كنم به انسان قدرت تحليل و آناليز مي دهد و مي توانم با آنها ارتباط برقرار كنم و از معناي ادبياتي و حس عرفاني آنها لذت ببرم.
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
منطقه ژاندارم نمي خواهد
آنجا كه نام كوچك تو آغاز شد
خورشيد مي ماند
اصالت فكر يا عمل
يك واقعيت بسيار تلخ