شادی های زودگذر
محبوبه ولی
عکس از: حسین ساکی
قسمت اول
كسي نمي داند اول شهريور كه همه جا همهمه ي "به به" و تحسين و تبريك به جامعه ي پزشكي برپاست، چند تا پشت كنكوري يا در آستانه ي كنكور يا كنكور داده، دلشان پر مي كشد تو دانشكده هاي پزشكي و بيمارستان هاي طراز اول و ژست گرفتن هاي يك دكتر و آرزوهاي دور و دراز و چندتاي ديگرشان قند توي دلشان آب مي شود كه وقتي نتيجه ي آزمون شان آمد، اسمشان بين فاميل و دوست و آشنا سر زبان بيفتد و عنوان مثلاً بلند بالاي "خانم دكتر" یا "آقاي دكتر" را مثل تاج روي سرشان بگذارند.
هر چند كه اين اول شهريور را به مباركي و بزرگي نام و نشان ابوعلی سینا عليه السلام روز پزشك ناميده اند و تاريخ گواه است كه بوعلي فارغ از تمام ژست ها و قيافه گرفتن ها در هاله اي روشن و پرستيدني از خشوع و خضوع، بي هيچ طلب و انتظاري الهه ي سلامتي مردمش بود. الهه اي كه الهه بودن در تمام علم و سلوك و منش او هويدا بود، اما هيچ كس را ملزم به پرستيدن خودش نمي كرد.
گذشته از اينها، قصد بر اين داشتیم تا براي تمام جوان ها و تازه دانشجوهاي پزشكي كه در ابتداي اين سطور حال و احوالشان آمد، تصويري رئال و واقعي از دنياي پزشك ها ترسيم کنیم و "محمدرضا بيگدلي" يكي از بهترين هايي بود كه مي توانست اول و آخر اين راه را وجب به وجب با تمام جزئيات و ريزه كاري ها راهنما باشد. او دوره ي پزشكي را در دانشگاه تهران گذرانده است و پس از اتمام آن با گذر از كنكور تخصصي در رشته ي ارتوپدي پذيرفته شده و امروز كه گفتگوي او را مي خوانيد، رزيدنت ارتوپدي بيمارستان اختر است. از اين رو كه جوان است و هنوز از حال و هواي دانشجويي و آرزوهايش دور نشده، به خوبي طعم تمام لحظه هاي يك پزشك را مي شود از كلماتش چشيد؛ از روزي كه تصميم مي گيرد به اين راه گام گذارد، از تمام بي خوابي ها و شب بيداري ها، از سختي هاي فائق آمدن بر كنكورها و آزمون هاي سخت، از كتاب هاي حجيم و سنگين و البته تمام شيريني نابي كه مي تواند تجربه كند. .jpg)
دكترها چگونه دكتر مي شوند؟
يك پزشك از كنكور سراسري وارد دانشكده ي پزشكي مي شود. در دانشكده پزشكي رسم بر این است كه تا قبل از آزمون انترني، او را "دانشجو" می نامند. در طول اين مدت دانشجوي پزشكي هستند تا اينكه امتحان جامع قبل از دو سال آخر را كه به اصطلاح فرانسوي اش "انترني" گفته مي شود، مي دهند و دانشجوياني مي شوند كه كارورزي هم مي كنند. يعني علاوه بر آموختن، تا حدودي در درمان هم دخالت مي كنند. بعد از گذراندن دو سال دوره ي انترني، فارغ التحصيل شده و بعد از آن GP يا همان "پزشك عمومي" مي شوند. شماره نظام پزشكي مي گيرند و اجازه ي كار و طبابت پيدا مي كنند.
دانشجوی پزشکی بعد از اينكه پزشك عمومي شد و مدركش را گرفت، مي تواند براي شركت در كنكور سراسري دوره تخصصي اقدام كند. در صورت قبولي، وارد دوره ي آموزشي تخصصي مي شود كه آن موقع به او "رزيدنت" يا "دستيار" مي گويند. در اين دوره - رزيدنتي -، دخالت و مسؤوليت او در درمان نسبت به یک دانشجو يا انترن بيشتر است؛ به طوري كه مي توان گفت اين روزها كه بحث سلامت در مجلس بحث داغي است، ركن اصلي تشخيص و درمان در چرخه ي سلامت، رزيدنت است.
چرا؟
چون رزيدنت مستقيماً درمانگر است. وقتي فردي به علت يك بيماري، به مركز درماني مراجعه مي كند، كسي كه ويزيت مي كند، بررسي و معاينه مي كند و بيماري را تشخيص مي دهد و بر اساس آن تشخيص درمان مي كند، رزيدنت است. بنابراين سهم او در چرخاندن چرخه ي سلامت بيشتر است. در واقع در مراكز درماني كه بيشتر دولتي اند و قسمت اعظم آنها نيز مراكز دانشگاهي هستند؛ مثل بيمارستان هاي "امام خميني (ره)"، "سينا"، "شريعتي"، "اختر" و ...، كسي كه بيشترين كار را انجام می دهد، رزيدنت است.
با حضور تقريباً دائمي رزيدنت در مراكز درماني، دانشجو بودن او چگونه تعريف مي شود؟
او ديگر در سيستم آموزش تئوري دانشجو نيست، بلكه دانشجويي است كه درمانگر هم هست. براي او لفظ دستيار را به كار مي برند؛ دستياري كه دستيار متخصص است. علي رغم اينكه در حين كار و در محيط درمان چيزهايي را به شكل تخصصي ياد مي گيرد، اما بيشترين كار او دخالت در درمان است.
بسياري از دانشجويان پزشكي از سخت بودن آزمون دستياري گله دارند. آيا واقعاً آزمون دستياري آزمون سختي است؟ اين سختي براي چيست؟
به طور كلي تمامی كنكورها، هر روز سخت تر مي شوند. رقابت ها روز به روز بر سر مناصب علمي، مالي، شغلي و ... بيشتر و فشرده تر مي شوند؛ زيرا منابع نسبت به جمعيت رو به كاهش است. اما سختي آزمون دستياري، به پيش زمينه هايي برمي گردد كه نمي توان آنها را انكار كرد. قديم ترها، مثلاً 20 يا 30 سال پيش كه جوان ها به پزشكي رو مي آوردند، يك پزشك موقعيت اجتماعي بالایی داشت. حتي اوايل انقلاب بحث تخصص چندان مطرح نبود. به دكتر عمومي مي گفتند "پزشك" و همين عنوان براي او كافي بود و به اندازه همان تخصص برايش كار مي كرد. متخصص هم بيش از اسم دكتر به عنوان ديگري نياز نداشت، چون همين اسم به تنهايي خودش بزرگ بود. اما كم كم در اثر يكسري مسايلي كه مجال گفتنش نيست و با گذشت زمان به وضع فعلي رسيديم؛ يعني از لحاظ پزشك عمومي اشباع شده ایم. به عبارت درست تر، جايي كه براي یک پزشك عمومي قابل زندگي است، از پزشک اشباع شده است و بيش از حد پزشك عمومي وجود دارد. البته اين مسأله مربوط به چهار - پنج سال پيش است. آن موقع حرف بر سر اين بود كه پزشك زياد داريم، اما آمارهايي كه بدست آوردند، نشان مي داد كه به طور کلی حتي پزشك كم داريم، ولي جاهايي كه پزشك كم است، مناطقی بودند كه نمي توان از پزشك خواست كه آنجا زندگي كند. در واقع امكاناتي كه براي زندگي او در آن مناطق نياز است، فراهم نبود. امروز ديگر آن مشكل حل شده است و توزيع نامناسب مسأله ي جامعه ي پزشكي نيست. با طرح "پزشك خانواده" تقريباً همه جا دسترسي به پزشك عمومي به آساني امكانپذير است. بويژه با افزايش حقوق ها توانستند تقريباً به همه جا پزشك اعزام كنند. البته افزايشي اندك؛ ماهي 800 تا 900 هزار تومان كه در ماه مقداري از آن نیز مربوط به بيمه مي شود و نهايتاً 600 – 500 هزار توماني مي ماند که آنقدر وضع معيشتي پزشكان اسفبار است كه حاضر مي شوند بروند و با همان حقوق در بسياري از مناطق با شرايط سخت كار كنند.

پس مشكل اصلي كجاست؟
به نظرم سيستم مديريتي و رسيدگي به وضع پزشك، در شأن يك پزشك نيست. وقتي مطابق شأن يك پزشك با او برخورد نمي شود، اغلب پزشكان براي ارتقاء رتبه ي خود در آزمون دستياري شركت مي كنند و تعداد زياد شركت كنندگان رقابت شديدتر و سختي آزمون را به دنبال دارد.
يك پزشك متخصص سال ها درس خوانده است؛ براي ما مي گوييد در تمام اين سال ها چه بر او گذشته است؟
يك پزشك 7 سال درس مي خواند. در سخت ترين كنكور يعني كنكور سراسري شركت مي كند. به خاطر موفقيت در اين كنكور سال ها در استرس زندگي مي كند. بايد در مدارس خاصي، درس هاي خاصي را بخواند. از تمام تفريحات دوران دبيرستان و حتي قبل از آن چشم پوشي كند. در سنين بشاشيت و نشاط بايد درس بخواند، كتاب بخواند تا به كنكور برسد و تمام آسيب هاي آن كنكور را به جان بخرد - كه پاتولوژي و آسيب شناسي آن خودش به اندازه ي يك كتابخانه است! – تازه اگر در كنكور شانس بياورد و تمام اما و اگرها دست به دست هم بدهند و قبول شود. بعد از قبولي، ترم اول شاد است. از اينكه يك دانشجوي پزشكي است، بسيار خوشحال است و هر جا مي رود دانشجوي پزشكي بودنش را عنوان مي كند. غافل از آنكه چند سال بعد در وضعيتي قرار مي گيرد كه حتي "رويش" نمي شود بگويد يك پزشك است. بعد از ترم اول، كم كم متوجه مي شود كه نسبت به اكثر رشته هاي دانشگاهي حجم و سختي درس هايش بيشتر است. به واسطه ي اينكه دانشجوي پزشكي است، مجبور است از خيلي فعاليت هاي حاشيه اي كه دانشجويان ساير رشته هاي علوم پايه انجام مي دهند، صرف نظر كند. علوم پايه را تمام مي كند. بعد از آن كم كم و جسته و گريخته وارد دوره ي فيزيوپاتولوژي مي شود. دوره اي كه پلي بين معلومات تئوري و باليني است. كم كم زمزمه هايي از آنچه در انتظارش است، مي شنود. اما هنوز هم خيلي خبر ندارد. حتي نمي داند هر كدام از رشته هاي پزشكي از لحاظ درآمد و پول و پرستيژ و كلاس چگونه اند، يك "stager" مي شود؛ يعني دوران قبل از انترني كه به عنوان يك مشاهده گر وارد كلينيك مي شود و بدون اينكه مداخله اي داشته باشد، چگونگي وضعيت تشخيص و درمان را مي بيند. آن موقع هم باز هيجان مي گيردش، خوشحال است كه وارد محيط درمان و "دكتربازي" شده و به جاهايي پا مي گذارد كه كسي وارد نشده است.
.jpg)
اين زمان او سال چندم پزشكي است؟
سال چهارم.
آيا هنوز هم واقعيت هاي رشته اش را نفهميده است؟
چيزهايي مي داند، اما نمي خواهد عمق فاجعه را بپذيرد. آدمي به اميد زنده است. او سال ها زحمت كشيده و با هزار اميد و آرزو وارد اين رشته شده است. خانواده نيز با كلي اميد و آرزو درست يا غلط جوانشان را به اين سمت سوق داده اند. وقتی وارد این رشته می شده، یک آدم 18 ساله با امید و آرزوها و خواسته های یک جوان 18 ساله بوده، ولی در 36 سالگی تازه متخصص می شود و می فهمد روزی که راهش را انتخاب می کرده، پختگی امروز را نداشته است. کسی که 18 سالگی وارد رشته مهندسی می شود، 22 سالگی مهندس است و تکلیفش هم روشن. اما یک پزشک وقتی تخصص می گیرد، 36 ساله است. و البته جوان ها زمانی که این راه را انتخاب می کنند از فضای فکری یک فرد 40 ساله چیزی نمی دانند.
من سال اول کنکور ریاضی دادم و قبول نشدم (به علت یه سری مسایل) و سال دوم با سختیهای فراوان کار 3ساله ی بچه های تجربی را در کمتر از 9ماه با تمام استرسها و فشارهای روحی از جانب اطرافیان انجام داده و پزشکی دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز قبول شدم(ترم بهمن)و الان 23 شهریور است و من با خواندن این متن متوجه شدم که چه اشتباه بزرگی در زندگی ام مرتکب شدم ...
ادبیات درد ادبیاتی است که بر زبان هر که افتد. لاجرم درد مند ترین آدم روی زمین خواهد شد.
دکتر ! بیا پای سخن درد دیگران هم بنشینیم تا دردمندیمان را به راستی محک بزنیم.
با سلام به آقای دکتر بیگدلی لطفا بفرمایید برای آرامش روح و روان خود ودوری از افسردگی چه کنم
سلام ما رو به آقای دکتر برسونین و بفرمایین داروی دلتنگی چیه...؟!!!
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
منطقه ژاندارم نمي خواهد
آنجا كه نام كوچك تو آغاز شد
خورشيد مي ماند
اصالت فكر يا عمل
يك واقعيت بسيار تلخ