اسلام شناسی آگاه به زمانه
سعید بابایی
قسمت اول
در آستانه ی هفتم تیری دیگر و به مناسبت سالروز شهادت مظلومانه ی شهید "سیدمحمد حسیني بهشتی" به سراغ فرزند او دکتر "سیدعلیرضا حسینی بهشتی" رفتیم. علیرضا حسینی بهشتی ریاست بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید دکتر بهشتی را عهده دار است. او استاد فلسفه ی سیاسی دانشگاه تربیت مدرس نیز هست. از این رو پر بیراه نیست اگر گفته شود راه پدر را در عالم فلسفه ادامه داده است. او معتقد است باید به بهشتی "فیلسوف" و "اسلام شناس" بیشتر توجه کرد تا به بهشتی "سیاستمدار" و "حقوقدان". مهم ترین دغدغه مرحوم شهید بهشتی در زندگی، اصلاح امور جامعه بود. او معتقد است چون شهید بهشتی به اسلام به عنوان یک مکتب راهنمای عمل می نگریست، سعی در فهم پرسش های زمانه داشت تا آنها را در پیشگاه دین قرار داده و پاسخ گوید. و از این روست که به علوم وسیع روزگار خویش، البته با رهیافتی بیشتر فلسفی، دست اندازی می کند.
پرسش های ما بسیار بود و زمان پاسخ گویی فرزند شهید مظلوم اندک. به زعم خودمان پرسش های مهم و کاربردی زندگی امروزی مان را از فرزند شهید بهشتي پرسیدیم و او هم به قدر طاقت ما پاسخ گفت. حاصل این گفتگوی یک ساعته فرا روی شماست:
.jpg)
دیدگاه های شهید بهشتی گستره ی وسیعی را از حقوق و فلسفه تا تعلیم و تربیت شامل می شود. ایشان چگونه به این جامع الاطراف بودن رسیدند؟
یک نکته را باید در نظر گرفت و آن این است که هیچ کس نمی تواند در حوزه های متعدد و پراکنده تخصص پیدا کند . اما اگر بخواهم در مورد شهید بهشتی یک عنوان تخصصی یا تمرکز مطالعاتی در نظر بگیرم، می گویم شهید بهشتی یک اسلام شناس آگاه به زمان است. البته در حوزه اسلام شناسی، حوزه های مطالعاتی و همچنین انتخاب رهیافت های پژوهشی، ایشان به رهیافت فلسفی بیشتر نزدیک است؛ چنانچه رشته تحصیلی ایشان در دانشگاه فلسفه اسلامی است. در آن زمان دانشکده الهیات به نام "معقول و منقول" معروف بود. منقول عبارت بود از فقه و حدیث و رشته های وابسته به آن، معقول هم عبارت بود از فلسفه و کلام و رشته های وابسته. شهید بهشتی به لحاظ علایق و ذوق فلسفی، به رشته معقول و حوزه ی فلسفی مطالعات اسلامی وارد می شود. از طرف دیگر در حوزه هم با فقه، اصول فقه و تا حدی کلام و رشته های وابسته آشنا می گردد. اینکه چرا ایشان در حوزه های مختلف دست اندازی می کند، به علت دغدغه ی مسلمانی شهید بهشتی است. او می خواهد بداند که یک مسلمان اگر به اسلام به عنوان مکتب راهنمای عمل انسان اعتقاد داشته باشد، در عصر حاضر چگونه باید زندگی کند و اسلام چه پاسخ هایی به عنوان اين مکتب راهنما دارد تا بتواند بر اساس آن زندگی فردی و اجتماعی خود را تنظیم کند. ايشان ابتدا سعی در فهم پرسش های زمانه دارد. از این رو در حوزه ی روان شناسی، جامعه شناسی، سیاست و حتی در طبیعیات (فیزیک، شیمی و زیست شناسی) در حد لزوم مطالعه می کند تا ابتدا سؤال های زمانه را درک کند. سپس با این سؤال های زمانه به سراغ مکتب می رود و این سؤال ها را در پیشگاه دین قرار می دهد و می خواهد بداند که آیا دین می تواند با استفاده از منابع درونی خود پاسخگوی پرسش ها باشد یا نه؟
طبیعی است که ایشان مطالعات مختلفی داشته است؛ با این وجود من فکر نمی کنم ادعای تخصص داشتن در همه ی این حوزه ها را داشت. اگر ادعایي هم بود (که نبود) در حوزه ی تخصصی فلسفه است. شیوه تحصیل ایشان هم بیانگر این قضیه است. در واقع مطالعاتی که در حوزه و در کنار دانشگاه انجام می دهند، به اضافه ی آموختن زبان های خارجی، به ایشان امکان این را می داد که به جای استفاده از منابع ترجمه شده و دست دوم، سراغ منابع دست اول برود. شهید بهشتی به واقع همه ی لوازم را فراهم کرده بود و با این لوازم سراغ حوزه های مطالعاتی اش رفت.
شما ما را به حوزه ی اصلی یعنی فلسفه رهنمون کردید. امروزه ایشان را بيشتر با صبغه ی حقوقی و قضایی می شناسند، تا جایی که هفته منتهی به شهادتشان را هفته ی قوه قضائیه نام گذارده اند. در حالی که وجه مهم ایشان اسلام شناسی و صبغه فلسفی است. در این مورد توضیح دهید.
اینکه بیشتر وجه حقوقی ایشان شناخته شده است، ناشی از نوع تبلیغات رسانه های رسمی ماست. وگرنه مدت حضور شهید بهشتی در کار قضایی، یک سال و چند ماه بود. یعنی از اواخر سال 58 که به ریاست دیوان عالی کشور منصوب می شود تا تیر 60. البته می دانید که مطالعات و دروس حوزه علمیه، فقه محور است و فقه و حقوق هم در این زمینه نوعی هماهنگی و یکسانی دارند. در مورد شاکله فکری شهید بهشتی، به یک نکته مهم اشاره می کنم که راه شناخت خوبی برای ایشان است. در مورد مرحوم شهید بهشتی با وضعیتی خاص نسبت به معاصران خودشان روبرو هستيم و آن این است که ايشان منظومه وار فکر می کردند و یک سیستم فکری داشتند. البته باید توجه داشت که ایشان 53 سال بیشتر عمر نمی کنند و نمی توان انتظار داشت در این زمینه به حد تکامل بالایی رسیده باشند، ولی اینکه این عمر کوتاه اینقدر پربار بوده و این همه آثار از ایشان برجای مانده، خودش جای مطالعات وسیع دارد و البته جای غبطه برای من و امثال من. ولی به هر حال در این نظام فکری آنچه که هست، منسجم و منطقي بودن ارتباط بین اجزاست. برای همین شما در این منظومه فکری، انسان شناسی اي می بینید که خود و پیامدهای آن در حوزه های دیگر حضور دارد. مبدأ شناسی، خداشناسی، جهان شناسی و وجودشناسی هم دارید که با انسان شناسی و مبانی معرفت شناختی به لحاظ روش ها و راهبردهای شناخت همگي در ارتباطي منطقي با هم قرار می گیرند و در نتیجه اینها، منظومه ای از ارزش ها یعنی باید ها و نبایدهای زندگی فردی و اجتماعی را داريد. شاید اگر مرحوم شهید بهشتی فرصت و عمر بیشتری داشت، خیلی از این مباحث می توانست به صورت نظریه قابل استفاده باشد. ولی ما نشانه های مقدماتی شکل گیری نظریه ها را در اندیشه ایشان می بینیم.
سؤال من در مورد اندیشه سیاسی و نوع نگاه ایشان به حکومت است. با توجه به اينكه ایشان در پایه گذاری قانون اساسی ایران نقش اساسی داشتند، شکل مطلوب حکومت از دیدگاه ایشان به چه صورت است؟
مرحوم شهید بهشتی بین میدان نظر و عمل، همیشه ارتباط منطقی برقرار می کرد؛ او به عنوان یک مصلح دغدغه اصلاح جامعه را دارد. می داند که جامعه در حال حاضر جامعه ایده آل نیست، به عنوان یک ناظر و تحلیل گر جریانات اجتماعی که در بطن آن هم زندگی می کند، مطالعاتش نشان دهنده ناسازگاری وضع موجود و مطلوب است. برای همین بعد از مسأله شکست نهضت ملی نفت به مطالعه و بررسی می پردازد تا دریابد چرا این نهضت شکست خورد. یکی از نتایجی که می گیرد این است که نهضت ملی، مدل ایده آلي را برای شکل دادن به یک نهضت پایدار به وجود نیاورده و به طور مقطعی در یک موضوع خاص متمرکز شده و بعدها هم به دلیل نداشتن پشتوانه های کافی با شکست روبرو می شود. از این رو از همان سال های 1333 در قم به همراه گروهی بر روی مسأله حکومت اسلامی کار مطالعاتی را آغاز می کند. می خواهد ببیند حکومت اسلامی از لحاظ ماهیت، مبنای مشروعیت و کارکردها چه تفاوت هایی با مدل های دیگر حکومت ها دارد. این مطالعات پیگیری و مقالاتی هم از ایشان منتشر شد با عنوان "حکومت در اسلام". بعدها تحت فشار ساواک مطالعات این گروه متوقف شد. ولی افراد مطالعات خود را انجام دادند. برای همین ایشان دغدغه حکومت اسلامی را از دهه 30 شمسی با خود به همراه داشت. به قول خود شهید بهشتی، در طول سه دهه حضور اجتماعی همیشه این موضوع دغدغه مهمی برای ایشان بود.

اینگونه مطالعات و مباحث همچنان ادامه دارد تا به نهضت 15 خرداد می رسیم. اولین جایی که من به طور مستند برخورد کرده ام که ایشان الگوی حکومت اسلامی مورد نظرشان را مطرح مي کنند، سال 1344 در مرکز اسلامی هامبورگ است. در آنجا فردی از مبارزان قدیمی به ایشان مراجعه می کند و از ایشان می پرسد که شما چه الگوی حکومتی را پیشنهاد می کنید. و ایشان الگوی جمهوری اسلامی را مطرح كرده و استدلال هم می آورد. این اندیشه، پخته و پرورده می شود تا زمان تدوین قانون اساسی ایران فرا می رسد. بنابراین همانطور که شهید بهشتی در کتاب "مبانی نظری قانون اساسی" می گوید؛ قالب متناسب با زمان ما برای نظام امت و امامت که نظام سیاسی اسلام هست، جمهوری اسلامی است.
نکته دوم این است که آنچه در باب حکومت اسلامی در زمان پیش و بعد از غیبت مطرح می شود، با يكدیگر متفاوت است. آنچه که در زمان غیبت مطرح است، این است که ایشان حکومت را برخاسته از نوعی قرارداد اجتماعی میان مسلمین می داند که به حکومت اسلامی منجر می شود. طبیعی است اگر قرار باشد حکومتی، اسلامی باشد، باید توسط اسلام شناسان اداره شود. اداره شدن هم معانی گوناگونی دارد: شکل دادن به قوانین و قضا و امر اجرا.
به هر حال اسلام شناسان آگاه به زمان بايد دارای یک سری ویژگی هایی باشند که شهید بهشتی خصوصیت شان را بر می شمرد. پیش از آن نيز در کتاب " شناخت اسلام" كه ایشان، شهید دکتر باهنر و دکتر گلزاده غفوری آن را تنظیم کردند، خطوط کلی حکومت از دید ایشان مطرح شده است.
موقعی که نوبت به تدوین قانون اساسی می رسد، برای شهید بهشتی نسبت به دیگر رهبران، معماران و مبارزان انقلاب، شکل حکومت، شکل روشنتری است. مرحوم شهید بهشتی در دوران مبارزات انقلاب مسأله جمهوری اسلامی را به عنوان یک شعار در اعلامیه ها و قطعنامه های مختلف عنوان می کند. به عبارت دیگر در پاسخ به سؤال شما باید بگویم نزد ایشان جمهوری اسلامی، مدل ایده آل حکومت است. البته نمی توان گفت این مدل به صورت کامل و با تمام جزئیات در ذهن ایشان قرار داشت، اما تلفیقی از جمهوریت است که مبنای اصلی آن مردم و امت هستند. یعنی مؤمنان و کسانی که به اسلام به عنوان یک راهنمای عمل و مكتبي كه قرار است جمهوری محتوا و تصمیم گیری ها بر اساس آن باشد، ايمان دارند.
پس اراده و خواست مردم برای مرحوم بهشتی خیلی مهم بود؟
بله. در زمان غیبت اساس این است که حکومت انتصابی نیست. ولایت انتصابی با دیدگاه ایشان سازگاري ندارد. دیدگاه ایشان بدینگونه است که در زمان غیبت، ما مسلمانان جمع می شویم و چون ایمان داریم اسلام یک آئین اجتماعی است و می تواند امورات اجتماع ما را تنظیم کند، پس بر اساس یک قرارداد اجتماعی می خواهیم یک جامعه اسلامی بوجود آوریم. جامعه ی اسلامی هم باید توسط حکومت اسلامی اداره شود. بنابراین این شکل حکومت از پایین و بوسیله مردم شکل می گیرد.
اينجا بحث دیگری پیش می آید. ولایت فقیه یکی از اصول و ارکان قانون اساسی ماست. شهید بهشتی به ولایت فقیه شورایی معتقد بود یا فردی؟
شهید بهشتی معتقد بودند ولایت فقیه به صورت فردی یک قاعده نیست، بلکه یک استثناست. در شرایط و زمان خاص ممکن است شرایط مختلف در فردی جمع شود. چیزی که برای شهید بهشتی اصل بود، این است که رهبری و اداره جامعه نیازمند یک سری توانایی هایی است که با توجه به تنوع عرصه های گوناگون زندگی در عصر ما، جمع شدن آنها در یک فرد بسیار بعید است. برای همین بایستی شورایی تشکیل شود که هر کدام از اعضاي این شورا بخشی از توانایی ها را در خودشان داشته باشند، تا وقتی در کنار هم قرار گرفتند، بتوانند تدبیر امور را به دست بگیرند.
با تشکر
من مطلب نخوندم فبه علت زیادی نوشته ها
بهتر بود کم بود و رسام و
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
آويني تقواي ستيز داشت نه تقواي گريز
زمان كشف اهميت آثار آويني هنوز فرا نرسيده است
از دیدار با فردید تا هم نشینی با آوینی
درباره جستارهایی در ادبیات داستانی
مرتضی خیلی تنها بود(گفتگوی خبرگزاری فارس با محمد علی فارسی،مستندساز)
