زن ها دیگر به بهشت نمی روند!
محبوبه ولي
بيستم جمادي الثاني را به يمن طلوع طليعه پاكي، عفاف، نجابت و رحمت و به شاد باش پيچيدن عطر ريحانه ي بهشتي در زمين خاكي روز "مادر" ناميده اند. همان روزي كه "فاطمه" گام بر عرصه ي هستي و قدم بر چشم بشريت گذاشت تا شعورهاي بيدار و آگاه بشري گواهي دهد كه او به صحت و صداقت، زني بود تمام و مادري بود در عين كمال. اما همين كه شهد شيرين ميلاد مادر مي آيد به كام جان بنشيند، افكاري تاريك و تيره و انزوا گرفته در جهل، تلخي شان را گوشزد مي كنند، غافل از اينكه روشني حضور مادر بسيار عيان تر و نوربخش تر از تاريكي حضور آنهاست و طبيعت بشري، براي پذيرفتن قانون خلقت آماده تر است تا قانون شكني ها. آدم ها و گروه ها و جريان هايي چون فمنيسم، خسته از غفلت و خاموشي خود، با چنگ زدن در تاريكي مي كوشند تا زن را، فرشته ي رحمت الهي را، از نعمت زن بودن محروم كنند؛ از لذت مادر بودن و نهايت شكوهي كه يك زن با در آغوش كشيدن فرزندش بر فراز حقيقتي به نام خانواده به آن دست مي يابد. خود را به در و ديوار مي كوبند تا به نام حق و با تمسك به ابزارهاي دم دستي و حقوق بشري شان و با رنگ و لعاب هاي برابري، زن را تا سياهچاله هاي زن نبودن تنزل دهند.
در آستانه ي زاد روز مونس ساقي كوثر، در گفتگويي با دكتر "ابراهيم شفيعي سروستاني" عضو هيأت علمي پژوهشكده فقه و حقوق و كارشناس حقوق قضايي و حقوق جزا و جرم شناسي با چراغي روشن، دل به زواياي خاموش فمنيسم زديم تا بخشي از وجوه پنهان آن را بهتر بشناسيم.
.jpg)
فمنيسم يعني چه و چگونه و از كجا شكل گرفت؟
فمنيسم از كلمه ي لاتين "فمينا" به معناي جنس زن گرفته شده و معادل هاي فارسي آن زن باوري، زن گرايي و اصالت زن است. فمنيسم در اصطلاح به جنبش هايي اطلاق مي شود كه در قرن 19 در غرب پا گرفت؛ جنبش هاي اجتماعي با هدف مطالبه ي حق و حقوق و برابري زن در جامعه. آنچه موجب شكل گيري اين جنبش ها شد، فضاي حاكم بر غرب بود. فضايي كه در حوزه ي نگرش به زن و در واقع نگرش غرب مسيحي به زن، در تمام ادوار قرون وسطي، رنسانس و عصر روشنگري ثابت باقي مانده بود. نگرشي كه زن را جنس دومي و منشأ گناه مي ديد و هيچ شخصيت حقوقي براي او قائل نبود، تا جايي كه بسياري معتقدند حقوق بشري كه در غرب پا گرفت، يك حقوق بشر مردانه بود و حقوق زن در آن ناديده گرفته شده بود.
زن در غرب از نظر شخصيت انساني به عنوان شكست مرد، جنس شر و عامل گناه اوليه آدم تلقي مي شد و از هيچ حقي برخوردار نبود. اين فضا موجب شد تا جنبش هايي در غرب براي مطالبه ي حقوق زنان شكل بگيرد.
اولين حقي كه اين جنبش ها به مطالبه ي آن پرداختند، حق دستمزد برابر بود. كارخانه ها محل استثمار زنان بود و با وجود كار برابر با مردان دستمزد كمتري مي گرفتند، لذا شرايط مناسب كار در كارخانه ها مطرح شد. بعد از آن حق رأي و به تدريج حقوق ديگري مطالبه شدند.
آيا اين جنبش ها موفق به احقاق حقوق زن شدند؟
بله. اين جنبش ها با آن بستر اجتماعي توانستند دستاوردهاي مثبتي را براي زنان به همراه آورند و زنان را در بسیاری از عرصه هاي اجتماعي و حقوقي به جايگاه مناسبي برسانند. اما جنبشي كه بر اساس يك سري واقعيت هاي عيني و ملموس به وجود آمده بود و مطالبات معتدل و محدودي داشت، به تدريج دچار يك سري تندروي و افراط شد. به طوري كه بعدها ديده شد، كساني كه نهله هاي فمنيسم را دنبال مي كردند، وارد عرصه هاي زمينه ساز انحراف فمنيسم شدند. اين فمنيسم جديد عامل فرودستي زن را سه چيز مي دانست؛ طبيعت، مذهب و مردان. فمنيسم افراطي قایل به اين بود كه اساساً چيزي به عنوان طبيعت زنانه وجود ندارد و آنچه هر فرد به عنوان زن و مرد مي شناسد، برخاسته از نگرش اجتماع است. آنها معتقدند اين خود خانواده است كه در كودكي دست دخترها عروسك و دست پسرها ماشين مي دهد و چنين تفكري را به وجود مي آورد كه دخترها براي مادر شدن و پسرها براي كار اجتماعي كردن ساخته شده اند. در واقع فمنيسم جدید چشم خود را به روي يك واقعيت روشن كه بشريت پذيرفته بود، بست.
نگرش و نگاه آنها به خانواده و حضور زن در خانواده چگونه است؟
آنها معتقدند يك فيزيولوژي زنانه وجود دارد، ولي در نهايت اين جامعه است که زن را زن كرده است. بنابراين زنان براي بازگشت به جايگاه مطلوب خود بايد نگرش هاي اجتماعي را عوض كنند و خانواده يكي از راه هاي تغيير اين نگرش است. ناديده گرفتن تمام تفاوت هاي فيزيولوژيك و توانمندي هايي كه دست خلقت در نهاد زن و مرد گذاشته است، از نكات محوري جنبش هاي راديكال است. وضعيت فرهنگي كه در غرب نسبت به زن و خانواده مي بينيم حاصل همين جنبش و تفكرات خاص آن است. در جنبش فمنيسم راديكال، خانواده به رسميت شناخته نمي شود. اما در موج ها و شاخه هاي ديگر فمنيسم با توجه به كنوانسيون "منع تبعيض" خانواده به رسميت شناخته مي شود. در مجموع شرايط امروز جوامع غربي، افزايش طلاق، خانواده هاي نا به سامان و از بين رفتن حرمت پدر در خانواده، مولود آموزه هاي فمنيستي است. شعار فمنيست ها براساس نگاه فردگرايانه و منفعت طلبانه نسبت به زن اين است كه چرا يك زن بايد از منافع و فرديت خود براي يك مرد و يا فرزندش كوتاه بيايد و اين همان مباني نظري غرب نسبت به زن و حضورش در خانواده است. البته اين نكته را نيز بايد گفت كه گرايش هاي ديگري از فمنيسم ظهور كرده اند كه سعي در تعديل اين آموزه ها دارند.
.jpg)
با اينكه غرب زادگاه و خاستگاه فمنيسم بوده است اما برخي معتقدند اين جنبش امروزه مختص كشورهاي جهان سوم است. وضعيت فمنيسم در كشورهاي جهان سوم چگونه است و آيا اين ادعا پذيرفتني است؟
فمنيسم مثل همه ي توليدات فكري و تكنولوژيك غربي با يك تأخير زماني به كشورهاي جهان سوم منتقل شد. در گام هاي اول اين آموزه ها به مصر، ايران، اردن، سوريه، شمال افريقا و كشورهاي امريكاي لاتين وارد شد. كشورهاي همسايه خليج فارس در فاصله ی طولاني تري با اين مباحث آشنا شدند و حتي برخی از آنها هنوز هم با جنبش های فمنیستی و امثال آن درگیر نیستند. اما نکته ی قابل توجه این است که متأسفانه بسیاری از کسانی که این آموزه ها را از کشورهای غربی گرفتند و به کشورهای خودشان منتقل کردند، از دو نکته ی اساسی غفلت کردند؛ اول اینکه این جنبش ها مولود شرایط اجتماعی خاص و بر پایه و بستر خاص خود شکل گرفته بود، لذا برای همه ی جوامع و کشورها و شرایط قابل تجویز نبود و دوم آنکه؛ اساساً آنچه پشت سر این آموزه ها و تفکرات است، مناسبات قدرت بر پایه ی برتری نژاد سفید و خصلت های اروپامدارانه بوده است که مورد توجه قرار نگرفت و منتقدان جنبش های غربی من جمله فمنیسم بدون توجه به ویژگیهای مخاطب، به تبلیغ آنها پرداختند. تجربه ی تاریخی نیز نشان داده که این آموزه ها مشکلی را از کشورهای شرقی حل نکرده است. به عنوان مثال در ترکیه یا در ایران دوران رضاخان، مسأله ی کشف حجاب را طرح کردند اما عملاً مشکلی حل نشد.
امروز وضعیت فمنیسم در کشورهای شرقی چگونه است؟
این مسأله در کشورهای مختلف متفاوت است و نمی توان یک نظر کلی در مورد آن داد. اما نکته ی قابل توجه، تأثیر انقلاب اسلامی است. جریان انقلاب اسلامی و رویکردش به زن در تمام جوامع اثرگذار بود. تصویری که انقلاب از زن ارائه داد؛ زن در عین حفظ حجاب و پوشیدگی وارد عرصه های اجتماعی می شود و حتی در مناصب قدرت و سیاسی قرار می گیرد و تحصیل می کند، جوامع شرقی را تحت تأثیر قرار داد. بنابراین موج انقلاب موجب شد جریان رو به تزاید فمنیسم به ویژه در کشورهای شرقی و مسلمان با کندی مواجه شود. از سوی دیگر در نقاط تحت نفوذ آمریکا وضع طور دیگری است. مثلاً در افغانستان سعی می شود از همین نفوذ و سلطه برای رواج آموزه های فمنیستی استفاده شود. در عراق نیز همین مسأله به طور کمرنگ تر دیده می شود. در واقع رواج این آموزه ها یکی از ابزارهای به دست گرفتن قدرت برای جریان های سلطه گر است.
این آموزه ها و ترویج فمنیسم چگونه می تواند ابزار قدرت باشند؟
در راستای پروژه همگون سازی و در واقع آمریکا سازی جهان و انتقال فرهنگ غربی به عنوان مقدمه سلطه ی سیاسی و نظامی، زنان نقش مهمی دارند. این زنان هستند که الگوی مصرف در خانواده را شکل می دهند. وقتی زن متأثر از یک فرهنگ مصرفی باشد، تمام خانواده را تحت تأثیر قرار می دهد و راه برای سلطه باز می شود. لذا غربی ها همواره تأثیر بر خانواده و زنان را در دستور کار خود قرار داده اند. در طرح "بوش" پدر و "نیکسون" برای تغییر شرایط خاورمیانه، تغییر خانواده به عنوان یکی از مسایل اساسی مطرح شد.
فمنیسم از چه زمانی وارد ایران شد و وضعیت این جنبش انروز در ایران چگونه است؟
اولین جرقه ی فمنیسم در ایران در دوران مشروطه زده شد. در واقع مشروطه دورانی است که آموزه های مغرب زمین به مدد روشنفکران تحصیل کرده در غرب، برای اولین بار و به طور گسترده وارد ایران شد. فمنیسم نیز همچون مفاهیم آزادی، دموکراسی و ... در قالب نشریات و انجمن های زنانه وارد شد و البته به دلیل شرایط محدود خانوادگی و اجتماعی زن، حرف هایی برای گفتن داشت. اما در مورد وضعیتش در امروز؛ در مواجهه با انقلاب اسلامی و استحاله ی آن از دهه ی دوم به بعد، با رواج فمنیسم مواجهیم و از نشانه های آن زمزمه های پیوستن به کنوانسیون منع تبعیض است. هرچند در مجموع گرایش مثبتی به این آموزه ها و پیوستن به کنوانسیون مذکور وجود ندارد، اما در برخی اقشار که به نوعی متأثر از این آموزه ها هستند، همراهی برای پیوستن به این کنوانسیون دیده می شود. در دهه ی دوم انقلاب و اوایل دهه ی سوم، زمینه سازی برای پیوستن به کنوانسیون منع تبعیض و بستر سازی فرهنگی با بزرگ کردن مشکلات و تفاوت ها صورت گرفت تا بر اقشار دانشگاهی و تحصیل کرده تأثیر بگذارند.
اگر شرایط و وضع فرهنگی موجود امروز را ناشی از این آموزه ها بدانیم، اشتباه نکرده ایم. زیرا یک سری الگوها را بر اساس فلسفه های غربی پذیرفته ایم و بدون تأمل بر اینکه این الگوها تا چه حد با شرایط جامعه ی امروز ایران سازگار است، سعی در اجرای آنها داریم. بنابراین آنچه وجود دارد، تبعات خواسته یا نا خواسته ی پذیرش این الگوهاست. برای مثال نمی توان به موضوع رفتن دختران به دانشگاه دامن زد و با افتخار از حضور 70-60 درصدی دختران در دانشگاهها حرف زد و با پدیده ی بالا رفتن سن ازدواج مواجه نشد.
.jpg)
آيا بالارفتن سطح تحصيلات زنان و حضور آنها در اجتماع كمكي به جريان فمنيسم مي كند. محيط هاي دانشگاهي چقدر در اين امر دخيل اند؟
قطعاً اينطور است. يكي از شرايط تأثيرگذاري بر افكار زنان محيط هاي دانشگاهي است. زنان خانه دار شرايط مساعدي براي تأثيرگذاري به تفكراتشان ندارند و چندان در معرض تبليغات نيستند. هر چند كه اين جريان ها اميد دارند با توسعه ي دوره هاي مطالعاتي زنان، اين خلأ را پر كنند. اما بي ترديد دانشگاه يك بستر طبيعي براي ترويج هر گونه نگرش و جنبشي است. در حال حاضر وضعيت فمنيسم در دانشگاه ها چندان پررنگ نيست و ميزان هواخواهان آنها در ميان اقشار دانشگاهي اندک است. زيرا يك حركت سازمان يافته فمنيستي همراه با مطالعات و رويكرد مشخص در دانشگاه ها وجود ندارد، البته اين امر نافی تأثيرپذيري بخشي از دختران ما از آنها نيست.
از سوي ديگر آنچه در دانشگاه هاي ما تدريس مي شود؛ اعم از علوم اجتماعي و علوم انساني، طوري است كه به طور طبيعي دختران جوان را نسبت به آموزه هاي ديني سؤال مند مي كند و عدم تبيين مناسب نظام حقوقي اسلام نیز بستري را فراهم مي كند كه زنان دچار مسأله مي شوند. در اين ميان وظيفه دستگاه هاي فرهنگي است تا به نسل جوان كمك كنند شخصيت و حقوق زن در اسلام را بشناسد.
به نظر شما اسلام دین مرد سالاری نیست؟
اگر معتقديد اسلام متكي بر آموزه هاي وحياني است، بنابراين نمي توانيد اين ادعا را بپذيريد. در اين صورت خداوند و شارع دين مبين را به مردسالاري متهم كرده ايد. در قرآن صراحتاً آمده است كه باید براي زن و مرد، حيات طيببه ارزاني شود و اين نافي این ادعاست كه اسلام دين مرد سالار است. شايد در مورد آموزه هاي تحريف شده ي انجيل و تورات، بتوان چنين حرفي را زد، اما در مورد قرآن و آموزه هاي وحياني ممكن نيست.
آيا آنچه به عنوان فمنيسم اسلامي از آن ياد مي شود نيز شاخه اي از فمنيسم است؟ عقايد و نگاه اين گروه به زن چگونه است؟
در چند سال گذشته در كشورهاي عربي مثل مصر و اردن و حتي ايران تلاش هايي براي هماهنگي آموزه هاي فمنيستي با اسلام صورت گرفت تا تفسيرهاي برابري طلبانه از اسلام ارائه شود و اين تفسيرها همسو و هم جهت با عقايد فمنيستي باشد. اما همانطور كه فمنيست ها مذهب را يكي از عوامل فرودستي زن مي دانند، بنابراين بسياري معتقدند دين و فمنيسم قابل جمع نيستند. برخي نظريه پردازان اسلامي نيز اعتقاد دارند اساساً فمنيسم اسلامي نمي تواند وجود داشته باشد و این نوعي پارادوكس است. اما حركت هاي برخي زنان مذهبي با رويكردهاي برابري طلبانه، تحت عنوان فمنيسم اسلامي اتفاق افتاد و جرياني راه افتاده كه سعي دارد دغدغه هاي مذهبي اش را با دغدغه هاي فمنيستي هماهنگ كند.
بين صحبت هايتان اشاره كرديد كه فمنيسم، ابزاري براي كسب قدرت سلطه گران و تحت تأثير جريان هاي سياسي است. آيا جريان فمنيسم اسلامي و پيروان آن نيز تحت سايه ي همين جريان هاي سياسي هستند يا اينكه مستقلاً فعاليت خود را شروع كرده اند؟
نمي توان گفت كه همه ي افراد متدين و مذهبي كه به اين جريان گرايش پيدا كرده اند، سياسي بوده اند. حتي گاهي دغدغه هاي دلسوزانه داشته و شايد فكر مي كردند با اين كار به زن و اسلام كمك مي كنند و روش و هدفشان را با اين انگيزه و مبنا آغاز كردند. اما مطمئناً مسايل سياسي بي تأثير نبوده است.
با سلام
به نظر من اسلام دین مرد سالاری نیست بلکه فرهنگ ایرانی یک فرهنگ مرد سالارانه است و مردان جامعه ما به اسم دین و اسلام مرد سالاری می کنند.
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
پرفروش ها
خانواده! قلبت كجاست؟
سياست داني كه سخن داني مي دانست
اسلام شناسی آگاه به زمانه
زن ها دیگر به بهشت نمی روند!