سیاه یا سفید
محبوبه ولی
قسمت دوم
مخالفان و موافقان شریعتی و پیروان اندیشه های او چگونه در زمان او و پس از حیاتش ظهور کردند و در عرصه اجتماع، سیاست و اندیشه حاضر شدند؟
روش شناسی و هرمنوتیک معرفت دینی شریعتی، ضابطه مند و خالی از تغیر به رأی نبود. این منظومه فکری، دو دسته انقلابی را بوجود آورد؛ کسانی که با بعد اجتماعی اسلام آشنا شدند و تحت عنوان پیرو خط امام در صحنه آمدند و در پیروزی انقلاب نقش مهمی داشتند و دیگر کسانی که با تفکر التقاطی شریعتی گرفتار انحراف و التقاط شدند و در برابر جریان انقلاب ایستادند و گروهک هایی مثل "آرمان مستضعفین" و "فرقان" را بوجود آوردند.
چطور یک متفکر اندیشمند دو جریان کاملاً متفاوت را موجب می شود؟
چنین چیزی در تاریخ به کرات دیده می شود، مثلاً "هگل" شاگردانی داشت که کاملاً ملحد و کافر بودند و همین طور شاگردانی معتقد و مؤمن به وجود خداوند.
موضع خود شریعتی نسبت به این گروه ها چه بود؟
اغلب این گروه ها پس از ارتحال شریعتی ظهور کردند. گروهک فرقان در سال 55 – 54 در اوج بحران روحی شریعتی، از زمانی که در زندان بسر می برد شروع به فعالیت کردند. خود "گودرزی" نیز 20 سالش بود که گروهک فرقان را راه انداخت و ابتدای انقلاب که اعدام شد، 25 سال بیشتر نداشت. آرمان مستضعفین بعد از ارتحال شریعتی راه افتاد و پیروان خط امام نيز چنین بودند. هرچند که شریعتی در اواخر عمرش متوجه شد که برخی افکارش دچار التقاط شده، ولی اینکه آیا محل اشکال یعنی روش شناسی اش را پیدا کرد یا نه، نکته ای است که نمی توان با قاطعیت به آن پاسخ داد. شریعتی در وصیت نامه اش صريحاً به حکیمی اشاره کرده است که با اینکه هیچ چیز به اندازه کتاب هایم برایم ارزش ندارد، آنها را در اختیار شما می گذارم تا هر جا لازم است اصلاحشان کنید. نکته دیگری که مؤید تغییر نگرش شریعتی است؛ اینکه وی دید منفی نسبت به فلسفه داشت و حتی برخی تعابیر توهین آمیز نسبت به فلسفه بکار می برد، اما اواخر عمرش به پسرش توصیه کرد که فلسفه بخواند و فرزندش "احسان شریعتی" نیز به توصیه پدر عمل کرد.
يكي از جريان هايي كه به طرفداري هاي افراطي از شريعتي مي پردازند، دسته هاي روشنفكري هستند كه شريعتي را بنيانگذار و يگانه ميراث دار روشنفكري ديني مي دانند و بسياري از اعمال و افكارشان را با نام شريعتي امضا مي كنند. آيا واقعاً چنين است و آيا جريان هاي روشنفكري موجود همسو با روشنفكري شريعتي هستند؟
شريعتي مؤسس روشنفكري نيست. "جلال آل احمد" و "بازرگان" از او پيش ترند و حتي من "سيد جمال الدين اسدآبادي" را مؤسس روشنفكري در ايران مي دانم. شريعتي فقط راه را ادامه داد و البته از شخصيت هايي هم تأثير پذيرفت. روش اش را از بازرگان وام گرفت؛ با اين تفاوت كه روش علمي شريعتي، روش تجربي جامعه شناسانه بود، ولي بازرگان همين روش را در عرصه ي علوم طبيعي به كار مي بست.
از سوي ديگر تفاوت و تعارض شديدي بين تفكر شريعتي با روشنفكري ديني دو دهه ي اخير وجود دارد. دغدغه شريعتي جامعه بود، همچنانكه مي گفت اسلام بوعلي درس و بحث است، اما اسلام بوذري در بطن جامعه است. شريعتي بيشتر دغدغه احياي اسلام را داشت، در حاليكه روشنفكري جديد بدنبال بحث هاي كلاسيك فلسفي و طرح مباحث مسيحيت با روش هاي جديد است و مي خواهد همان راه مسيحيت را بدون در نظر گرفتن شرايط و اقتضائات، در اسلام شيعه پياده كند.
بنابراين مطمئنم با تعريفي كه از شريعتي داريم، اگر امروز در قيد حيات بود، از مخالفان سرسخت روشنفكري معاصر مي شد.
برخي افراد و تريبون ها شريعتي را كاملاً نقد و حضور افكار و آراء او در محافل انديشه را طرد مي كنند و برخي ديگر به حمايت و جانبداري بي چون و چرا از آن مي پردازند. حوزه و دانشگاه در مورد او وحدت نظر ندارند و رسانه ها نيز سياست دوگانه اي در مورد شريعتي پيش مي گيرند. مجموع اين عوامل افكار عمومي را سرگردان و جوان ها را در هاله اي از ابهام در مورد شريعتي نگه مي دارد.

شريعتي را بايد چگونه ديد و چگونه معرفي كرد؟
شكي نيست كه آثار شريعتي در دست جوان ها است. در حوزه نيز طلبه هايي هستند كه با آرا و انديشه هاي او ارتباط دارند، اما چون خود شريعتي هم فهميد كه اسلام شناسي اش ناب نيست، نمي توانيم به جواني كه تازه مي خواهد اسلام را بشناسد، مطالعه ي كتب شريعتي را توصيه كنيم. اما از سوي ديگر او آثار ارزشمندي دارد. شريعتي علي رغم آنكه مي توانست به موقعيت هاي شغلي راحت طلبانه دست يابد، نه بدنبال سوء استفاده هاي كاسب كارانه بود و نه بدنبال شهرت. او متفكري باهوش، مسؤوليت پذير و تلاشگر بود. اما مشكل اينجاست كه هم در حوزه و هم در دانشگاه فضاي نقد معرفتي و تئوريك انديشه ضعيف است. چه آنهايي كه نسبت به شريعتي اقبال دارند و چه آنهايي كه ادبار، بيشتر شعاري برخورد مي كنند. در صورتي كه اگر باب انديشه باز و ضعف ها و قوت ها تعيين شود، تكليف بسياري از آرا و افراد مشخص مي گردد. برخورد دوگونه اي رسانه ها هم به نداشتن يك نقشه ي جامع رسانه بر مي گردد و هم اينكه تعريفي از ميزان و چگونگي پرداختن به انديشه را ندارد. در حاليكه اگر مديريت نظام مند و نقشه ي جامع رسانه وجود داشته باشد، مي توان با برگزاري ميزگردهاي متنوع پيرامون شخصيت هايي چون دكتر "علي شريعتي"، "سيدجمال الدين اسدآبادي"، "ميرزا ملكم خان" و بسياري ديگر مخاطبان را از سردرگمي نجات داد. نگاه ها و تندروي ها نسبت به شريعتي بيشتر معلل است تا مدلل و مشكل هم اينجاست كه عادت كرده ايم به افراد يا نمره صفر بدهيم يا 20. نگاه سياه و سفيدي در عرصه مسايل فكري، علمي و سياسي مختلف سايه افكنده است و همين باعث شده در جامعه نتوانيم از نخبگان و شخصيت ها با طيف هاي فكري مختلف بهره ببريم و هميشه گروهي در صحنه باشند و بقيه در كنجي بنشينند. در مورد شريعتي نيز بايد به جاي لعن و تكفير، به نقد انديشه ها بپردازيم و غافل نشويم كه شريعتي در پيروزي انقلاب نقش بسيار مهمي ايفا كرد.
حرف آخر؟
با توجه به اينكه شريعتي در آخر عمر تغيير و تصحيح آثارش را وصيت كرد؛ به جوان ها توصيه مي كنم از معبر انديشه هاي "شهيد مطهري" وارد انديشه هاي شريعتي بشوند و هر جايي كه با سؤالي مواجه شدند، از اهالي فكر و انديشه بپرسند تا مانعي بر سر راه تفكر و انديشه شان نماند.
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
وکیل مدافع دانشجو
آفرینشی از جنس ادبیات
جنگ بین نور و وجود
حکیم اشراقی
ویژه های کانون