ای چشم بیدارت نخفته
محمد اکبری
تا اسم دكتر "علي شريعتي" را بردم، درخشيدن برقي را از چشمان سالخورده اش احساس كردم. او بيشتر از من مشتاق گفتن و شنيدن از شريعتي است و پيش از اينكه سؤالات زيادي كرده باشم، در تعريفاتش پاسخ هاي سؤالات ناگفته ام را مي دهد. بارها و بارها اين نكته را تأكيد مي كند كه علي مؤمن بود، امام را دوست داشت، علي اهل دل بود و دلبسته ي اهل بيت(ع). او مي گويد بسياري از چيزهايي كه به او نسبت مي دهند تهمت است. علي جاي كسي را تنگ نكرده بود، ولي نمي دانم چرا بعضي ها جاي او را حتي در اين زمان كه او در ميان ما نيست، اينقدر تنگ مي كنند.
"حميد سبزواري" متولد 1304 از شهرستان سبزوار، دوست و همشهري معلم شهيد دكتر علي شريعتي، به تقاضاي ما صبح روز يكشنبه در كانون انديشه جوان واقع در خيابان قدس حاضر مي شود تا از دوستي اي كه نيم قرن پيش آغاز شده برايمان بگويد. اولين سراينده ي سرودهاي انقلابي و خالق اشعار حماسي چون "شهيد مطهر" و "جانان من"، علت تأخير سي ساله ي خود نسبت به بيان انس خود با شريعتي را اينگونه توجيه مي كند كه من سي سال پيش در سوگنامه ي "خفتي چرا" ... همه چيز را در مورد خود و شريعتي گفته ام.
به هر حال امروز با نگاهي مهربان رو به رويمان نشسته و از علي شريعتي برايمان مي گويد. متن زير حاصل اين گفتگو است.
قبل از هر چيز برايمان از سابقه و چگونگي دوستي خود با دكتر شريعتي بگوييد؟
از آنجا كه من و علي شريعتي همشهري بوديم، پيش از دوستي با ايشان، با خانواده اش و بخصوص پدرش نزديكي و دوستي داشتيم ولي عمق يافتن موآنست من با علي، از آغاز مبارزات در سال هاي پس از تبعيد امام خميني (ره) بود. در آن سال ها هر گاه كه به مشهد مقدس مي آمدم، بهانه ي بعد از زيارت حضرت ثامن الحجج (ع) ديدن علي بود به همين خاطر به دانشگاه و يا منزل شريعتي مي رفتم و با هم صحبت مي كرديم. از سوي ديگر در همان ايام ما در سبزوار گروه خاصي را تشكيل داده بوديم كه در رابطه با مسايل سياسي - اجتماعي روز تبادل نظر مي كرديم. علاوه بر آن مجلس شعر خواني هم داشتيم و دكتر بعضاً در جمع ما حاضر مي شد و با ما تبادل نظر مي كرد.
افراد تشكيل دهنده ي اين گروه چه كساني بودند، چه گرايش فكري داشتند و اصولاً اهداف اين گروه چه بود؟
نفرات تشكيل دهنده ي گروه ما افرادي همچون شريعتي با سواد، آگاه به مسايل روز و در عين حال مذهبيون ضدرژيم بودند؛ از جمله ي اين دوستان حاج آقاي فاضل، بنده، دكتر شريعتي و جناب آقاي محمودي كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي مدتي معاونت آموزش و پرورش در تهران را بر عهده داشت، بودند و يا دوستان ديگري همچون آقايان "تولايي" و "سعيديان" كه اهل ذوق و شاعري هم بودند و همچون من در جلسات اشعار سياسي و كنايه آميزي نسبت به رژيم طاغوت مي خواندند. اين گروه كه بيش از همه با تلاش و علاقمندي من ايجاد گرديد، اهداف سياسي، اجتماعي و ضد رژيم سلطنتي داشت كه متأسفانه پس از چند سال متوقف شد.
علت توقف فعاليت هاي سياسي گروه چه بود؟
برخورد رژيم. حدوداً سه - چهار سالي فعاليت خوبي داشتيم و از وجود شريعتي عزيز بهره مي برديم كه من بخاطر فعاليت هاي سياسي از اداره ي فرهنگ اخراج شدم و دادگاهي ام كردند. بعد از آن در آزمون بانك بازرگاني شركت كردم و با نمره ي بالا در سمت معاون شعبه استخدام شدم، مدت سه سال در آنجا بودم كه با آگاهي از اختلاس پنهاني رييس شعبه و عده اي از كارمندان به بازرسي گزارش دادم. چيزي نگذست كه با بازرسي هاي به عمل آمده معلوم شد كه مسأله واقعيت دارد، به همين خاطر رييس شعبه عوض شد، ولي اين بار رييس جديد آنقدر با من مخالفت و دشمني بي دليل داشت كه ديگر قادر به ماندن در آن شعبه نبودم؛ لذا تصميم گرفتم از آنجايي كه قطعه زميني در مشهد داشتم به آنجا بروم، ولي به اصرار خانواده بخاطر آنكه مي گفتند بيشتر اقوام و فاميل مان در تهران هستند، انتقالي گرفتم و به تهران عزيمت كرديم. مدتي بعد مبارزات مسلمانان ايران اسلامي به اوج خود رسيد و انقلاب پيروز شد، ولي دريغ و صد دريغ كه علي ديگر در كنارمان نبود. او كه تا روزهاي پاياني زمستان سياه طاغوت دست از مبارزه برنداشت، بهار آزادي را نديد.
ارزيابي شما از آثار نوشتاري دكتر شريعتي به لحاظ ادبي چگونه است؟ آيا ايشان همانند شما شعر هم مي گفت؟
دكتر پدري اديب و اهل دل داشت و خود قلمي شعرگونه. آن گونه كه شاهد هستيم برخي نوشته هاي ايشان همچون نيايش ها، مدح دوست داشتن، عشق و ستايش علي(ع) و حضرت فاطمه زهرا(س) مانند شعري ماندگار در گفته ها بكار مي رود. شريعتي شعر نمي گفت، اما اين بدان معنا نيست كه او طبع شعر نداشت، بلكه برعكس ايشان تبحر بالايي در شعر و نقد اشعار داشت. به عقيده ي من شريعتي ذوق شاعري داشت، ولي به تشخيص خود بخاطر موقعيت عصر و زمانش اينگونه نوشتن را به شعر و شاعري ترجيح داد تا ميدان قلم وسيع تري داشته باشد.
در آن زمان شما هم شعر مي گفتيد، پيش آمده اشعار خود را براي دكتر بخوانيد؟
بله پيش مي آمد كه شعرهايم را براي علي مي خواندم و از او مي خواستم كه نظرش را راجع به آن بگويد. لازم به ذكر است كه اغلب اشعار من در آن زمان هدفدار و انقلابي بود و شايد بتوانم به جرأت بگويم كه يكي از معدود شاعراني هستم كه زودتر از هر شاعري در عصر خودم شعر انقلابي و حماسي سرودم. در آن زمان شعرهايم در مجلاتي چون "صائب" چاپ مي شد و دعواي هميشگي من آن بود كه شعرهايم دستكاري نشود و بدون كم و كاست منتشر شود، زيرا مي خواستم گوشه هايي كه به فضاي اجتماعي آن زمان مي زدم به جامعه منتقل بشود؛ مانند اين شعر كه در اوايل دهه ي 50 سرودم: هنوزم هم شوق پرواز است گر بال و پري باشد / به سر سوداي آزادي است ما را تا سري باشد / گواهي مي دهد رخساره از راز درون اما / بسا آتش كه پنهان در دل خاكستري باشد /.
.jpg)
به نظر شما علت تأثير سخن و نوشته هاي شريعتي در آن زمان چه بود؟
شريعتي هم قلم خوبي داشت و هم تفكر و عقيده ي خوبي، در عين حال دردمند جامعه بود. او يك پزشك روان شناس براي جامعه بود، لذا تشخيص مي داد كه جامعه چه چيزي نياز دارد و از چه چيزي رنج مي برد.
در اينجا لازم است نكته اي را عرض كنم؛ بعضي ها در طي سال هاي مبارزه و حتي پس از پيروزي انقلاب سعي كرده اند تا به جامعه اينگونه القا كنند كه راه شريعتي از راه امام (ره) كاملاً جدا بوده و يا اينكه ايشان با وجود نازنين امام مخالفت داشت، كه به عقيده ي من اين كاملاً دروغ است. اين را مطمئن هستم كه شريعتي نقش امام را نداشت و خيلي از امام كوچكتر بود؛ آنچنانكه هيچ كس از روشنفكران هم عصر ما به بزرگي امام (ره) نبودند، ولي خود شاهد بودم كه در دوران تبعيد امام بارها و بارها در سخنراني ها و جلسات خصوصي بسيار صريح از امام دفاع مي كرد و راه او را راه درست مي دانست، به همين خاطر اعتقاد دارم كه عقيده ي سالم ديني داشت. ما و ديگران هم به اين نكته پي برده بوديم و از همين رو در دوان تبعيد امام (ره) وجود ايشان را براي خود غنيمت مي دانستيم و جمع اين خوبي ها بود كه باعث مي شد كلامش تأثيرگذار بشود. او واقعاً استثنايي بود.
چه چيزهاي ديگري شريعتي را براي شما يك فرد استثنايي ساخته بود؟
همانطور كه در شعر "خفتي چرا ..." به آن اشاره كرده ام مواردي چون درد آشنايي، رهنمايي، ره گزيني – انديشمندي، نقشبندي و تيزبيني او؛ كه نقش بندي اش نمايان تر از ديگر خصيصه هاي خوب او بود. مي دانيم كه هنرمند نقاش پيش از به تصوير كشيدن، ابتدا نقش آن را در ذهن خود ترسيم مي سازد. و بعد به صفحه ي سفيد منتقل مي سازد. هر چه نقش ترسيم شده در ذهن روشن تر باشد، نقاشي زيباتر خواهد بود. اين در مورد شاعر و نويسنده هم صدق مي كند، مثلاً پيش از آنكه "فردوسي" شاهكار حماسه ي شعري ادب فارسي را بنگارد، ابتدا آن را در ذهن خود نقش بندي كرده و بخاطر نقش بندي خوب او "شاهنامه" شاهكاري به تمام معنا شده است. شریعتی هم اینچنین بود؛ او در نقش بندی ماهر بود و به همین خاطر است که آثار او ماندگار ماند.
علاقه شریعتی به اهل بیت(ع) و ارزش های اسلامی را چگونه می دیدید؟ آیا برای شما در رابطه با آن صحبت می کرد؟
همانطور که می دانید نثر علی خاص خودش بود. آثار و نوشته های علی خود گویای علاقه و شیفتگی وافرش به اهل بیت(ع) است. با اینکه از من کوچکتر بود، ولی گاهی اوقات در این مورد به او غبطه می خوردم. من خود می دیدم که چگونه از علی(ع) سخن می گفت و اشک می ریخت. علی در تاریخ اسلام مطالعه کرده بود و خواندنی ها را خوانده بود و نسبت به اهل بیت(ع) دل پر سوزی داشت و این در رفتار و آثار او مشهود است، اصلاً یکی از دلایل انس من به او که که باعث می شد از سبزه وار به مشهد بیایم تا او را ببینم، پی بردن به این عشق بود و گاه پیش می آمد که از گفته های او تحت تأثیر قرار می گرفتم و اشک می ریختم. در حقیقت علت تأثیر گذاری آثاری چون "فاطمه فاطمه است" و دیگر گفته هایش در مورد حضرت زینب(س) و امام حسین(ع) وجود همین عشق و علاقه بود.
به نظر شما هدف اصلی دکتر چه بود؟
او همانند سایر مذهبیون روشنفکر، بدنبال تحقق عدالت اسلامی در قانون و جامعه ی اسلامی بود. از خرافات و تحجر دوری می کرد و خواهان اسلام ناب بود. علی تشنه ی آن بود که از اسلام و فرهنگ اسلامی رفع مظلومیت بشود، طاغوت سرنگون و نظام اسلامی ایجاد گردد. علی رغم اظهارنظرهای بی اساس برخی افراد در مورد شریعتی که شاید با ایشان کمترین نزدیکی را هم نداشته اند، او اگر امروز زنده بود، یقیناً از انقلاب اسلامی و ارزش های دینی دفاع می کرد و با تحجر و دورويی های برخی روشنفکرنماهای سکولار مقابله می نمود. این را هم باید تأکید داشته باشیم که علی شریعتی و اندیشه هایش چه در آن زمان و چه اکنون متعلق به هیچ شخص و گروهی نیست، بلکه روی او همیشه به جامعه بود و او و اندیشه اش متعلق به تمام جامعه است. به نظر من شریعتی از این نظر در این زمان هم مظلوم است.
می توانید توضیح دهید که چرا شریعتی امروز هم مظلوم است؟ بیشترین ظلم از کدام ناحیه به او شده؟
بیشترین جفا در حق علی نسبت به عقیده ی او شده، من نماز خواندن او را می دیدم، باورهای او را لمس می کردم، او یک مجاهد مبارز بود. البته اگر بخواهم بگویم او یک عالم دینی بود، نه... اینگونه نبود. او نه مطهری بود و نه امام (ره). او شریعتی بود و مقدمه، ولی امام مقدمه و مؤخره را با هم داشت. انتصاب علی به مارکسیسم ظلم بزرگی است که برخی به او روا داشته اند. برای علی نباید از "ایسم" ها گفت، چون او به هیچ وجه با آنها میانه نداشت. شاید او جنبه های مثبت بعضی مکاتب را می گفت (کاری که امروز بسیاری از سخنرانان می کنند) ولی این بدان معنا نبود که او آن مکتب را قبول دارد. او بارها در گفته هایش از این اندیشه ها تبری جسته بود. و لازم به عرض است که در آن زمان به من هم تهمت توده ای بودن می زدند. لذا شاید بتوان این تهمت ها را با شعر "نسیم شمال" توجیه کرد که در زمان قاجار سروده و نسبت به افرادی که به بهانه ی مبارزه با فرقه ضاله ی "بابیت" با برخی افراد مؤمن تسویه حساب می کردند، آورده است: ایها الناس بگیرید که این هم بابی است.
شریعتی درد چه چیزی را بیشتر در دل داشت و نگاهش بیشتر معطوف به چه بود؟
او درد چند چیز را در سینه داشت؛ اول اینکه حرف هایی در دل داشت که بخاطر خفقان زمان خود قادر به بیان آن نبود. نگاهش معطوف به جامعه بود، چرا که می دید جامعه نیاز دارد به اینکه کسی دستش را بگیرد و به آن بگوید که چگونه به جلو راه برود و بالغ بشود. علی به بیداری می اندیشید علی رغم فشارهای بسیاری که از جانب رژیم طاغوت به او وارد شد، تا پایان راه نگاهش را از جامعه به سوی دیگر برنداشت.
به نظر شما نگاه جامعه امروز به شریعتی چگونه است؟ آیا امروز هم به او بی مهری می شود؟
به عقیده من امروز برای بسیاری از جوانان جامعه که در انقلاب نبوده و حضور نداشته اند، این مسأله روشن است که علی، امام خمینی(ره) نبود و حتی نسبت به امام ضعف های اعتقادی هم داشت. ولی این نکته را هم باور دارند که شریعتی بیدار شده و بیدارگر تاریخ پیش از انقلاب است که به سهم خود توانسته گوشه ای از جریان عظیم انقلاب را ایجاد کند و راه پیروزی را هموار سازد و در این مسیر همچون دیگر راست قامتان، جاودانه ی تاریخ گردد. نسل جدید به این اعتقاد دارد که شریعتی یکی از سنگرداران مبارزه علیه طاغوت بود. و ایجاد این اعتقاد بخاطر آن است که علی شریعتی توانسته هنرمندانه شخصیت خود را بدور از افراط و تفریط برخی سیاسیون و گروه ها، در آثار به جاي مانده از خود، به جامعه معرفی کند.
به عقیده شما اگر علی شریعتی امروز زنده بود، در جامعه کنونی چه موقعیتی داشت؟
نمی دانم، ولی این را باور دارم که علی در صورت زنده بودن در این زمان، اهل معامله نبود. اگر در کنار ما بود، امروز هم می گفت و می نوشت و با اندیشه بالغ شده تری نقد می کرد. از انقلاب و ارزش های اسلامی دفاع می کرد و یقیناً رابطه خوبی با جوانان داشت. بدون اینکه جای کسی را تنگ کند، حرف می زد و عمل می کرد.
در پایان از شما تقاضا دارم تا شعری را که در خصوص سوگ شهادت دکتر علی شریعتی سروده اید، برایمان بخوانید تا شرح آن خود پاسخگوی دیگر سؤالات و ناگفته هایمان نسبت به شما و شریعتی باشد:
خفتی چرا ....
خداوند شریعتی را بیامرزد و به سبزواری عمر با عزت دهد . این پیرمرد نکته ها در دل دارد که چون بشنوی آه از نهاد بر آید . حضورش در گرماگرم رزم در جبهه ها فراموشم نخواهد شد . زمانیکه میدان داران شعر و ادبیات امروز از بردن نام جبهه نیز واهمه داشتند .
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
آويني تقواي ستيز داشت نه تقواي گريز
زمان كشف اهميت آثار آويني هنوز فرا نرسيده است
از دیدار با فردید تا هم نشینی با آوینی
درباره جستارهایی در ادبیات داستانی
مرتضی خیلی تنها بود(گفتگوی خبرگزاری فارس با محمد علی فارسی،مستندساز)





کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشهای جوانان تأسیس شد.


