تعداد بازدید : 509
اندازه متن : [ بزرگتر ] [ کوچکتر ]
نسخه مناسب چاپ
ارسال به دیگران
یکشنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۸۷
کُد مخصوص امام

مهدی محمدحسینی

قسمت دوم 

«هنوز يكسال و نيم، دو سال از پيروزي انقلاب نگذشته بود كه جنگ پيش آمد. نود درصد مديريت كشور در جهت دفاع از كشور صرف می شد. تمام بار جنگ روي دوش ايشان بود و تمام اين ناملايمات را امام تحمل مي كردند، با این وجود طوري تكليف خودشان را با خدا روشن كرده بودند كه من و شما اصلاً نمي توانيم چنين رابطه اي با خدا داشته باشيم. ایشان مطمئن و خاطرجمع گام بر مي داشتند و هميشه مي گفتند: "من وظيفه ام را انجام مي دهم. شد، شد. نشد هم نشد. اين وظيفه را بايد درست انجام دهم و تشخصيم درست باشد، اگر هم اشتباه كردم آن را مي پذيرم. شكست هم اگر خورديم براي خدا خورديم."
در شديدترين بحران ها و حوداثي كه اتفاق مي افتاد، در حاليكه همه مي بريدند، امام آرامش داشتند. آقاي طالقاني مي گفتند: "مواقعي كه درمانده و مأيوس مي شوم به سراغ امام مي روم و مي پندارم كه خداوند يك كد به ايشان داده است كه ديگران ندارند. اين كد را داده و گفته هر وقت جايي گير كردي، اين كد را بگير، من راهنمایی ات می کنم."
امام بسياري از چيزها را گویی از قبل مي دانستند و هيچ گاه نمي شد به ايشان خلاف واقع مطلبی گفت؛ وقتي در سال 64 ايشان دچار حمله قلبي شدند، پزشكان توصيه كردند ناملايمات و اخباري كه با عواطف انساني سر و كار دارد را به اطلاع ايشان نرسانيد و از دادن كليه اخبار بد و بويژه اخبار جنگ به ايشان خودداري كنيد.

آقاي "آشتياني" نقل مي كند که يك روز به ديدار امام رفته بودم. امام گفتند: "اين چه وضعي است؟" آنگاه به طعنه گفتند: "ظاهراً اوضاع خیلی خوب شده؛ نه بحرانی داریم و نه کمبودی. نه شکایتی از کسی و ارگانی هست و نه حادثه تلخی اتفاق افتاده. همه و همه راضی اند و همه چیز سر جایش است! چرا همه نامه ها و گزارش ها خوب است؟ پس شكواييه ها و گلايه ها كجاست؟ چه طور تا چند روز پيش هميشه مشكل داشتيم و یک مرتبه در اين چند روز همه مشکلات مردم حل شده است؟" آقاي آشتياني می گوید: "اين به سفارش پزشكان است و گفته اند بايد مراعات حال شما را بكنيم." و اضافه می کند: "به دستور حاج سید احمد، نامه ها غربال می شود." امام نامه ها را نخوانده برگرداندند و گفتند: "يا هيچ كدام را نياوريد، يا همه را بياوريد."
امام بسيار با هوش بودند و نکات ریز زیادی را همواره مدنظر داشتند که موجب حیرت همگان می شد. براي مثال در اوج بحران كردستان من دوستي داشتم از دوران تحصیل به نام "عبدالله صدر قاضي" كه هم خانه اي و دوست صميمي من در آلمان بود (از فرزندان سران صدر قاضي كردستان بود كه رضا شاه دستور قتل عام آنها را صادر كرده و محمدرضا شاه براي دلجويي، بعضی از آنها را از بورسيه تحصيلي برخوردار كرده بود). يك روز از آلمان با من تماس گرفت و براي جواني درخواست ملاقات كرد و گفت: "او را بپذير، اما هر آنچه گفت خودت تصميم بگير و دوستي من را در تصميمت دخالت نده." اين جوان به ديدن من آمد و گفت: "دكتر قاسم لو -رهبر دموكرات ها و كمله هاي كردستان عراق- معتقد است كه حرف تازه اي در ايران گفته نشده و پيام امام به ما و پيام ما به امام و جمهوري اسلامي درست منتقل نمي شود. اگر كسي نظير شما كه مورد اعتماد طرفين است پيام های طرفین را به هر کدام برساند، بسياري از مشكلات حل خواهد شد."
من براي مشورت كردن دو روز مهلت خواستم و به سراغ حاج احمد آقا رفتم. ضمن مطرح كردن موضوع، تأكيد كردم اگر توانستیم به توافقي دست پیدا کنیم، آنوقت يك هيأت رسمي وارد كار مي شود و اگر هم مسأله حل نشد، كسي نخواهد فهميد و آبی از آب تکان نخواهد خورد. ايشان این موضوع را خيلي پسنديد و موافقت كرد و گفت برویم با آقاي هاشمي نيز درميان بگذاريم. با هم به سراغ آقاي هاشمي رفتيم و ايشان نيز تأكيد بر انجام آن كردند. هنگام شام حاج احمد آقا پيشنهاد داد كه با امام نيز مشورت كنيم و گفت: "آقا به ريزه كاري هايي اشاره مي کند كه هميشه راه گشاست و با كليدها و رمزهايي كه اغلب پيشنهاد مي كند راحت تر به مقصد مي رسيم." براي همين قبل از ساعت 11 شب كه امام به بستر مي رفتند، به ديدن ايشان رفتيم و موضوع را مطرح كرديم. آقا بعد از مکث کوتاهی گفتند: "نروید"، من در این کار نوعی شيطنت مي بينم." گفتم: "آقا! اين كار هيچ ضرري ندارد و ما قرار نيست چيزي را امضاء كنيم و تعهدي بدهيم." مجدداً گفتند: "نه. نروید، نه." در آن زمان سید احمد و من مي دانستيم نه امام، نه بود و آن کار نبايد انجام مي شد.
این ماجرا گذشت. چند سال بعد از اين كه من جواب نه را به رابط دادم، دكتر قاسم لو در وين اتريش ترور شد و اطلاعاتي كه وزارت اطلاعات اتريش به نيروهاي سفارت در وین داده بود، نشان مي داد كه در اوج درگيري نيروهاي سپاه با نيروهاي كرد عراق، 11 تن از سران كمله اسير شده بودند و آنها قصد داشتند با گروگان گيري یکی از نزدیکان بيت امام، ايشان را به لحاظ عاطفي در فشار بگذارند تا شايد گروگان ها را آزاد كنند. اما امام با یک "نه" مخصوص به خود، آن را خنثي كرد. البته همه متعجب بوديم كه چطور از ديد آدم تيزهوشي چون حاج احمد آقا و سياست مداري چون آقاي هاشمي پنهان مانده بود. ولی امام آن قدر ساده آن را به ما تذکر دادند.
اگرچه عواطف امام به اين آساني تحريك نمي شد، آقاي "ناطق نوري" داستان معروف بازگشت امام را هميشه مي گويند (وقتي امام بعد از 15 سال تبعيد به ايران بازگشتند و با جمعيت ميليوني مواجه مي شوند كه شعارهاي خميني بت شكن را سر داده اند، هيچ تغیيري در كلام و چهره امام ايجاد نشد و آنقدر بي تفاوت بودند كه انگار هيچ اتفاقي نيافتاده است). يك بار نيز در دوران شهيد "رجايي"، وزارت صنايع سنگين راه اندازي و مهندس "بهزاد نبوي" وزير آن شد. روزي مهندس نبوي با نيروهاي خود به ديدار امام رفت و در اين جلسه ضمن دادن گزارش عملكرد وزارتخانه به امام گفت: "همه سازمان ها، انجمن اسلامي دارند، اما اين وزارتخانه با اعضاي انجمن اسلامي و حزب الله شكل گرفته." و شروع کرد به تعريف از خود و وزارتخانه اش. وقتي حرف هاي او تمام شد، امام بي تفاوت نسبت به آنچه شنیده بود، از عرفان اسلامي سخن گفتند. بعد از ختم دیدار، در پاسخ به سؤال احمد آقا مبنی بر اینکه چرا ایشان را تشویق نکردید و از وضع وزارتخانه اش حتی تقدیر خشک و خالی هم نکردید، گفتند: "من با شعار الله اكبر حرف نمي زنم و به به و چه چه راه نمي اندازم."»

وقتي صحبت ما با دكتر طباطبايي به اينجا رسيد، احساس مي كردم امام مجموعه اي از رفتارها و صفات جلاليه خدا را در خود جاي داده است و همين باعث شده كه تمام گرايش هاي سياسي و فرهنگي تفسير خاصي از امام داشته باشند و حقيقت آن را كه جست و جو كردم، آقاي طباطبايي گفت:

«امام و انديشه هاي ايشان جمع اضداد نيست. بلكه كار ايشان مبنايي و رويكردی واحد به هستي و جهان است كه با مصاديق مختلف تطبيق دارد و ريشه اش در فرهنگ آفرينش و خلقت است.
مبناي آفرينش در اختلاف است و جامعه انساني از گروه هاي مختلف خلق شده، اما نزد خداوند تقوا و متقي بودن معنا پيدا مي كند و اين اختلاف ذات است كه جهان را به حركت وا مي دارد، وگرنه چيزي جز مرگ به ارمغان نخواهد آورد.
در قوانين فيزيك و ترموديناميك نيز اختلاف پتانسيل و دما و سطح، حركت ايجاد مي كند و اگر همه اين موضوع را درك كنند، اين اختلاف منشاء رحمت مي شود.
وقتي امام، مهندس "بازرگان" را منصوب كردند، به ايشان گفتند: "بايد در كابينه خود از تمام گروه هايي كه در انقلاب سهم دارند استفاده كنيد و همين باعث شد تا در كابينه دولت موقت، دكتر "كاظم سامي" در كنار دكتر "سنجابی" بنشيند، اين دو در كنار دكتر "فروهر" و همين طور "اميرانتظام"، "هاشم صباغيان"، "رجايي" و "مهدوي كني" در كنار هم قرار بگيرند.
امام معتقد بودند اگر گروهي واحد، حكومت را به دست گرفت، كار كردن براي گروه هاي ديگر سخت شده، ممكن است آنها را دچار بي تفاوتي كند و از طرفي تمام مردم و سليقه هاي آن ها از اين روند راضي نباشند و همين باعث مخالفت امام با تشكيل حزب جمهوري اسلامي بود. هميشه به كساني چون شهيد "باهنر"، آقاي "هاشمي"، آقاي "موسوي اردبيلي"، شهيد "بهشتي" و آقاي "مهدوي كني" و آيت الله "خامنه اي" مي گفتند: "شما متعلق به همه مردميد و تمام طيف ها، گروه ها و احزاب بايد شما را از خود بدانند. اما اگر متعلق به یک حزب شدید، آن وجهه عمومی خود را در ذهن مردم از دست خواهید داد".
بر همين اساس هم بود كه وقتي حزب جمهوري اسلامي 70 درصد کرسی های مجلس اول را در دست گرفت، در امور دولت و انتخاب وزرا دخالت کرد و در حالی که سران قوه مجريه و قضائيه، فرماندهان سپاه پاسداران، جهاد سازندگي و دادگاه های انقلاب همگی از منسوبین به حزب جمهوری اسلامی بودند، امام فرمان انحلال حزب جمهوری را دادند."
در تمامی مدت مدیریتی خود، امام مباحث مبنايي و ديدگاه هاي بنيادي را به ميان می آورد. مثلاً در سال 67 به بحث انشعاب مجمع روحانيون مبارز از جامعه روحانيت صحه گذاشتند. اين همان رويكرد امام به خلقت و ايجاد رقابت و اختلاف براي حركت هاي اساسي در جامعه اسلامي ايران است كه كمتر كسي تا امروز آن را به معناي واقعي كلمه درك كرده است.
امام به همان نسبت كه جدي بودند، روح لطيفي نیز داشتند. ديوان اشعارشان را كه حاصل دوران جواني شان بود، ساواک ربود. اما در همان سال های آخر عمرشان به درخواست خواهرم مجدداً سرودن را ادامه دادند که تحت عنوان "دیوان امام" چاپ شده است.
يادم هست كه روزي يك خبرنگار آلماني از من سؤال كرد كه آيا امام لبخند هم مي زند؟ و من جواب دادم: "آري. اما شما هميشه ايشان را در برخوردهاي عمومي و به هنگام دادن روحیه به مردم، یا در حال خنثی کردن دسایس دشمن و يا وقتي خبر انفجار دفتر حزب يا شهادت دوستانشان را به ایشان داده اند، ديده ايد که در تمام آنها حالت ایشان عكس العمل به ناملايمات موجود در جامعه است. امام در زندگی خصوصی شان بسیار روح لطیفی دارند.
همين شخصيت وقتي آقاي "انصاري" براي دادن گزارش وزارت اطلاعات به ديدنش مي آيد، روي همان نامه وزارت اطلاعات بيت "محتسب را بنوازيد كه تكفيرم كرد / دست آن شيخ ببوسيد كه تكفيرم كرد" را مي سرايد.
آري، امام لطافت عرفاني خود را در نوشته هايش نیز منعكس و بعنوان كسي كه در جواني آيت الله "شاه آبادي" را درك كرده، در 25 سالگي شرح دعاي سحر را مي نويسد و چنین کسی بعد از 60 سال كار كردن، بدیهی است دل و قلبی مطمئن داشته باشد.»

اگرچه صحبت از امام ما را از خود بي خود كرده بود، اما حال و هواي كانون انديشه جوان من را بر آن داشت كه ديدگاه امام را درباره جوانان جويا شوم. از آنجا كه لازمه جواني، كودكي قبل آن است، دكتر طباطبايي جواب داد:

«علاقه امام به كودكان زياد، اما مبنایی بود. چون آنها به آفرينش بسيار نزديك اند و هنوز از محيط و اجتماع خود رنگ نگرفته و آلوده نشده اند. نگاه بسيار خاصي هم به جوانان داشتند. ايشان جوانان را نه به اعتبار جواني، بلكه به اعتبار شرايط و لياقتي كه داشتند، شايسته دريافت جايگاه در اجتماع مي دانستند و بارها به من می گفتند: "قدر جوانيت را بدان." و در مقابل سؤال "چگونه؟" ادامه مي دادند: "با عبادت و نزديك شدن به خدا. مبادا اجازه دهي كه جواني مانع از انجام فرایض شود. تا مي تواني با خدا گفتگو كن و عشقبازي كن، تا ذخيره كهنسالي ات شود."
امام ساعت به ساعتش قابل گفتن است و تا امروز در معرفي ابعاد مختلف اين شخصيت بزرگ معاصر، كوتاهي شده و نسل امروز متأسفانه چيزي براي گفتن از امام ندارد.
اصلاً حال و هواي امام را نه به صورت فيلم، نه داستان، نه شعر و نه بيان نمي توان ترسيم كرد و همان گونه كه حضرت موسي (ع) از خدا مي خواهد گره بيانش را باز كند و راه انديشه ها را براي درك و پذيرش كلام او ايجاد كند، ما نيز از خدا مي خواهيم تا گره ذهني نسل جوان را براي درك امام باز كند. زيرا تا امروز هيچ كس نتوانسته است جلوه كوچكي از ابعاد امام را نيز معرفي نمايد.» 

... قسمت اول 

 


نظرات


- لطفا فقط یکبار مطلب خود را ارسال نمایید . مطلب شما پس از تایید منتشر خواهد شد .
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .




اطلاعات شما ذخيره شود ؟


عناوین دیگر :
آويني تقواي ستيز داشت نه تقواي گريز
زمان كشف اهميت آثار آويني هنوز فرا نرسيده است
از دیدار با فردید تا هم نشینی با آوینی
درباره جستارهایی در ادبیات داستانی
مرتضی خیلی تنها بود(گفتگوی خبرگزاری فارس با محمد علی فارسی،مستندساز)
کانون اندیشه جوان
کانون اندیشه جوان در سال 1377 با هدف اولیه پاسخگویی به پرسشهای ذهنی مخاطب جوان تأسیس گردید. این كانون چونان نهالي برآمده از متن ناگزير شايسته‌ها و بايسته‌ها، به مدد دانش و پژوهش مي‌كوشد تا خواست‌هاي خردگونه‌ي جوانان و دانش‌جويان دانش‌پژوه را در ساحت توان خويش، پاسخ گويد و قبسي از شعله‌ي فروزان لاهوت را در پيش ديدگان نگرنده و نگران آنان بدارد. ادامه...

آخرین مطالب
خبرنامه
جهت عضويت درسيستم اطلاع رساني سايت و استفاده از مزاياي آن، ايميل خود را وارد كنيد.

عضويت لغو عضويت


تبلیغات
آمار
بازدید امروز: 1156
بازدید دیروز: 1098
بازدید از ابتدا: 437382
RSS | RSD | ATOM
آخرین به روزرسانی:شنبه، ۱۳ تیر ۸۸