دست زدن به دانشگاه ممنوع!
سعيد بابايي
قسمت دوم
از آن زمان فاصله می گیریم و به اکنون می پردازیم. سه دهه از آن زمان می گذرد، ما اکنون در کجا ایستاده ایم؟ آیا به حداقل اهداف دست یافته ایم؟
من یک نظر کلی و تئوریک درباره انقلاب دارم. انقلاب ها به طرز عجیبی که توضیح دادنی نیست یا توضیح دادن آن خیلی تفصیل برمی دارد، در عین اینکه در ظرف زمانی و مکانی محدودی اتفاق می افتند، ایده آل های بشریت را با خود حمل می کنند. از اين حيث فرقی هم نمی کند که انقلاب، بعثت حضرت نبی، انقلاب ما، انقلاب فرانسه یا انقلاب شوروی باشد.
انقلاب ها وقتی اتفاق می افتند، آرمان های فرازمانی و فرامکانی بشر در آن ظهور می کنند. یعنی بشر می خواهد با انقلاب ها به آخر تاریخ برسد. بنابراین به این معنا، هیچ انقلابی موفق نیست. کما اینکه هیچ نبی ای هم موفق نبوده است. چرا؟ چون قرار نیست آرمان های فرازمانی و فرامکانی الان تحقق پیدا کند، بلکه در آخر تاریخ محقق خواهد شد. بنابراین وقتی می خواهیم در مورد انقلاب ها داوری کنیم، باید ببینیم كه این خواسته های عجیب و غریب که در انقلاب ها فوران می کنند و عدالت، برابری، آزادی، کمال انسانی و رسیدن به جامعه موعود را خواستارند، چقدر امکان تحقق دارند. دوم اينكه بايد انقلاب ها را آغاز يك جريان بدانيم، نه پايان آن. انقلاب، آغاز تلاش براي ساختن جامعه جهت حركت به سمت آرمان هاست.
با این دو فرض که بیان کردم، تصور می کنم، انقلاب اسلامي توفیقات زيادي داشته است. می توان بین انقلاب ها مقایسه کرد که هر کدام در ظرف زمانی و مکانی خاصي كه قرار گرفته اند، چقدر امکان محقق کردن آرمانهاي خود را داشتند. اگر انقلاب فرهنگی را هم عرض انقلاب اسلامي بدانيم، داوری ما در مورد انقلاب فرهنگي نيز بايد متناسب با داوري ما در رابطه با انقلاب اسلامي باشد. اما انقلاب فرهنگی به معناي عام و هم عرض انقلاب اسلامي سه هدف داشت. اول؛ انقلاب در حوزه فرهنگ عمومی که به رفتارهای عمومی مردم مانند اخلاقیات، قانون مداری، مسؤولیت پذیری، تعاملات انسانی، انصاف و ... اختصاص داشت. دوم؛ انقلاب در حوزه آموزش و پرورش، و سوم؛ انقلاب در آموزش عالي.
به عبارت ديگر انقلاب فرهنگي به معناي خاص (سال 1359) جهت تحقق دو هدف از اهداف انقلاب اسلامي (انقلاب در حوزه آموزش و پرورش و آموزش عالي) صورت گرفت كه تحقق اين اهداف، زمينه را براي تحقق هدف اول يعني انقلاب در حوزه فرهنگ عمومي فراهم مي كند. انقلاب فرهنگي (به معناي خاص) ناظر به سه سطح است. سطح اول اين است كه ما يك علم متفاوت از علم غربي بوجود بياوريم. ما به علم و تمدن غربی، نقد داشته و داریم و برای پیدا کردن جایگزین بايد علم و دانشی نوین از دل دانشگاهی متفاوت پدید آید. توفیقات ما در اين سطح به معنای تمهید مقدمات و زمینه چینی است.
بسيار مهم است كه در قسمتي از جهان (ايران)، عده اي هستند كه در دانشگاه ها صحبت از نياز به يك علم جديد و متفاوت از علم موجود مي كنند. در این حد که این نیاز را به صورت عمومی درآورده و کسانی هم به دنبال آن هستند و آن را طلب می کنند، موفق بوده ايم، اما بايد توجه داشت كه تحقق كامل این هدف در ظرف زمانی سه دهه، امكان پذیر نیست.
برای درك بهتر اين نكته بايد به غرب توجه كرد. اگر نقطه آغاز حرکت غرب برای بدست آوردن علم جدید را قرن 10 يا 11 ميلادي در نظر بگيريم، نزدیک به 8 قرن طول کشیده است تا در قرن 19 ميلادي، چیزی به نام علم مدرن در حوزه فیزیک و سایر علوم به دست بيايد. بنابراین تحقق كامل اين سطح از اهداف انقلاب فرهنگي به زمان زيادي نيازمند است.
هدف دوم انقلاب فرهنگی در حوزه آموزش عالی و آموزش و پرورش این است که علم غربی را به خوبي فرابگيريم و از آن استفاده كنيم. ما قبلاً هم علم غربی داشتیم، اما مقلد خوبی نبودیم. (ژاپن و چين را ببینید که چطور از علم غربي بهره برده اند.) بنابراين سطح دوم اهداف انقلاب فرهنگي اين بود كه سیستم آموزشی خوبی داشته باشیم. دانشجویاني داشته باشیم كه در حوزه فهم نظریه ها و تکرار و آموزش آن ها خوب عمل کنند. در حوزه تکنیک به همان خوبي که در غرب است عمل کنند. (كولري نسازند که پس از 30 سال ساخت، هنوز هم چکه کند!) كه به نظر من در این حوزه خوب حرکت کرده ایم.
زماني قادر به ساختن موشک و پرتاب آن نبوديم، اما اكنون (تقلیدي یا غیر تقلیدي) اين كار را انجام مي دهيم. زمانی نمي توانستيم شکافت هسته ای انجام دهیم، اما الان توانایی انجام این کار را داریم. درست است كه مانند ژاپن يا چين عمل نكرده ايم، اما دستاوردهاي خوبي داشته ايم. بنابراين سطح دوم این است كه در علم غربی با غربی ها رقابت کنیم. و بالاخره سطح سوم و دم دستی اینکه نیازها و مشکلات روزمره را در سطح دانشگاه و آموزش و پرورش حل کنیم. اگر نگوييم صددرصد، اما به ميزان قابل توجهي موفق بوده ايم. ما در گذشته به لحاظ تعداد دانشگاه ها، تعداد اساتيد، پوشش تحصيلي در سطح كشور و... بسيار فقير بوديم كه اكنون در وضعيت مطلوبي بسر مي بريم. اگر اين اهداف كمي و صوري را به عنوان يكي از اهداف انقلاب فرهنگي بدانيم، از اين جهات وضع خوبي داريم.
اگر بخواهم جمع بندي كنم؛ مي توان گفت كه در سطح اول، در حال فعاليت و زمينه سازي هستيم. در سطح دوم در حال حركت مثبت و رو به جلو هستيم و در سطح سوم هم تا حد زيادي موفق بوده ايم.
آیا در انقلاب فرهنگی اشتباهاتی هم رخ داده است؟ فکر نمی کنید این اقدام عجولانه بوده است و باید با سعه صدر بیشتری انجام می شد؟
ما خيلي اشتباهات داشتيم ولی بايد بررسي شود كه اين اشتباهات چاره پذير بوده است يا نه؟ يكي از اشتباهات روشنفكري بعد از انقلاب (كه اين سؤالات و نقدها از دل آن بيرون آمده) اين است كه نقد غير تاريخي مي كند. نقد غير تاريخي، يعني نقد گذشته بر اساس شرایط موجود در زمان حال. به طور مثال می گویند: چرا "شريعتي" دين را ايدئولوژيك كرد؟ چرا انقلاب كرديم؟ و...، وقتي اينگونه نقد مي كنيم گويا مي خواهيم بگوييم كه همه انسانهاي آن دوران ديوانه بوده اند و در مورد کارهای خود فکر نمی کردند! در صورتي كه اگر دید تاریخی داشته باشیم خواهیم دید که راه ديگري پیش روی افراد در آن زمان نبوده است. در آن زمان نهضت آزادي و جبهه ملي هم بود. چرا راهشان پذيرفته نشد؟ روشنفكراني بودند كه به امید اصلاح درون دستگاه شاه وارد شدند! چرا مقبول نبودند و کارشان اثر نکرد؟ افرادي چون "قطبي"، "جعفريان"، "احسان نراقي" و... حاضر بودند، ولي نتيجه اي حاصل نشد.
پس می بینیم افرادي كه آن زمان انقلاب كردند ديوانه نبودند. اگر از ما عاقل تر نبودند، به اندازه ما عاقل بودند. در مورد انقلاب فرهنگي هم همینطور است. آيا مي شد راه ديگری را دنبال كرد؟ آیا امکان داشت با حفظ ساختارهای قبلي به وضعيت فعلي برسیم؟ آيا مي شد با آن سيستم قبلي، امكانات، موفقيت هاي مادي، فكري و نظري فعلي را بدست آورد؟ اگر ما دست به انقلاب فرهنگي نمی زدیم، در دانشگاه ها نمي توانستيم كاري انجام دهیم. به هر جاي دانشگاه که دست مي زديم صد مدعی پيدا مي كرد، مدعیانی كه به جامعه ما تعلق نداشتند و در واقع دانشگاه را تصرف كرده بودند. امكان نداشت بخواهيد درس ها، محتواها و ساختارهای دانشگاه را تغيير دهيد، ولي كسي مانع نشود.
ما مي خواستيم که دانشگاه های ما به دانشجو، باور مستقل بودن و توانمند بودن را بدهد. اينها مستلزم تغييرات جدی در خيلي چيزهاست؛ از جمله برنامه هاي درسي و استادان. با تغييرات جزئي نمي توان به اهداف رسيد، تغييرات نهادي لازم است. حتي با اين همه تغييرات که انجام داده شده است، باز هم مشكلاتی وجود دارد. اكنون هر تغييري که بخواهد در دانشگاه ها اعمال شود تبدیل به مسأله ي سياسي مي شود. به عنوان مثال طبق قانون؛ استاد باید بعد از طي سالهای خدمت، بازنشسته شود. ولي وقتی این کار را انجام می دهید جنجال براه مي افتد. بسیاری از رؤساي دانشگاههاي ما از ترس اين قضايا نمي توانند كار كنند. آيا استادي كه فسيل شده باز هم بايد تدريس كند؟ روزی نیست که دانشجویان از فلان استاد به دلیل بروز نبودن و قدیمی بودن روشهای تدریس گلایه نکنند، اما همين استاد را اگر بازنشسته كنيد، جرياني سياسي به راه می افتد.
استاداني وجود دارند كه حتي دانشجويان كارشناسي، درس او را نمي فهمند يا او را نمي خواهند، اما وقتي شما او را بازنشسته مي كنيد مسأله سياسي مي شود و آنرا سياسي مي كنند. بنابراين وقتي در حال حاضر وضع اينطور است، شما ببينيد آن موقع چگونه بود. آيا مي شد بدون انقلاب دانشگاه را در جهت درست قرار داد؟ از اين روست كه معتقدم اگر صد بار ديگر هم به آن زمان ها برگرديم، همه عقلايي كه در آن زمان بودند باز هم به اين نتيجه مي رسند كه بايد انقلاب فرهنگي كرد.
به عبارت بهتر با عطف نظر به شرایط امروز، نمی توان گذشته را مورد ارزيابي صحیح قرار داد. بايد در آن زمان بود و ديد آيا امكان داشت که با آن وضع موجود به اهداف فرهنگي انقلاب كه حداقل جذب خوب علوم غربي است دست يافت يا نه؟
ادامه دارد...
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
آويني تقواي ستيز داشت نه تقواي گريز
زمان كشف اهميت آثار آويني هنوز فرا نرسيده است
از دیدار با فردید تا هم نشینی با آوینی
درباره جستارهایی در ادبیات داستانی
مرتضی خیلی تنها بود(گفتگوی خبرگزاری فارس با محمد علی فارسی،مستندساز)
