انقلابي در انقلاب
سعيد بابايي
قسمت اول
انقلاب اسلامی ایران به مانند هر انقلاب دیگری که در این کره خاکی اتفاق افتاد، به دنبال تحولی عمیق در سطح جامعه بود؛ شؤون اجتماعی، سیاسی و فرهنگی. جرقه های انقلاب اسلامي خیلی پیش از سال 57 زده شد. پس از انقلاب این حس پدید آمد که ساختارهای فرهنگی و آموزشی رژیم گذشته ظرفیت حرکت در مسیر اهداف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی انقلاب اسلامي را ندارد. از همین جا بود که انقلابی در انقلاب اسلامي آغازیدن گرفت؛ انقلاب فرهنگی.
به دنبال آنچه که بیماری آموزش عالی و آموزش و پرورش تلقی شد و خود را در 2 سال پس از انقلاب در قالب ناآرامی ها نشان داد، در فروردین 59 بود که امام خمینی(ره) در پیام نوروزی خویش بر ضرورت انقلاب فرهنگی تأکید کرد و به این ترتیب 15 خرداد 59 پایان سال تحصیلی دانشگاه ها اعلام شد و دانشگاه ها تا 30 ماه تعطیل شدند.
در این مدت شورایی متشکل از انقلابیونی که دغدغه فرهنگ داشتند، به بسترسازی و تحول دو حوزه فوق پرداختند. در نهایت در 27 آذرماه سال 61، دانشگاه ها کار خود را آغاز کردند. پروژه عملکرد انقلاب فرهنگی و شورای عالی انقلاب فرهنگی از آغاز تاکنون نیاز به بازخوانی مجدد دارد و طرح پرسش های بسیار از قبیل اینکه شورا به اهداف خود دست یافته یا نه و سؤالات مشابهی در این زمینه. از این رو بر آن شدیم تا با دستمایه قرار دادن این موضوع به سراغ یکی از اعضای شورا، همچنین استاد دانشگاه تهران و صاحب نظر حوزه های فرهنگی و اجتماعی رفته و پای سخن او بنشینیم؛ هر چند زمان کوتاه باشد و مجال سخن محدود.
دکتر "حسین کچویان" یک سالی است که به جرگه اعضای این شورا پیوسته و البته موضعی انتقادی هم نسبت به برخی وجوه شورا دارد. مشروح گفتگوی یک ساعته ما با وی را بخوانید.
انقلاب فرهنگی متشکل از دو واژه "انقلاب" و "فرهنگ" است که در تعریف هر کدام از این واژه ها، کتاب نوشته شده است. حال تعریف شما از این دو واژه و در نهایت انقلاب فرهنگی چیست؟
دانشجوياني که ابتدا واژه انقلاب فرهنگی را مطرح کردند، اصلاً مقصود پیچیده ای نداشتند. چرا که افراد تئوریسینی نبودند و بر اساس فهم تئوریک هم این کار را نکردند. نه اینکه این حرکت فاقد تئوری باشد، ولی دقت هایی که به طور معمول باید لحاظ شود، خصوصاً از وجه فرهنگی، اصلاً موضوع بحث نبوده است.
بنابراین به نظر نمی رسد نیاز به تعریف مقوله فرهنگ داشته باشیم. اما در مورد انقلاب چرا؛ یعنی بر خلاف تصور عمومی مفهوم انقلاب، در انقلاب فرهنگی اولاً متضمن قصد و نیاز به تغییرات ساختاری و بنیانی است. ثانیاً مستلزم این نگاه است که نمی شود مسأله را به صورت تدریجی حل کرد.
انقلاب فرهنگی، گفتمان دوره اول انقلاب اسلامي بود. خیلی گفته شده که انقلاب ما، انقلاب فرهنگی است و این درست است. این انقلاب خواهان تحول همه جانبه و اساسی در شیوه زندگی، نحوه رفتارها و همه وجوه حیات اجتماعی ما بود. طلب انقلاب اسلامي هم این بود که این اتفاق رخ دهد. لذا همانگونه که در صحبت های حضرت امام هم وجود داشت، لازم بود که از حوزه خاصی از فرهنگ که حوزه شکل دهی به کل آن است آغاز شود و با توجه به دید درستی که به دانشگاه ها و آموزش و پرورش به عنوان حوزه های شکل دهی به فرهنگ وجود داشت، این دو حوزه مورد توجه قرار گرفتند. دو حوزه مهمی که اگر اصلاح شوند، جامعه هم علي الاصول و تا حد زيادي اصلاح می شود. این امر مبنایی علمی دارد. یعنی قبل از انقلاب اسلامي هم، نظریه پردازها و اهل فکر در مورد نقش دانشگاه و آثار سویی که می تواند داشته باشد بحث ها کرده بودند. بعد از انقلاب اسلامي هم این مباحث ادامه داشت. بنابراین انقلاب فرهنگی به اعتبار مقاصد و روش هایش انقلاب است و به لحاظ تمرکز بر آموزش و پرورش و دانشگاه فرهنگی است.
این دو نهاد گلوگاه و مجاری اصلی تحول در کل جامعه هستند. بنابراین انقلاب فرهنگی چیزی جدای از انقلاب اسلامي نبود. انقلاب می خواست جامعه عوض شود، مردم هم می خواستند در سطوح شخصی و ساختاری طور دیگری فکر و زندگی و رفتار کنند. لذا اهل نظر تشخیص دادند که انقلاب فرهنگی باید از جایی شروع شود که به تبع آن در بقیه سطح جامعه هم اتفاق بیفتد.
جرقه های آغازین انقلاب اسلامي از سال 42 زده شد. حال چرا در سال 59 به آن صورت دانشگاه ها برای 30 ماه تعطیل شد. مگر همین دانشگاه ها نبودند که از دل آن جوانان انقلابی بیرون آمدند و انقلاب را حمایت کردند، یا جبهه ها را پر کردند؟ بعضی تفکرات صحبت از تصفیه اساتید و دانشجوهایی در این برهه می زنند و معتقدند این اقدام فضای آزاد فکری دانشگاه ها را که محل تضارب آرا است، مختل کرد. نظر شما چیست؟
در رابطه با مسأله اول كه در آخر سؤال شماست چند مطلب بايد ذكر شود؛ اولاً وضع دانشگاه از آن زمان تاكنون مؤيد اين است كه تا چه حد دانشگاه هاي ما محل تضارب آراست. شما اگر دانشجو باشيد مي بينيد كه در دانشگاه هاي ما هر چه مي خواهند مي گويند و هيچ كنترل و نظارتي بر آنها نيست مگر در مورد فساد. ثانياً طبیعت دانشگاه این نیست كه هر كه هر چه خواست بگويد. هیچ کجای دنیا دانشگاه ها به این شکل وجود نداشته و ندارد و نخواهد داشت. چون دانشگاه یک نهاد سیستمی است. سطحی از آزادی و گفتگو وجود دارد اما از آنارشیسم به دور است. این طور نیست که در دانشگاه هر طور رفتار کنی و هر چه بخواهی بگویی. یکی از دوستان ما که در آمریکا درس خوانده است، نقل می کند؛ در یکی از دانشگاه های آمریکا یکی از استادان وقتی خواست نظرش را بگوید، گفت: “I as a communist”. او را اخراج کردند. اکنون هم در رابطه با مخالفت هایی که با صهیونیسم می شود و نحوه برخورد غربیان با فرد مخالف می بینید که اینگونه است.
در مورد تصفیه هم باید گفت افرادی که انقلاب کردند، لزوماً همان افرادی نبودند که تصفیه شدند. انقلاب دقیقاً علیه همین افراد و در جهت اصلاح یا نفی آنها انجام گرفت. مسأله انقلاب فرهنگی، ساختاری است، نه فردی. مثل این است که گفته شود مگر همین جامعه ایران نبود که انقلاب کرد. پس چرا بعد از انقلاب اسلامي، دست به تغییرات بسياري در همه جامعه زد؟ خیلی افراد را از پست ها حذف کردند و مدیران جدید سر کار آمدند. اصلاً این کار چه لزومی دارد؟
انقلاب ها از درون ساختارهای قبلی و دقیقاً به قصد درست کردن آن ساختارها پدید می آیند. اگر همه چیز درست بود و می توانست ادامه یابد، پس انقلاب به چه درد می خورد؟ از طرفي مفهوم انقلاب این نیست که اگر انقلاب به انجام رسید، نیاز به هیچ کار دیگری نداریم و همينطور بايد ادامه دهيم.
ادامه دادن، مبنا یا چارچوبی می طلبد که اگر مهيا نشود یا باید هرج و مرج را قبول کنید یا تداوم ساختارهای قبلی را که برای برانداختن آن، انقلاب کرده اید!
اما در رابطه با اينكه گفتيد دانشگاه ها خیلی کارها کردند و از مهمترین نهادهای درگیر انقلاب بوده و مبارزین زیادی از دل آنها بیرون آمدند بايد گفت كه مگر دانشگاه به طور ساختاری این کار را کرد؟
مگر هدف شاه و رضاشاه که دانشگاه ها را تأسیس کردند، تربيت چنين افرادي بود؟ این افراد به طور نهادی و سیستمی از دل دانشگاه بیرون نیامدند، بلکه دانشگاه همیشه محل درگیری و سرکوب، قلع و قمع و زندانی شدن بود. محصول جامعه بودند، نه محصول دانشگاه.
بنابراین مسأله را نباید اینگونه دید؛ نه از آن جهت که کار بیهوده ای بوده و نه از این جهت که می خواستند جهاتی را از بین ببرند. اول اينكه باید ساختار را دید، نه افراد را. ثانیاً باید تغییرات ساختاری را لحاظ کرد. قضیه را باید به گونه ای که هست، دید. ببینیم چه داریم؛ انقلابی به وقوع پیوست که اهداف و مقاصدی داشت، جامعه ای به طور کلی درگیر آن شد و از طرفی وضعیتی هم در جامعه وجود داشت که مطلوب نبود.
اما در جامعه قبل از انقلاب اسلامي، افراد خوب هم پرورش پیدا می کردند و کارهای خوب زیادی انجام می شد. و مردم تشخیص دادند که جامعه باید به طور نهادی اصلاح شود. در مورد دانشگاه ها نيز همينطور بود و تشخیص دادند كه به طور سیستمی نیاز به اصلاح وجود دارد. برای این کار لازم بود توقفی هم انجام پذیرد. چرا که این احساس وجود داشت كه تغییرات تدریجی و موردی نمی تواند اهداف و مقاصد ما را تأمین كند، هر چند كه تغییرات تدریجی هم امکان نداشت و موانع عمده و جدی بر سر راه آن قرار داشت.
لذا هدف آن نبود که تضارب آرا نباشد. این پیش فرض غلط است و به طرز اشتباهي بسط و گسترش داده می شود. اینگونه وانمود می شود که تمام هدف انقلاب فرهنگی تصفیه بود! ما که در آن جریان بودیم چنین حسی نداشتیم. یکی از موانع عمده این بود که افرادی که در انقلاب اسلامي سهمي نداشتند مثل گروه های چپی که در کردستان، ترکمن صحرا، سیستان بلوچستان و مناطق مختلف، اغتشاش های عظیمی به راه انداختند، در دانشگاه ها جاي گرفته بودند. نه تنها دانشگاه ها را گرفته بودند و مانع تغییرات در جهت مصالح مردم می شدند، بلکه از آنجا جریان های اغتشاش گر را در کل کشور رهبری می کردند. اين مسأله هم از جهت دانشگاه و هم از جهت کل کشور، منطقی نبود. هدف از انقلاب فرهنگی تصفيه این افراد بود، نه افرادی که به مصالح کشور توجه داشتند. بعضی از استادان هم وابستگی داشتند، بعضی خودشان رفتند و بعضی بازنشسته شدند و درصدی هم به دلیل رفتارها و سوابق سويی که هیچ ربطی به علم و دانش نداشت، کنار گذاشته شدند.
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
آويني تقواي ستيز داشت نه تقواي گريز
زمان كشف اهميت آثار آويني هنوز فرا نرسيده است
از دیدار با فردید تا هم نشینی با آوینی
درباره جستارهایی در ادبیات داستانی
مرتضی خیلی تنها بود(گفتگوی خبرگزاری فارس با محمد علی فارسی،مستندساز)





کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشهای جوانان تأسیس شد.


