نويافته هايي درباره ملي کردن صنعت نفت2
قسمت دوم
محبوبه ولي
ماجراي ملي شدن صنعت نفت از كجا شروع مي شود؟
اگر بخواهيم تاريخ كوتاهي از روند رويدادهايي كه به ملي كردن نفت انجاميد بگوييم، مي بايد به اين سابقه اشاره كنيم كه در پي اشغال ايران از سوي انگلستان و شوروي در شهريور سال 1320 خورشيدي، انگلستان توانست پايه هاي قرارداد سال 1312 را با نيروي نظامي خود استوارتر سازد. در اين هنگام امتياز بهره برداري انحصاري از نفت ايران در اختيار انگلستان بود و اين دولت در برابر اين امتياز ارقام ناچيزي به دولت ايران كه مالك منابع نفتي بود، مي پرداخت. در اين موقع شركت هاي نفتي آمريكايي و دولت شوروي دست به رقابت با انگلستان زدند و داوطلب گرفتن امتياز نفت در بخش هاي ديگري از ايران شدند. شوروي كه بخش هاي شمالي ايران به ويژه آذربايجان را به اشغال نظامي خود درآورده بود، به رغم تكليفي كه در تخليه قواي نظامي خود پس از پايان جنگ با آلمان داشت، تخليه نيروهاي نظامي خود را به طور ضمني وابسته به گرفتن امتياز نفت در شمال ايران کرد و كشور ما را با بحران تجزيه طلبي از سوي عوامل داخلي خود و حزب توده روبرو كرد.
اين موضوع منجر به مذاكراتي از سوي "احمد قوام" نخست وزير وقت با دولت شوروي شد و در نهايت قراردادي به نام "قوام سادچي كف" در مهر 1326 امضا شد. ولي هنگامي كه اين قرارداد براي تصويب به مجلس داده شد، مجلس اين قرارداد را رد كرد. نكته مهم اين بود كه در اين قرارداد سهم ايران و شوروي تقريباً برابر پيش بيني شده بود و حال آنكه شركت نفت انگليس مبلغ بسيار ناچيزي بابت نفت جنوب به دولت ايران پرداخت مي كرد. بنابراين نمايندگان دوره پانزدهم براي آنكه تا حدودي انتظارات عمومي را در مورد قرارداد نفتي انگليس برآورده كنند، در قانون مورد بحث يعني رد قرارداد "قوام ساد چي كف"، ماده اي را اضافه كردند مبني بر اينكه دولت موظف است درباره ي امتياز هاي موجود به خصوص شركت نفت جنوب براي احقاق حق ايران اقدام كند و مجلس را نيز از نتيجه ي اين مذاكرات آگاه كند.
اضافه شدن اين ماده توانست كمكي به احقاق حق ايران كند؟
به دنبال اين قانون اشخاصي از سوي دولت ايران براي گفتگو با شركت نفت انگليس انتخاب شدند، اما عموماً يا افرادي ضعيف و يا وابسته به سياست انگلستان بودند. لذا قابل پيش بيني بود كه توافق هاي جديد هم نتواند پاسخگوي حقوق واقعي ملت ايران باشد. از اين رو آيت الله كاشاني كه به تازگي از تبعيد قزوين به تهران آمده بود، مبارزه اي را با انگلستان و دولت هاي دست نشانده ي آن در پيش گرفت كه مي توان از برگزاري نمازهاي عيد قربان و عيد فطر به صورت اجتماعات بزرگ سياسي – مذهبي در بخش هاي اطراف تهران ياد كرد. همچنين تظاهرات سياسي بزرگي روز عاشورا در آذر سال 1327 برگزار شد كه در تاريخ ايران بي سابقه بود و همين برنامه ها زمينه ساز ايجاد اتحاد بين مردم شد. بنابراين نمايندگان مجلس نيز با الهام از اتحادي كه در جامعه ايراني به وجود آمده بود، تصميم به دفاع از ملت ايران گرفتند.
وقتي دولت وقت مي خواست لايحه جديد را در مورد توافق با انگلستان براي تصويب به مجلس تقديم كند، با اين مشكل روبرو شد كه با حضور آيت الله كاشاني امكان تصويب اين لايحه در مجلس وجود ندارد، لذا در پانزدهم بهمن 1327 با دستاويز تيراندازي به شاه در دانشگاه تهران آيت الله كاشاني را دستگير و به لبنان تبعيد كردند.
براي شناخت بهتر از دلايل دستگيري آيت الله كاشاني مي توانيم به پيامي كه از لبنان براي نمايندگان مجلس شوراي ملي فرستادند و در 8 ارديبهشت 1328 در مجلس خوانده شد، نگاهي داشته باشيم. در بخشي از اين پيام آمده است كه "تبعيد اين خادم اسلام و ملت با آن وضع فجيع براي تغيير قانون اساسي و انتخابات فرمايشي و سوار كردن خيانتكاران و نور چشمي ها به گرده ي اين ملت فلك زده و مسأله نفت و تجديد امتياز بانك شاهنشاهي است." و در بخش ديگري به نمايندگان مجلس هشدار مي دهد كه "راضي نشويد نفت را كه بايد عمده ي اصلاح بيچارگي اين ملت لخت و گرسنه از آن بشود، به رايگان و به نفع اجنبي از كف اين ملت برود. باالجمله فداكاري و جديت لازم است كه با آن همه داد و فرياد حق ملت ضايع نشود."
اما سرانجام در تيرماه 1328 دولت وقت با پيروي از رهنمود و سياست انگلستان، لايحه ي الحاقي به قرارداد 1312 را به مجلس تقديم كرد. با آنكه اكثريت بزرگي از نمايندگان، وابستگي به دولت و سياست انگلستان داشتند، اما گروه كوچكي يعني دكتر "مظفر بقايي"، "حسين مكي"، "سيد ابوالحسن حائري زاده"، "عبدالقدير آزاد" و تني چند از ديگران در برابر اين لايحه ايستادگي کردند و تصميم داشتند با نطق هاي طولاني از تصويب آن جلوگيري كنند تا دوره مجلس تمام شود.
نقش مصدق در اين دوران چه بود؟ بعضي ها مصدق را قهرمان ملي کردن نفت جلوه مي دهند و برخي مي گويند كه وي اصلاً مخالف ملي شدن نفت بوده است.
در همين ايام مصدق در خانه ي خود به سر مي برد و كوچكترين حركتي در برابر اين لايحه نشان نمي داد. از اين رو يكي از نمايندگان براي آنكه او را تشويق به مخالفت كند، به خانه ي او مراجعه كرد و از او خواست اعتراض خود را نسبت به اين لايحه اعلام كند. ولي او پس از مدتي ترديد نامه اي به مجلس فرستاد و با شگفتي فراوان به گونه اي ضمني از لايحه ي مذكور طرفداري كرد. اين نامه به خط خود وي در كتاب هاي تاريخي چاپ شده است. مصدق در بخشي از اين نامه گفته است: «در صورتي كه بايد بگذرد اگر مي توانيد درباره ماده واحده(لايحه مذكور) توضيح دهيد كه شش شيلينگ حق الامتياز، ليره طلاست كه به نرخ روز ليره كاغذي پرداخت مي شود...». بدين ترتيب حداكثر خواسته و سفارش مصدق به مجلس اين بود كه اگر تصويب مي شود، حق الامتياز ايران به جاي پول كاغذي، ليره ي طلا دريافت شود و البته اين موضوع تغييري در ماهيت اين لايحه نمي داد.

در اين زمان مصدق چه كاره بود؟ در مجلس كه احتمالاً نبوده است؟
اين موقع مصدق در مجلس نبود. کار خاصي هم نمي کرد. در خانه بود.
پس يعني اهميت موافقت مصدق به اعتبار شخصيت سياسي اش بود؟
درست است.
آيا موافقت مصدق با لايحه ي الحاقي به قرارداد 1312 تأثيري هم بر فضاي عمومي مجلس و تصميم نمايندگان داشت؟
نمايندگان اقليت به اين اندرز (!) مصدق گوش ندادند و با پيروي از پيام آيت الله کاشاني به مخالفت با اساس اين لايحه پرداختند، تا اينکه دوره ي مجلس پانزدهم با نطق هاي آنها سپري شد و خطر بزرگي از سر ملت ايران گذشت.
اصل اين لايحه چه بود؟
حق امتياز ايران در قرارداد 1312 از هر يک تن نفت که برابر 7 بشکه بود، چهار شيلينگ يعني 48 پنس تعيين شده بود. هر پوند برابر 100 پنس است. لايحه الحاقي حداکثر امتيازي که به ايران مي داد اين بود که حق امتياز ايران را به 6 شيلينگ يعني 72 پنس براي يک تن، معادل 7 بشکه نفت افزايش مي داد و چقدر اين لايحه ظالمانه بود.
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
انقلابي در انقلاب
بوي يار مهربان آيد همي
سنگ محک
الف مثل انديشه
ترديدهاي آويني