پنجشنبه، ۲۷ دی ۱۳۸۶
نقدی بر "بازخوانی و آسیب شناسی لایه های جنبش دانشجویی"
* طرح ديدگاه هاي متفاوت در اين بخش لزوماً انعكاس ديدگاه كانون نمي باشد.
عبدا... گنجی / عضو شورای مرکزی بسیج دانشجویی
در تاريخ 86/10/23 در سايت کانون انديشه جوان مقالهاي را يافتم كه عنوان آن «بازخواني و آسيبشناسي لايههاي جنبش دانشجويي» بود. اگرچه با بخشهاي مختلفي از آن موافقم اما از دو منظر شكلي و محتوايی نقدهايي بر آن وارد است كه ذيلاً بدان اشاره ميكنم.
مقاله از سطح نيم بند تئوريك شروع و در اواسط راه با ورود به مصاديق، تقريباً خاصيت تئوريك خود را از دست ميدهد، خصوصاً آنجا كه به تكتك دانشگاهها پرداخته ميشود. لذا به جهت سيال بودن آرايشها و طيفبنديها و تلاشهاي طيفهاي متقابل براي تصرف سنگرهاي يكديگر به زودي استناد به محتواي اين مقاله، براي توصيف وضع موجود را از حيز انتفاع ساقط ميكند. لذا بهتر ميبود كه به جاي ترسيم و توصيف آرايش عملياتي به آرايش فكري اكتفا ميشد و غناي مقاله نيز در گذر زمان كمتر بيخاصيت ميشد. كما اينكه اصل مقاله «توصيف وضع موجود است» و كمتر به آسيبشناسي خرده طيفها پرداخته است. در پاراگراف دوم مقاله آمده است «لفظ جنبش به مجموعهاي سازمان يافته از انسان ها اطلاق ميشود كه براي دست يافتن به برخي اهداف عالي و غلياني پيوسته و عموماً عصيان و سركشي در مقابل موانع دست به كنش ميزنند.» اين تعريف اگر تعريف قراردادي و شخصي نويسنده محترم يا مبتني بر برداشت ذهني وی يا ناظر به صحنههاي عملياتي كه نويسنده محترم متناسب با هستي شناسي خود ميبيند باشد بحثي نيست. اما اگر قراراست تعريفي آكادميك و عام شمول عرفي و حقوقي از جنبش ارائه كنيم تعريف فوق ناقص خواهد بود. كِيَتنَش از انديشمندان حوزه جنبشهاي اجتماعي و جهاني شدن در تعريف جنبش ميگويد: «جنبش شبكهاي از تعاملات غيررسمي بين افراد، گروهها و يا سازمانهاست كه بر مبناي يك هويت جمعي مشترك در برخوردي سياسي يا اجتماعي درگيرند.»(1)
جنبش داراي چهار ويژگي اساسي است: 1ـ دوري از قدرت 2ـ غيرابزاري بودن 3ـ منعطف بودن 4ـ متكي بودن بر رسانهها، پس با تعريف فوق مشخص ميشود كه جنبش الزاماً «مجموعهاي سازمان يافته» نيست و ورودي و خروجي آن تقريباً آزاد است. منافع عمومي را تعقيب ميكند و سطح آن ملي و بعضاً فراملي است. (مانند جنبش زنان، صلح یا محيط زيست) لذا خصايص جنبش بر جنبش دانشجويي ايران قابل انطباق است، اكثر خصايص فوق در جنبش دانشجويي ايران وجود دارد و استفاده ابزاري شاخصه آسيبپذيري آن است كه آن هم توسط «قدرت» انجام نميگيرد. معمولاً در ايران جنبشها توسط كساني به كار گرفته ميشود كه مقابل قدرت هستند و همانگونه كه نويسنده محترم متذكر شده است ضعف تئوريك و پشتوانه فكري و آرماني مهمترين چالش در اين مسير است.
«سركشي و عصيان» معمولاً توسط جريانات چپ (كمونيستي) در تاريخ ثبت شده است و عموماً جنبشهاي اجتماعي متكي بر رسانهها می باشند و كمتر وارد حوزه خشونت و درگيري ميشوند.

در ادامه مقاله به جای مفهوم مناسبتر جنبش دانشجويي از واژه «حركت دانشجويي» يا «جريان دانشجويي» استفاده شده است. استفاده از واژه حركت دانشجويي مستلزم «حركت طولي» طيفهاي دانشجويي است؛ در صورتي كه هرگاه به جهت بينشي و ايدئولوژي دو بخش جريان دانشجويي در تقابل با هم قرار گيرند اين تعريف حالت «عرضي» به خود ميگيرد و فاقد معنا به حساب ميآيد. اصولاً يك حركت نميتواند متضاد به مسير خود ادامه دهد. «جريان دانشجویي» روي ديگر همان جنبش است. جريان دارای «جنبه ساختاري» نیست بلکه معمولاً جنبه فكري دارد. مثلاً جريان اصلاحات، جريان اصولگرائي، جريان روشنفكري. هر كدام از اين جريانات عليرغم وجود خرده گفتمانها به يك گفتمان مشترك جهت مرزبندي و هويتبخشي خود در نسبت با گفتمان رقيب قائل هستند. اما در خصوص جريان دانشجويي خصوصاً در سالهاي اخير در برخي موارد وجه مشترك فقط «دانشجو بودن» است پس به كارگيري جريان دانشجويي در اين مقوله نيز پوشش دهنده همه ابعاد دانشجويي ايران نيست و اختلافات درون جنبش دانشجويي ايران در حال حاضر فراتر ازاختلافات ناشی از تفاوت های خرده گفتمانی است.
در جایي از مقاله آمده است: «جامعه دانشجويي در سراسر دنيا و عليالخصوص در كشورهايي مانند ايران مجموعهاي آرمان خواه است.» اين توصيف را كاملاً قبول داريم. اما در جايي ديگر با تقسيمبندي طيفهاي دانشجويي به چپ و راست اين توصيف نقض ميشود. اصولاً جريان دانشجويي در سراسر جهان چپ است و به قدرت سوءظن دارد (مشروع يا غيرمشروع فرق نميكند) و به دنبال تغيير روشهاي موجود می باشد. لذا در ايران و جهان و خصوصاً ايران تقریباً هيچ طيف دانشجويي معتقد به بازار آزاد نيست، اصولاً فرد آرمان خواه نميتواند راست باشد چرا که راستگرایي در شكل مذهبي، معادل محافظهكاري (كنسرواتيسم) و در شكل عرفي و غربي آن ليبراليسم است. لذا اطلاق راست به طيفي از جنبش دانشجويي با روح آرمان خواهي و مطالبهگري همخوان و همگون نبوده است و نخواهد بود. اصولاً در ايران چه قبل و چه بعد از انقلاب اسلامي جريان راست دانشجويي نداشتهايم؛ حتي شاخه دانشجويي نهضت آزادي در سال 1344 طاقت از كف داد و به فاز چپگرایي روي آورد. (مجاهدین خلق)
در خصوص عدم توهم در خصوص بزرگنمایي مرجعيت دانشجويان به جهت سيال بودن و مداخله نحلههاي فكري بيروني موافقم اما دو نكته را نبايد فراموش كرد. 1ـ مرجعيت ايدئولوژيكي دانشجوئي در گرانيگاه هاي زماني خاص و نقطههاي عطف تاريخي محتمل است نه هميشه؛ مانند پايهگذاري هاي فكري سعيد محسن، بديع زادگان و شريف واقفي در مجاهدين خلق اوليه يا پايهگذاري فکری – تشکیلاتی دكتر زاكاني در بسيج دانشجويي 2ـ مرجعيت دانشجويان معمولاً مرجعيت فكري نيست (استثناء فردي وجود دارد) بلكه مرجعيت ایشان در «پيشتازي»، «اعلام مواضع» و «جريان سازي» است كه همين خصيصه ها باعث عدم اطلاق محافظهكاري بر آن ميشود.
در قسمت ديگري از مقاله آمده است «طيف چپ با مؤلفههايي چون عدالتطلبي، برابري و آزاديخواهي به مصاف طيف راست ميرود كه آزادي فردي، دموكراسي و اقتصاد آزاد برايش اصالت و حجيت دارد.»
واژههاي اطلاق شده بر طيف چپ جنبه كيفي و انتزاعي دارد و لذا در مقابل واژههاي اطلاق شده به طيف راست كه جنبه روشي و ساختاري دارد قرار نميگيرد، آيا آزاديخواهي (نسبت داده شده به چپ) به مصاف آزادي فردي (نسبت داده شده به راست) ميرود؟ هر دو يك مقوله اما دستخوش بازی با كلمات است. دانشجو معمولاً آزادي فردي را خصوصاً در حوزه فرهنگي (ليبراليسم فرهنگي) و در اقتصاد (لسهفر) بر نميتابد. لذا اگر بپذيريم كه دانشجو اصولاً آرمان خواه است، قضاوت ثانوي منتفي خواهد بود. اما در طيفهاي مختلف دفتر تحكيم (چه شيراز و چه علامه و چه طيفهاي خردتر) هيچ آرمان تعريف شدهاي نميبينيم كه با فضاي بومي و ملي سازگار باشد. اوج غليان اين جريان «نفي» حاكميت قانوني به جاي «نقد» آن بوده است كه بخشي از مشكلات به اين نگرش بر ميگردد اما معمولاً دانشجويان مذهبي كه احساس تعلق به اصل انقلاب اسلامي و راه امام(ره) دارند آرمانهايي مانند 1ـ تحقق دانشگاه اسلامي 2ـ تجديد حيات تمدن اسلامي 3ـ تشكيل حكومت جهاني اسلام 4ـ استقرار عدالت علوي را در افق خود هميشه مد نظر داشته و دارند. اصولاً طيف بنديهاي درون دفتر تحكيم (طيف بنديها درون هر دو طيف علامه و شيراز) و تغيير مرتب واژگان و اسامي آن، ناشي از بازتوليد يا توليد گفتمان فكري جديد نيست، ناتواني در گفتمان سازي از يك سو و «اغناء ناشدگي» به جهت روح آرمان خواهي و فشار بيروني موجب اين غليان ميشود. نه تنها پشت اسامي جديد هيچ ساختار جديدی نيست بلكه ورود به عرصههایي مثل مليگرایي و كمونيسم عين تحجر و واپسگرایي می باشد. البته لازم به ذکر به نظر می رسد که بخش جديد دیگری هم در دانشگاهها وجود دارد كه جريان كمونيزمي می باشد كه از قلم نويسنده محترم افتاده است. نیز لازم است توضيح داده شود در زماني كه كمونيسم، بر نيمي از جهان حكومت ميكرد (قبل از فروپاشي شوروي) كمونيسم در ايران به گفتمان تبديل نشد؛ لذا اكنون بازتوليد آن نشان از بنبست در گفتمانسازي است. زيرا در حال حاضر دولت خود مدعي عدالتخواهي می باشد لذا تيزترين تيغ جنبش دانشجويي را در دست خود گرفته است. پس ميتوان گفت كمونيست هاي فعلي بيشتر كمونيست هاي تاكتيكي هستند تا اعتقادي که در مقابل عدالتخواهي دولت تراشيده شدند.
انشقاق و انشعاب براي گروههاي دانشجوئي نميتواند چندان قابل پذيرش باشد البته اين سنتی تاريخي است كه گروهي كه به مشخصی از رشد و بالندگي ميرسد تجزيه ميشود اما معمولاً جرياناتي دستخوش چنین تجربه ای ميشوند كه در نسبت با «قدرت» و نحوه كسب آن (احزاب) دچار اختلاف گردد. لذا جرياني كه منافع ملي و عمومي را دنبال ميكند معمولاً نبايد دچار اين وضعيت شود مگر اينكه در اشتراك اوليه، بر مباني تأكيد نشده باشد.

جمعبندی:
جنبش دانشجويي دومين جنبش اجتماعي بعد از جنبش كارگري است كه در غرب پديدار گشت ظهور حركتهاي دانشجو در فرانسه و آلمان در دهه 1960 امري بيسابقه بود كه تصادفاً منجر به تغييرات سياسي در اين كشورها خصوصاً فرانسه شد. ظهور جنبش دانشجویي فرانسه مقارن با ظهور مكتب انتقادي فرانكفورت و تئوريهاي هربرت ماركوزه، هابرماس (حوزه عمومي و عقل ارتباطي) و گرامشي (جامعه مدني) بود، لذا مخالفت با وضع موجود كه پيش از آن در فرانسه (در مجلس) با «چپگرایي» عجين شده بود باعث گرديد تا جنبش دانشجویي معمولاً چپ قلمداد شود و مفهوم علمي چپ، معادل مخالفت با وضع موجود تلقي گردد. اگر ليبراليسم را در غرب معادل «راست» بگيريم «چپگرائي» به عنوان يك افتخار در پرونده حركتهاي دانشجويي ثبت گرديده است. در كشور ما اين پيشينه به اعزام دانشجويان ايراني به غرب و بازگشت آنها با عنوان «روشنفكر» باز ميگردد كه روشنفكري با چپگرائي درآميخت و با ظهور تشكيلاتي مانند جبهه ملي و افرادي مانند مرحوم دكتر شريعتي، سوسياليسم، ماركسيسم، مذهب و مليگرايي به صورت معجوني بر محيطهاي دانشجويي ايران حاكم شد. با پيروزي انقلاب اسلامي و بعد از انقلاب فرهنگي، فرهنگ هژمون جنبش دانشجويي در دانشگاهها فرهنگي اسلامي ـ انقلابي و توأم با راديكاليسم بود. با آمدن دولت و مجلس اصلاحات در سال 1376 چپگرایي و مذهب رشتههايش از هم گسيخته شد و با نفوذ اپوزيسيون نظام مستقر، در بخشي از آن، برخي تشكلهاي دانشجويي دچار استحاله گشته و موضعي ديگر در پيش گرفتند.
همه اين تحولات و چرخشهاي تند و سريع اين نكته را گوشزد ميكند كه جريان دانشجویي ما به دليل نداشتن «خاستگاه بومي» چون بيد لرزان به هر سو ميرود. براي برون رفت از وضع موجود بايد «بوميسازي» جنبش دانشجوي در دستور كار تشكلهاي دانشجویي قرار گيرد. مثلاً آيا مخالفت با قدرت و دولت (با هر هدف و شعاري) يك «پزيشن» و ژست سياسي است و در هر صورت و در هر مقطعي بايد با شدت پيگيري شود؟ بايد «انصاف و پاسخگویي ها» در عين «پرسشگري» در جنبش دانشجويي نهادينه گردد. آيا بايد پاسخگویي را فقط ويژه صاحبان قدرت و ثروت دانست؟ از صاحبان تريبون هاي اثرگذار كه مطالبات حقيقي مردم و منافع ملي را دنبال نميكنند نبايد پاسخ خواست؟ لذا درمان درد جنبش دانشجويي ما، بازخواني در روشها، پرستيژ و متدهاي غيربومي است. بايد نفي حاكميت قانوني به نقد تبديل شود و از مدل هاي حكومتي پوسيده شده و نخنما در گفتمان ها و تعاملات خودداري گردد. جنبشها هيچ موقع در جهان دنبال تغيير ساختار نيستند، آنان به دنبال تغيير روشها هستند حقیقتاً الگوي ما كجاست؟
--------------------------------------------------------------------------------------
پينوشت:
1ـ جامعهشناسي سياسي معاصر، كِتنَش، ترجمه محمدتقي دلفروز، نشر كوير، 1382
عبدا... گنجی / عضو شورای مرکزی بسیج دانشجویی
در تاريخ 86/10/23 در سايت کانون انديشه جوان مقالهاي را يافتم كه عنوان آن «بازخواني و آسيبشناسي لايههاي جنبش دانشجويي» بود. اگرچه با بخشهاي مختلفي از آن موافقم اما از دو منظر شكلي و محتوايی نقدهايي بر آن وارد است كه ذيلاً بدان اشاره ميكنم.
مقاله از سطح نيم بند تئوريك شروع و در اواسط راه با ورود به مصاديق، تقريباً خاصيت تئوريك خود را از دست ميدهد، خصوصاً آنجا كه به تكتك دانشگاهها پرداخته ميشود. لذا به جهت سيال بودن آرايشها و طيفبنديها و تلاشهاي طيفهاي متقابل براي تصرف سنگرهاي يكديگر به زودي استناد به محتواي اين مقاله، براي توصيف وضع موجود را از حيز انتفاع ساقط ميكند. لذا بهتر ميبود كه به جاي ترسيم و توصيف آرايش عملياتي به آرايش فكري اكتفا ميشد و غناي مقاله نيز در گذر زمان كمتر بيخاصيت ميشد. كما اينكه اصل مقاله «توصيف وضع موجود است» و كمتر به آسيبشناسي خرده طيفها پرداخته است. در پاراگراف دوم مقاله آمده است «لفظ جنبش به مجموعهاي سازمان يافته از انسان ها اطلاق ميشود كه براي دست يافتن به برخي اهداف عالي و غلياني پيوسته و عموماً عصيان و سركشي در مقابل موانع دست به كنش ميزنند.» اين تعريف اگر تعريف قراردادي و شخصي نويسنده محترم يا مبتني بر برداشت ذهني وی يا ناظر به صحنههاي عملياتي كه نويسنده محترم متناسب با هستي شناسي خود ميبيند باشد بحثي نيست. اما اگر قراراست تعريفي آكادميك و عام شمول عرفي و حقوقي از جنبش ارائه كنيم تعريف فوق ناقص خواهد بود. كِيَتنَش از انديشمندان حوزه جنبشهاي اجتماعي و جهاني شدن در تعريف جنبش ميگويد: «جنبش شبكهاي از تعاملات غيررسمي بين افراد، گروهها و يا سازمانهاست كه بر مبناي يك هويت جمعي مشترك در برخوردي سياسي يا اجتماعي درگيرند.»(1)
جنبش داراي چهار ويژگي اساسي است: 1ـ دوري از قدرت 2ـ غيرابزاري بودن 3ـ منعطف بودن 4ـ متكي بودن بر رسانهها، پس با تعريف فوق مشخص ميشود كه جنبش الزاماً «مجموعهاي سازمان يافته» نيست و ورودي و خروجي آن تقريباً آزاد است. منافع عمومي را تعقيب ميكند و سطح آن ملي و بعضاً فراملي است. (مانند جنبش زنان، صلح یا محيط زيست) لذا خصايص جنبش بر جنبش دانشجويي ايران قابل انطباق است، اكثر خصايص فوق در جنبش دانشجويي ايران وجود دارد و استفاده ابزاري شاخصه آسيبپذيري آن است كه آن هم توسط «قدرت» انجام نميگيرد. معمولاً در ايران جنبشها توسط كساني به كار گرفته ميشود كه مقابل قدرت هستند و همانگونه كه نويسنده محترم متذكر شده است ضعف تئوريك و پشتوانه فكري و آرماني مهمترين چالش در اين مسير است.
«سركشي و عصيان» معمولاً توسط جريانات چپ (كمونيستي) در تاريخ ثبت شده است و عموماً جنبشهاي اجتماعي متكي بر رسانهها می باشند و كمتر وارد حوزه خشونت و درگيري ميشوند.

در ادامه مقاله به جای مفهوم مناسبتر جنبش دانشجويي از واژه «حركت دانشجويي» يا «جريان دانشجويي» استفاده شده است. استفاده از واژه حركت دانشجويي مستلزم «حركت طولي» طيفهاي دانشجويي است؛ در صورتي كه هرگاه به جهت بينشي و ايدئولوژي دو بخش جريان دانشجويي در تقابل با هم قرار گيرند اين تعريف حالت «عرضي» به خود ميگيرد و فاقد معنا به حساب ميآيد. اصولاً يك حركت نميتواند متضاد به مسير خود ادامه دهد. «جريان دانشجویي» روي ديگر همان جنبش است. جريان دارای «جنبه ساختاري» نیست بلکه معمولاً جنبه فكري دارد. مثلاً جريان اصلاحات، جريان اصولگرائي، جريان روشنفكري. هر كدام از اين جريانات عليرغم وجود خرده گفتمانها به يك گفتمان مشترك جهت مرزبندي و هويتبخشي خود در نسبت با گفتمان رقيب قائل هستند. اما در خصوص جريان دانشجويي خصوصاً در سالهاي اخير در برخي موارد وجه مشترك فقط «دانشجو بودن» است پس به كارگيري جريان دانشجويي در اين مقوله نيز پوشش دهنده همه ابعاد دانشجويي ايران نيست و اختلافات درون جنبش دانشجويي ايران در حال حاضر فراتر ازاختلافات ناشی از تفاوت های خرده گفتمانی است.
در جایي از مقاله آمده است: «جامعه دانشجويي در سراسر دنيا و عليالخصوص در كشورهايي مانند ايران مجموعهاي آرمان خواه است.» اين توصيف را كاملاً قبول داريم. اما در جايي ديگر با تقسيمبندي طيفهاي دانشجويي به چپ و راست اين توصيف نقض ميشود. اصولاً جريان دانشجويي در سراسر جهان چپ است و به قدرت سوءظن دارد (مشروع يا غيرمشروع فرق نميكند) و به دنبال تغيير روشهاي موجود می باشد. لذا در ايران و جهان و خصوصاً ايران تقریباً هيچ طيف دانشجويي معتقد به بازار آزاد نيست، اصولاً فرد آرمان خواه نميتواند راست باشد چرا که راستگرایي در شكل مذهبي، معادل محافظهكاري (كنسرواتيسم) و در شكل عرفي و غربي آن ليبراليسم است. لذا اطلاق راست به طيفي از جنبش دانشجويي با روح آرمان خواهي و مطالبهگري همخوان و همگون نبوده است و نخواهد بود. اصولاً در ايران چه قبل و چه بعد از انقلاب اسلامي جريان راست دانشجويي نداشتهايم؛ حتي شاخه دانشجويي نهضت آزادي در سال 1344 طاقت از كف داد و به فاز چپگرایي روي آورد. (مجاهدین خلق)
در خصوص عدم توهم در خصوص بزرگنمایي مرجعيت دانشجويان به جهت سيال بودن و مداخله نحلههاي فكري بيروني موافقم اما دو نكته را نبايد فراموش كرد. 1ـ مرجعيت ايدئولوژيكي دانشجوئي در گرانيگاه هاي زماني خاص و نقطههاي عطف تاريخي محتمل است نه هميشه؛ مانند پايهگذاري هاي فكري سعيد محسن، بديع زادگان و شريف واقفي در مجاهدين خلق اوليه يا پايهگذاري فکری – تشکیلاتی دكتر زاكاني در بسيج دانشجويي 2ـ مرجعيت دانشجويان معمولاً مرجعيت فكري نيست (استثناء فردي وجود دارد) بلكه مرجعيت ایشان در «پيشتازي»، «اعلام مواضع» و «جريان سازي» است كه همين خصيصه ها باعث عدم اطلاق محافظهكاري بر آن ميشود.
در قسمت ديگري از مقاله آمده است «طيف چپ با مؤلفههايي چون عدالتطلبي، برابري و آزاديخواهي به مصاف طيف راست ميرود كه آزادي فردي، دموكراسي و اقتصاد آزاد برايش اصالت و حجيت دارد.»
واژههاي اطلاق شده بر طيف چپ جنبه كيفي و انتزاعي دارد و لذا در مقابل واژههاي اطلاق شده به طيف راست كه جنبه روشي و ساختاري دارد قرار نميگيرد، آيا آزاديخواهي (نسبت داده شده به چپ) به مصاف آزادي فردي (نسبت داده شده به راست) ميرود؟ هر دو يك مقوله اما دستخوش بازی با كلمات است. دانشجو معمولاً آزادي فردي را خصوصاً در حوزه فرهنگي (ليبراليسم فرهنگي) و در اقتصاد (لسهفر) بر نميتابد. لذا اگر بپذيريم كه دانشجو اصولاً آرمان خواه است، قضاوت ثانوي منتفي خواهد بود. اما در طيفهاي مختلف دفتر تحكيم (چه شيراز و چه علامه و چه طيفهاي خردتر) هيچ آرمان تعريف شدهاي نميبينيم كه با فضاي بومي و ملي سازگار باشد. اوج غليان اين جريان «نفي» حاكميت قانوني به جاي «نقد» آن بوده است كه بخشي از مشكلات به اين نگرش بر ميگردد اما معمولاً دانشجويان مذهبي كه احساس تعلق به اصل انقلاب اسلامي و راه امام(ره) دارند آرمانهايي مانند 1ـ تحقق دانشگاه اسلامي 2ـ تجديد حيات تمدن اسلامي 3ـ تشكيل حكومت جهاني اسلام 4ـ استقرار عدالت علوي را در افق خود هميشه مد نظر داشته و دارند. اصولاً طيف بنديهاي درون دفتر تحكيم (طيف بنديها درون هر دو طيف علامه و شيراز) و تغيير مرتب واژگان و اسامي آن، ناشي از بازتوليد يا توليد گفتمان فكري جديد نيست، ناتواني در گفتمان سازي از يك سو و «اغناء ناشدگي» به جهت روح آرمان خواهي و فشار بيروني موجب اين غليان ميشود. نه تنها پشت اسامي جديد هيچ ساختار جديدی نيست بلكه ورود به عرصههایي مثل مليگرایي و كمونيسم عين تحجر و واپسگرایي می باشد. البته لازم به ذکر به نظر می رسد که بخش جديد دیگری هم در دانشگاهها وجود دارد كه جريان كمونيزمي می باشد كه از قلم نويسنده محترم افتاده است. نیز لازم است توضيح داده شود در زماني كه كمونيسم، بر نيمي از جهان حكومت ميكرد (قبل از فروپاشي شوروي) كمونيسم در ايران به گفتمان تبديل نشد؛ لذا اكنون بازتوليد آن نشان از بنبست در گفتمانسازي است. زيرا در حال حاضر دولت خود مدعي عدالتخواهي می باشد لذا تيزترين تيغ جنبش دانشجويي را در دست خود گرفته است. پس ميتوان گفت كمونيست هاي فعلي بيشتر كمونيست هاي تاكتيكي هستند تا اعتقادي که در مقابل عدالتخواهي دولت تراشيده شدند.
انشقاق و انشعاب براي گروههاي دانشجوئي نميتواند چندان قابل پذيرش باشد البته اين سنتی تاريخي است كه گروهي كه به مشخصی از رشد و بالندگي ميرسد تجزيه ميشود اما معمولاً جرياناتي دستخوش چنین تجربه ای ميشوند كه در نسبت با «قدرت» و نحوه كسب آن (احزاب) دچار اختلاف گردد. لذا جرياني كه منافع ملي و عمومي را دنبال ميكند معمولاً نبايد دچار اين وضعيت شود مگر اينكه در اشتراك اوليه، بر مباني تأكيد نشده باشد.

جمعبندی:
جنبش دانشجويي دومين جنبش اجتماعي بعد از جنبش كارگري است كه در غرب پديدار گشت ظهور حركتهاي دانشجو در فرانسه و آلمان در دهه 1960 امري بيسابقه بود كه تصادفاً منجر به تغييرات سياسي در اين كشورها خصوصاً فرانسه شد. ظهور جنبش دانشجویي فرانسه مقارن با ظهور مكتب انتقادي فرانكفورت و تئوريهاي هربرت ماركوزه، هابرماس (حوزه عمومي و عقل ارتباطي) و گرامشي (جامعه مدني) بود، لذا مخالفت با وضع موجود كه پيش از آن در فرانسه (در مجلس) با «چپگرایي» عجين شده بود باعث گرديد تا جنبش دانشجویي معمولاً چپ قلمداد شود و مفهوم علمي چپ، معادل مخالفت با وضع موجود تلقي گردد. اگر ليبراليسم را در غرب معادل «راست» بگيريم «چپگرائي» به عنوان يك افتخار در پرونده حركتهاي دانشجويي ثبت گرديده است. در كشور ما اين پيشينه به اعزام دانشجويان ايراني به غرب و بازگشت آنها با عنوان «روشنفكر» باز ميگردد كه روشنفكري با چپگرائي درآميخت و با ظهور تشكيلاتي مانند جبهه ملي و افرادي مانند مرحوم دكتر شريعتي، سوسياليسم، ماركسيسم، مذهب و مليگرايي به صورت معجوني بر محيطهاي دانشجويي ايران حاكم شد. با پيروزي انقلاب اسلامي و بعد از انقلاب فرهنگي، فرهنگ هژمون جنبش دانشجويي در دانشگاهها فرهنگي اسلامي ـ انقلابي و توأم با راديكاليسم بود. با آمدن دولت و مجلس اصلاحات در سال 1376 چپگرایي و مذهب رشتههايش از هم گسيخته شد و با نفوذ اپوزيسيون نظام مستقر، در بخشي از آن، برخي تشكلهاي دانشجويي دچار استحاله گشته و موضعي ديگر در پيش گرفتند.
همه اين تحولات و چرخشهاي تند و سريع اين نكته را گوشزد ميكند كه جريان دانشجویي ما به دليل نداشتن «خاستگاه بومي» چون بيد لرزان به هر سو ميرود. براي برون رفت از وضع موجود بايد «بوميسازي» جنبش دانشجوي در دستور كار تشكلهاي دانشجویي قرار گيرد. مثلاً آيا مخالفت با قدرت و دولت (با هر هدف و شعاري) يك «پزيشن» و ژست سياسي است و در هر صورت و در هر مقطعي بايد با شدت پيگيري شود؟ بايد «انصاف و پاسخگویي ها» در عين «پرسشگري» در جنبش دانشجويي نهادينه گردد. آيا بايد پاسخگویي را فقط ويژه صاحبان قدرت و ثروت دانست؟ از صاحبان تريبون هاي اثرگذار كه مطالبات حقيقي مردم و منافع ملي را دنبال نميكنند نبايد پاسخ خواست؟ لذا درمان درد جنبش دانشجويي ما، بازخواني در روشها، پرستيژ و متدهاي غيربومي است. بايد نفي حاكميت قانوني به نقد تبديل شود و از مدل هاي حكومتي پوسيده شده و نخنما در گفتمان ها و تعاملات خودداري گردد. جنبشها هيچ موقع در جهان دنبال تغيير ساختار نيستند، آنان به دنبال تغيير روشها هستند حقیقتاً الگوي ما كجاست؟
--------------------------------------------------------------------------------------
پينوشت:
1ـ جامعهشناسي سياسي معاصر، كِتنَش، ترجمه محمدتقي دلفروز، نشر كوير، 1382
نظرات
مسافر راه خدا دوشنبه، ۲۹ بهمن ۸۶ :: ۷:۴۲ بعدازظهر
سلام
من یه تعریف دقیق از مفاهیم کمونسیم سوسیالیسم لیبرال مارکسیسم می خواستم.میشه کمکم کنین یا یه سایت معرفی کنین؟یا زهرا
- لطفا فقط یکبار مطلب خود را ارسال نمایید . مطلب شما پس از تایید منتشر خواهد شد .
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
لزوم تقويت ابعاد گفتماني جنبش عدالت خواهي
جنبش؛ واسطه اي براي انتخابي آگاهانه
اصول و بایسته های منشور "اخلاق دانشجویی"
نقدی بر "بازخوانی و آسیب شناسی لایه های جنبش دانشجویی"
بازخوانی و آسیب شناسی لایه های جنبش دانشجویی





کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشهای جوانان تأسیس شد.


