سخن روز

میرزا محمد تقی شیرازی فردی بسیار هوشیار و دارای اخلاقی نیکو بود. دیدار او انسان را به یاد خدا می آورد. رخسار قدسیان را داشت. از کسی چیزی درخواست نمی کرد، حتی وقتی تشنه می شد خود بلند می شد و آب می آشامید.

شیخ آقا بزرگ تهرانی

هوای اعتیاد به سرت نزند! :: اردوی جهادی با حقوق مکفی! :: تو به راستی شیعه ای؟ :: فروش سیگار در بوفه دانشگاه ها

پنجشنبه، ۱ آذر ۱۳۸۶
بازخوانی و آسیب شناسی لایه های جنبش دانشجویی

* طرح ديدگاه هاي متفاوت در اين بخش لزوماً انعكاس ديدگاه كانون نمي باشد.

ايمان ملكا آشتياني / كارشناسي ارشد مهندسي مكانيك و عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشگاه تهران


یکی از مهم ترین نکات در بررسی تطور اجتماعی و سیاسی جامعه دانشجویی ایران، انتخاب مناسب نقطه عزیمت در تحلیل ها و بررسی ابعاد مختلف و حدود و صغور بحث مورد نظر است. بنابراین شناخت جامع از نحله های فکری و نیز متودهای مورد استفاده در این تحولات یکی از مهم ترین مبادی ورود به بحث های کلی تر به شمار می رود.
ابتدا اجازه دهید در مورد یک عبارت به توافق برسیم؛ "جنبش دانشجویی".

همان طور که از نام و تسمیه این عبارت بر می آید، لفظ جنبش به مجموعه ای سازمان یافته از انسانها اطلاق می شود که برای دست یافتن به برخی اهداف عالی با غلیانی پیوسته و عموماً عصیان و سرکشی در مقابل موانع، دست به کنش می زنند. اما با مداقه در تاریخ حرکت دانشجویی قرن معاصر، محرز می گردد که این حرکت همراه نوسانات متعدد، فرازها و فرودها، ضعف ها و قوت ها، انفعال و فعالیت های بی شماری بوده است که به صورتی پیوسته به هم آمیخته شده اند، طوری که تنها پاره ای از فوران های عمده این جریان در ذهن تاریخ ثبت شده است. بنابراین مناسب تر است تا به جای عبارت "جنبش دانشجویی" مثلاً از عبارت "حرکت دانشجویی" یا حداکثر از "جریان دانشجویی" استفاده کنیم، یا لااقل به صورت ضمنی قرارداد کنیم که منظور از "جنبش دانشجویی" پیوستاری از فرازها و فرودهای متعدد و نوسانات مختلف رخداده در تاریخ دانشجویی ایران است. شاید حوادث 16 آذر 1332، 13 آبان 1358 و 18 تیر 1378 تنها نمونه های این فوران از تأسیس دانشگاه تا به حال باشند.
نکته دیگر اینکه جامعه دانشجویی در سراسر دنیا و علی الخصوص در کشورهایی مانند ایران مجموعه ای آرمان خواه است که این نیز به اقتضای شرایط سنی کنش گران و جو حاکم این فضا بر می گردد. نتیجه آنکه بر فرض مثال واژه هایی چون "محافظه کار" و "میانه رو" و... که در سیاست به وفور و با طیب خاطر به کار می روند در میان دانشجویان فعال سیاسی تقریباً یک ناسزا به شمار می رود.
همچنین نکته مهم دیگری که باید بدان توجه داشت، بررسی ارتباط دانشگاه و دانشجو، ارتباط هر دو با اجتماع و درک تفاوت جایگاه دانشگاه به عنوان نهاد مرجع با دانشجو به عنوان گروه مرجع در کنش های سیاسی و اجتماعی است.
به دلیل وجود سابقه علمی درخشان و تاریخ ارزشی علم در ایران زمین از باستان، علم دوستی به عنوان بخشی از ضمیر ناخودآگاه جامعه ایران و جزء ارزش ها و آرزوهای نسل ایرانی نهادینه شده است و دانشگاه که امروز به عنوان نماد علم و دانش در اذهان و باورهای مردم شناخته شده است، اصلی ترین نهاد مرجع در فعالیت های سیاسی و اجتماعی به شمار می رود و دانشجویان نیز به عنوان ساکنان این خانه مصداق عینیت یافتگی و تبلور روح آموزش و پژوهش در کالبد جامعه هستند و بالطبع یدک کش عنوان "گروه مرجع" می شوند. اما از آنجا که نه دانشگاه بدون دانشجویان مفهوم خاصی پیدا می کند و نه مجموعه نهادینه نشده ای از انسانها به نام دانشجو مفهوم خاصی پیدا می کنند؛ بنابراین نهاد مرجع و گروه مرجع بدون یکدیگر کارکردهای خویش را از دست می دهند و مجموعه ای مرکب از این دو است که می تواند ساحت اجتماع و سیاست را تحت تأثیر پایدار قرار دهد.
از این گذشته در مورد مرجعیت دانشجویان نباید دچار توهم بزرگ بینی و انتظار نابجا شد. به عنوان یک واقعیت تاریخی همواره می توان تأثیرپذیری جریان دانشجویی از نحله های فکری بیرون از دانشگاه را که در قالب روابط سازمان یافته تشکیلاتی یا محافل بحث غیر رسمی (که البته ممکن است در قالب اساتید در دانشگاه نیز حضور داشته باشند) بروز می کرده است، مشاهده کرد. بنابراین به واسطه ماهیت سیال گونه و ناپایدار و موقتی دوره دانشجویی، شاید انتظار نابجایی باشد که مرجعیت دانشجویان در عرصه سیاسی- اجتماعی را به عنوان پیشتازی در عرصه ایدئولوژیک و برنامه ریزی برای مهندسی سیاسی تعبیر نماییم.
البته وقتی این تأثیر پذیری جریان دانشجویی همچون خون در بدن جامعه دانشجویی جریان می یابد، باعث تدبیر یک سری فرآیندهای پیچیده و نهایتاً تصمیم سازی برای عمل سیاسی- اجتماعی در میان دانشجویان می گردد. در این شرایط است که ذهن خلاق و جستجوگر دانشجو با چاشنی شور و شوق جوانی همراه می شود و موجب حرکت سازی و تأثیر در بطن جامعه می گردد و بسته به شرایط جامعه و زمان، عمق نفوذ و تأثیر گذاری این جریان مشخص می شود.
به عبارت دیگر نقش مرجعیت نهاد دانشگاه - در ایران - که خود کانون مبارزات سیاسی- اجتماعی و بستری برای تلاقی جریان های مختلف فکری و سیاسی محسوب می شود، برجسته گشته و سازمانها، احزاب و گروه های فکری غیر رسمی بیرون از دانشگاه به واسطه وجود این نهاد با گروه مرجع دانشجویی مرتبط می گردند.
با این مقدمه ضروری است تا عنوان کنیم اثبات یا رد ادعای وجود یک نحله فکری یا جریان سیاسی درون دانشگاه، امری است که نمی توان به راحتی و با روشی متقن به آن پرداخت و روش دقیق کمی برای سنجش میزان نفوذ و قدرت پایگاه هر تفکر در دانشگاه و در میان دانشجویان وجود ندارد و به همین خاطر است که هر گروه سیاسی یا فکری مدعی برخورداری از حمایت حداکثری توده دانشجویان است. ولی به هر حال و بر اساس واقعیات موجود می توان گفت که سپهر گفتمان غالب در آسمان دانشگاه شکسته شده است و نیروهای متکثری (لااقل به لحاظ اسمی و صوری) بدون در نظر گرفتن عده و تعداد، با ایدئولوژی های متفاوت در حال شکل گیری و تکوین در دانشگاه هستند که به هر یک (به لحاظ کیفی) باید به اندازه جایگاه و لیاقت آنها - نه چیزی کمتر و نه چیزی بیشتر از آنچه که هستند - بها داد. بدیهی است که امروز دیگر کسی نمی تواند معتقد به فضای تک صدایی باشد و ادعای برخورداری از ایدئولوژی هژمون در دانشگاه طنزی بیش نیست.
حال ما سعی می کنیم تا به ارائه مدلی برای بررسی نحله های اصلی و یافتن محورهای تمایز نیروهای سیاسی-اجتماعی در دانشگاه بپردازیم.

با توجه به واقعیات موجود شاید بتوانیم مهم ترین محورهای تمایز را در ترکیبی از دوگانه های "مذهبی - سکولار"، "دموکرات - غیر دموکرات" و "چپ - راست" سراغ کرد. قرارداد می کنیم که در این بحث مراد از "مذهبی" یعنی نیروهایی که معتقد به حضور دین در عرصه سیاسی هستند و برای کسانی که معتقد به دین، ولی نه در وادی سیاست هستند، واژه "دین دار" را به کار می بریم.
بازگویی نکته ای در این قسمت ضروری است و آن اینکه بنابر احوال امروز جامعه دانشگاهی، بین دو قطب محورهای ذکر شده، طیفی پیوسته از دانشجویان فعال موجود است و بررسی منقطع و ناپیوسته آنها کاری عبث است؛ اما موضوع این است که این کار ارائه مدلی برای متمرکز کردن پارادایم های پراکنده و سپس حل مسأله است و الا احتمالاً ما می توانیم به تعداد دانشجویان فعال ایدئولوژی های مختلف را رصد کنیم که تحلیل را بیش از حد پیچیده می سازد.
صد البته بد نیست اشاره کنیم که فقدان مطالعات جامع و متناسب سیاسی-اجتماعی یک رنج مزمن در پیکره دانشجویی گشته است که مهم ترین آفت این امر "عمل زدگی" در عرصه سیاست، بدون داشتن پشتوانه های عمیق و جدی تئوریک و اندیشه ای است و باز به همین خاطر است که منقش و ملبس شدن دانشجویان به نام گروه ها و نحله های فکری در بسیاری از مواقع بدون اطلاع دقیق از پیشینه تاریخی و عملکرد، هویت، اصول و روشهای آنها صورت می پذیرد و آسیب های سختی بر شخص، جامعه و حتی خود آن تفکر وارد می کند.
با توجه به در نظر گرفتن این 3 محور، می توان نمودار مدل زیر را برای ترسیم فضای کلی حاکم بر نیروها در نظر گرفت:

در توصیف قطب های مألوف محورهای مذهبی- سکولار که قبلاً اجمالاً توضیح داه شد، باید دقت داشت که طیف سکولار خود جبهه ای پیوسته از نیروهای دین دار در حوزه شخصی- اجتماعی(اکثریت طیف) و نیروهای لائیک(اقلیت طیف) است که نیروهای داخلی این طیف خود در برخی موارد دچار اصطکاک های هویتی و اختلافات فکری به ویژه در مورد حضور دین در عرصه اجتماعی می شوند. نیروهای مذهبی نیز خود جبهه ای از نیروهای همراه حاکمیت یا منتقد آن هستند که خود در مورد کیفیت حضور دین در عرصه سیاسی و در قرائت های مختلف از دین سیاسی، بعضاً با هم دارای اختلافات ریشه ای و چالش هایی جدی هستند.
محور چپ- راست نیز همچنان از مهم ترین محورهای مؤثر در جریان دانشجویی است که بیشتر در رویکرد به مسائل اقتصادی جامعه خود را بروز می دهد. طیف چپ با مؤلفه هایی چون عدالت طلبی، برابری جویی و آزادی خواهی به مصاف طیف راستی می رود که آزادی فردی، دموکراسی و اقتصاد آزاد برایش اصالت و حجیت دارد. در میان جبهه چپ انواع نحله های ایدئولوژیک از مارکسیست ها(مانند مارکسیست-لنینیست ها) گرفته تا قسمتی از نیروهای مذهبی حضور دارند. در جبهه راست نیز نیروهای لیبرال از تفوق نسبی برخوردارند، ضمن اینکه قسمتی از نیروهای مذهبی در این شاخه جای می گیرند. در اینجا نیز ذکر این موضوع خالی از لطف نیست که همانند آنچه که قبلاً آمد، دانشجویان به اقتضای سن و رویکرد آرمان خواهانه خود حساسیت ویژه ای نسبت به مقولات عدالت، تبعیض در جامعه و آزادی دارند. به این موضوع رویکرد دوری از قدرت - حداقل در ظاهر - را نیز اضافه کنید. حال آنکه دغدغه های موجود در میان فعالان و نخبگان سیاسی دانشجویی تا چه اندازه در میان توده دانشجویان نیز مطرح است، بحثی جداست که به عوامل زیادی مانند تعالی شخصی، کیفیت تحصیلی در دبیرستان، نوع تربیت خانوادگی، محل زندگی، میزان رفاه و ... بستگی مستقیم و پیچیده ای دارد. به لحاظ آماری و مبتنی بر یکی از واقعیات امروز دانشگاه های ما، اکثر پذیرفته شدگان در دانشگاه های معتبر تهران و در رشته هايی با متقاضی بیشتر، ساکن مناطقي با رفاه نسبی بیشتر (و بیشتر از مدارس غیر انتفاعی) در تهران هستند و یا اگر از شهرهای دیگر باشند از مدارس سمپاد (استعداد های درخشان در هر شهر) بر می خیزند. این موضوع در حال تشدید است و به نظر می رسد موجی از دگردیسی و تغییرات در کارکردهای دانشگاه ایجاد کند. به این موضوع، تلاش های گسترده دانشگاه ها و سیستم آموزش عالی برای ایجاد دوره های دانشجویان پولی ( بنام دوره های مشترک با دانشگاه های غربی) را نیز اضافه کنید. این موج جدید به زودی توازن قوا و مطالبات توده دانشجویان در بین طیف های چپ و راست را برهم خواهد زد.
در توضیح قطب های محور دموکرات- غیر دموکرات نیز موضوع اصلی جزم اندیشی است. نیروهای حاضر در طیف دموکرات قائل به اصول دموکراسی، اصالت حق مردم در تعیین سرنوشت، جعل و تغییر مسالمت آمیز حکومت در صورت لزوم هستند. در طیف غیر دموکرات قسمتی از بدنه دانشجویان (ولو اندک) وجود دارند که نظریات جزمی در نگرش آنها به مسائل سیاسی- اجتماعی غالب است و عموماً به دفاع از اندیشه های دُگم و سخت اندیشانه موجود در بیرون از دانشگاه و تعمیم آن به جامعه دانشجویی مشغولند.
همان طور که در نمودار قبل نیز نشان دادیم، فضای متکثر و البته پیوسته ای از نیروها با مؤلفه ها و مشخصه های مختلف در جامعه فعالان دانشجویی حضور دارند.
برای انطباق مدل مطرح شده با فضای دانشگاه و مطالعه جریانات و گروه های مختلف دانشجویی تحت این مدل به ارزیابی مصداقی دست می زنیم.

اولین انشعاب و جدایی رسمی دانشجویی بعد از انقلاب از مجموعه انجمن های اسلامی دانشجویان(دفتر تحکیم وحدت) در سال 1365 تحت عنوان "جامعه اسلامی دانشجویان" صورت گرفت و منجر به ایجاد اتحادیه ای جدید شد و پروژه شکستن سپر گفتمانی غالب دفتر تحکیم وحدت کلید خورد. پس از آن در سال 1371 بود که فرمان حضرت امام برای برپایی "سازمان بسیج دانشجویی" تحقق یافت؛ سازمانی که از یک سو سر در دانشگاه و از سوی دیگر در ارتباط تشکیلاتی با "سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران" بود. در ادامه در سال 1377 انشعاب دیگری به نام "اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل" (که به خاطر تمایز و اعلام استقلال از دفتر تحکیم برای خود نام مستقل برگزیده بودند) ایجاد شد.
انشقاق در دفتر تحکیم وحدت به اینجا ختم نشد و در سال 1380 تعدادی از انجمن های اسلامی دانشجویان طی نشستی در دانشگاه شیراز به برگزاری انتخابات پرداختند. البته این بار انشعاب نه در قالب یک اتحادیه جدید که به نام "طیف شیراز دفتر تحکیم وحدت" معروف شد که اکثر نیروهای مذهبی این دفتر را شکل می داد. تعدادی از دانشگاه های شرکت کننده در این نشست شامل دانشگاه های "شیراز، تبریز، گیلان، مازندران، مشهد، قزوین و صنعتی شاهرود" بودند.
در مقابل، باقیمانده دفاتر که اکثریت را نیز تشکیل می دادند، طی نشستی در دانشگاه علامه طباطبائی انتخابات برگزار کرده و به "طیف علامه دفتر تحکیم وحدت" معروف شدند. طیف علامه تحکیم ابتدا به دو فراکسیون "سنتی" و "مدرن" تقسیم شد که صبغه اصلی سنتی ها مؤلفه "مذهبی"(که بعد از جدایی طیف شیراز این نیروهای مذهبی در اقلیت قرار گرفته بودند) و صبغه فراکسیون مدرن بیشتر "سکولار" بود. از دانشگاه های عضو فراکسیون سنتی می توان به دانشگاه های "تهران و علوم پزشکی تهران، تربیت مدرس، شهید بهشتی، گرگان و علوم پزشکی یزد" اشاره کرد. دانشگاه هایی مانند "پلی تکنیک، شریف، خواجه نصیر، صنعتی اصفهان، تربیت معلم وعلامه طباطبائی" نیز در فراکسیون مدرن قرار گرفتند.
از دل خود این دو فراکسیون، فراکسیون جدیدی بنام "دموکراسی خواه ملی" شکل گرفت و سنتی ها به روشنگری تغییر نام دادند و ترکیب جدید طیف علامه در قالب سه فراکسیون "روشنگری، مدرن و دموکراسی خواه ملی" شکل گرفت. هر چند مطابق نام، شاید بتوان مؤلفه "دموکراسی" را در فراکسیون دموکراسی خواه ملی غالب دانست، اما مهم ترین دلیل شکل گیری این فراکسیون به اختلافات تشکیلاتی و اجرایی (و نه ابعاد ایدئولوژیک) باز می گشت. در این فراکسیون نیز نام دانشگاه هایی چون "شهید بهشتی، اراک، لرستان و شهید چمران اهواز" به چشم می آمد.
در طرف مقابل نیز به دلیل بروز برخی اختلافات تشکیلاتی و رویکردی مانند "اعتراض به حضور طولانی مدت اعضا در شورای مرکزی بعد از فارغ التحصیلی و ایجاد حالت قیومیت" و نیز "درخواست برای اتخاذ رویکردهای انتقادی تر نسبت به حاکمیت از سوی این طیف"، انشعابی با عنوان طیف "نوگرای شیراز" از دل شیراز سنتی صورت گرفت که می توان به دانشگاه های "گیلان و صنعتی شاهرود" در این بین اشاره کرد که دومی بعد از چندی با عبور از طیف شیراز به فراکسیون مدرن طیف علامه پیوست. در مورد طیف نوگرای شیراز نیز مانند فراکسیون دموکراسی خواه ملی در طرف مقابل، شاید علت اصلی شکل گیری را بتوان همان مشکلات تشکیلاتی در نظر گرفت. با این حال نسبت به طیف سنتی شیراز ، طیف اخیر صبغه ای دموکراتیک تر داشت و با رویکرد انتقادی بیشتر نسبت به حاکمیت عمل می کرد.
در برخی دانشگاه ها بعد از چندی (به دلیل برگزاری انتخابات های باز و گردش شورای مرکزی و شورای عمومی) گاهاً ترکیبی از فراکسیون های مختلف یک طیف یا حتی نیروهایی از هر دو طیف علامه و شیراز حضور داشتند که به چالش های سنگین و از کار افتادن انجمن ها منجر می شد. حال اگر دسته ای موفق به غلبه بر گروه دیگر می گشت جابجایی ها و عبور از طیف های گونه گون به یکدیگر صورت می گرفت.
از مهم ترین این موارد می توان به دانشگاه شیراز اشاره کرد که بعد از عبور از طیف شیراز، به فراکسیون مدرن علامه پیوست و پس از چندی کشمکش و تعلیق منحل اعلام شد تا اینکه اخیراً انجمن اسلامی دانشجویان مستقل این دانشگاه با حذف نام "مستقل" عهده دار نمایندگی تحکیم شدند! یا در دانشگاه "صنعتی اصفهان" که بعد از خروج از فراکسیون مدرن علامه به فراکسیون دموکراسی خواه ملی پیوستند. همچنین می توان به "دانشگاه تبریز و علوم پزشکی تبریز" اشاره کرد که ابتدا جزء طیف شیراز بود و بعداً اعلام استقلال از همه طیف ها نمود وخارج شد، بعد از مدتی انجمن 2دانشگاه از هم جدا گشتند و در انتها به دلیل اختلافات بر سر کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری 1384، چند پاره شد و ترکیبی از نیروهای سنتی، پان تورک و مدرن در آن به کشمکش مشغولند.
از دیگر موارد می توان به دانشگاه های علم و صنعت، الزهرا و مشهد اشاره کرد که بین طیف های مختلف غوطه می خورد و کارکرد خود را از دست داده است.
در تمام این موارد یک مثال خاص نیز وجود داشت و آن "انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران" بود که یک اقلیت فراکسیونی بنام "طیف دموکراسی خواه" در سال 1382 در آن شکل گرفته بود. (این طیف ربطی به فراکسیون دموکراسی خواه ملی نداشت و بیشتر سمپات طیف مدرن علامه محسوب می شد) که طیف اکثریت طی یک فرآیند دو ساله و با رخداد چالش هایی چند، موفق شد یکپارچگی خود را به دست آورده و صبغه چپ مذهبی خود را حفظ نماید.


با گذشت یکی دو سال، بسیاری از انجمن های اسلامی دانشجویان کشور به دلائل مختلف اعم از "برخورد حاکمیت با این انجمن ها" و یا "عدم توانایی در برگزاری انتخاباتهای سالانه و فارغ التحصیل شدن اعضای شورای مرکزی" به تعطیلی کشانده شدند و امروز تنها تعداد معدودی از آنها به صورت قانونی و فعال موجود هستند.
این انشعابها به دفتر تحکیم محدود نمی شد. مثلاً در سالهای 82-1381 "جنبش عدالت خواه دانشجویی" از دل بسیج دانشجویی زاده شد که مؤلفه تمایزی آن، عمل به روشهای چپ و تا حدودی رادیکال تر نسبت به بسیج دانشجویی بود؛ یا در سال 1384 که به خاطر اختلاف در انتخاب گزینه اصلح برای ریاست جمهوری، دو دستگی و اختلاف در اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان رخ داد.
جدول زیر نام برخی دانشگاه های موجود در طیف ها و فراکسیون های مختلف دفتر تحکیم وحدت را که مربوط به بازه زمانی 82-81 می باشد نشان می دهد.

روشنگری
تهران و علوم پزشکی تهران - تربیت مدرس - علوم پزشکی یزد –گرگان - دانشکده امور اقتصادی و دارایی
 
دموکراسی خواه ملی
اراک – لرستان - بخشی از شهید بهشتی - شهید چمران اهواز - صنعتی اصفهان - بخشی از اصفهان - رازی کرمانشاه – بیرجند -علوم دریایی خرمشهر
 
مدرن
پلی تکنیک – شریف - تربیت معلم سبزوار - تربیت معلم تهران -خواجه نصیر-علامه طباطبائی
 
سنتی شیراز
گیلان - علوم پزشکی ایران - قزوین
 
نوگرای شیراز
دانشگاه های علوم پزشکی:مازندران، گلستان، کرمان، یاسوج - هنر تهران - زابل - فنی امام محمد باقر ساری - بخشی از شهید بهشتی- مجتمع آموزش عالی منابع طبیعی و کشاورزی ساری -علوم و فنون بابل-مجمع علوم پزشکی بابل
 
مستقل شده
تبریز - هرمزگان - علوم پزشکی هرمزگان
 
چرخشی
علم و صنعت – الزهرا – شیراز – مشهد- علوم پزشکی کاشان -کردستان
 

باید توجه داشت که در دوران آشوب تحکیم در سالهای اواخر دوران اصلاحات که در آن هر روز خبر از جابجایی انجمنی از طیفی به طیف دیگر به گوش می رسید، داشتن اطلاعات جامع و مانع در مورد این تشکل دانشجویی امری سخت و بنابراین تفکیک حوزه ها به دشواری صورت می گرفت. مع ذلک با ارائه مدل اصلی به طور اجمالی تیپولوژی گروه های مختلف را در جدول زیر می آوریم.

روشنگری علامه
 
مذهبی- چپ
دموکراسی خواه ملی علامه
 
سکولار- میانه مایل به چپ
مدرن علامه
 
سکولار- میانه مایل به راست
نوگرای شیراز
 
مذهبی- میانه مایل به راست
سنتی شیراز
 
مذهبی- راست
سازمان بسیج دانشجویی
 
مذهبی- راست
جامعه اسلامی دانشجویان
 
مذهبی- میانه مایل به راست
جنبش عدالت خواه دانشجویی
 
مذهبی- چپ
انجمن اسلامی مستقل
 
مذهبی- راست

بیان این نکته ضروری است تا بگوییم تعیین محور دموکرات- غیر دموکرات به دلیل ایجاد بار معنایی برای گروه های مختلف در جدول نیامده است. هر چند معمولاً کسی در دانشگاه نمی گوید من مستبدم! اما میزان پررنگ یا کم رنگ شدن مؤلفه دموکراسی در رویکردها و راهبردها، بیانیه ها و تبیین نسبت با قدرت و نقد حاکمیت این معیار را تکوین می کند و از همین رو است که در جدول فوق ممکن است دو گروه ویژگی های یکسانی داشته باشند، اما تعیین مؤلفه اخیر اختلافات هر کدام را آشکار می سازد. البته گاه در دانشگاه پیش می آمد که گروهی، از واژه ها و عباراتی خاص برای خود یا دیگران بهره می جستند تا طرف مقابل را منکوب و ایشان را به داشتن رویکرد غیر دموکراتیک متهم سازند.
صد البته فراموش نکنیم که این مدل و تقسیم بندی هایش صرفاً راجع به نیروهای فعال سیاسی- اجتماعی دانشگاه صادق است و بسیاری از دانشجویان امروز در مقابل چنین فعالیت هایی منفعل و بی تفاوت هستند و مسايل صنفی و ... برای آنان جالب تر و حیاتی تر به شمار می رود و تنها ممکن است در رخداد یک پدیده سیاسی - اجتماعی به صورت موجی زودگذر، تنها نظاره گری منفعل - که این کار صرفاً جذابیتی تفریح گونه را برایش تداعی می کند- باشد و بعد دوباره هیچ.
از این گذشته بسیاری از دانشجویانی که به چنین فعالیت هایی مشغول می شوند، از فقدان پشتوانه تئوریک و اندیشه ای رنج می برند و حتی قادر به تبیین تمایزها و تشابهات میان اندیشه سیاسی خود و دیگر گروه های دانشجویی نیستند؛ در نتیجه به ورطه سیاست زدگی یا "عمل سیاسی بدون فکر و هدف" می افتند که قبلاً بحث آن شد.
نکته دیگر اینکه سنت "تجمیع بر نخواستن" در نقش یک سنت تاریخی سیاسی ایرانیان درآمده است. به عبارت دیگر گروه های مختلف با ایدئولوژی و روش های مختلف صرفاً به خاطر مبارزه با یک هدف مشترک با هم متحد می شوند و در بسیاری از موارد به دلیل دوردست بودن این هدف مشترک، اصطکاک درونی ناشی از تفاوت ایدئولوژی و روش ها مؤثر می افتد و موجب از هم پاشیدن ائتلاف های تاکتیکی و شکننده و تلف شدن قسمت عمده ای از انرژی و از بین رفتن قابلیت انجام کار منسجم و سازمانی در میان نیروهای سیاسی و در نتیجه ظهور یکی از دو پدیده انفعال یا رادیکالیسم می گردد.
از طرف دیگر اگر این ائتلاف به پیروزی برسد، به دلیل عدم توانایی جمعی در حل مسالمت آمیز مشکلات بین گروهی و ضعف در تبیین تفاوت ها، مجموعه ای از درگیری های جدید شکل می گیرد و با شکل گرفتن یک "نخواستن جدید" دور جدیدی از "تجمیع بر نخواستن جدید" ایجاد می شود و این دور ادامه پیدا می کند. انشقاق دفتر تحکیم وحدت در سال 1380 یکی از نمونه هاي بارز این اتفاق بود.
از این روست که "اتحاد" یا "انشقاق" فی نفسه و به طور انتزاعی نمی توانند خوب یا بد تلقی شوند. انشقاقی که به خاطر تبیین تمایزهای اصیل بین افراد صورت بگیرد و منشأ شکل گیری نظرات مختلف (و صد البته مستدل و متقن) باشد، موجب ایجاد فضای تضارب آرا و افکار و جلوگیری از رکود، انسداد فکری و تصلب روشی می شود. در عین حالی که گروه های مختلف بعد از شناسایی تمایزها می توانند بر اساس اشتراکات دست به "تجمیع بر خواسته ها" زنند و کنشی پیوسته و مسالمت آمیز در عرصه سیاسی- اجتماعی از خود بروز دهند.

 


نظرات

نظری    سه شنبه، ۲۵ دی ۸۶ :: ۳:۳۸ بعدازظهر

به مناسبت سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي، جشنواره جوانان متحد، گلستان منسجم با حمايت سازمان ملي جوانان استان گلستان برگزار مي شود.


به گزارش موج به نقل از روابط عمومي سازمان ملي جوانان، اين جشنواره در زمينه هاي وبلاگ نويسي، طراحي پوستر اتحاد، هنر كاردستي، هنرهاي تجسمي، خطاطي، نقاشي، شعر و داستان كوتاه، مقاله نويسي، عكاسي و نمايشنامه برگزار مي شود.
علاقمندان مي توانند آثار خود را تا تاريخ 30 دي ماه به آدرس گرگان، خيابان وليعصر(عج)، عدالت 19، سازمان ملي جوانان ارسال نمايند.
گفتني است، كمك هزينه حج عمره، سفر مشهد و سوريه از جمله جوايزي است كه به برگزيدگان اين مسابقات اهدا مي شود.



- لطفا فقط یکبار مطلب خود را ارسال نمایید . مطلب شما پس از تایید منتشر خواهد شد .
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .




اطلاعات شما ذخيره شود ؟


عناوین دیگر :
نقدی بر "بازخوانی و آسیب شناسی لایه های جنبش دانشجویی"
بازخوانی و آسیب شناسی لایه های جنبش دانشجویی
حلقه واسط
جوان ایرانی
نهاد آموزشی شبه مدرن