سخن روز

  زندگي‌ِ بي‌محور و فاقد اصل‌، نتيجه‌اي جز فرو رفتن در تناقضات و مبارزه با خود در بر ندارد.

علامه محمدتقي جعفري

منظومه فکری دکتر سیداحمد فردید :: 70 درصد دانشجویان ماهواره نمی بینند :: برادر دینی شوید! دوتا دوتا :: هنرمندترین راوی

چهارشنبه، ۳۰ خرداد ۱۳۸۶
خرده نظامی به نام جنبش دانشجویی

غلامحسین محمدی
کارشناسی ارشد مکانیک / دانشگاه تهران


ايران امروز حاصل تغييرات ژرفي است که طي ساليان گذشته با شتابي وصف ناشدني بر ما گذشته است، تاريخ معاصر ايران گواهي است بر تلاش چندين ساله ايرانيان به سوي برچيده شدن بساط کهنه و در افتادن طرحي نو، طرحي که بتواند تمامي ريز گفتمانها و خرده نظامهاي فرهنگي امروز و ديروز نسلهاي اين مرز و بوم را در خود نمايان داشته باشد و از سويي در بي هويتي هويتهاي چهل تکه دنياي امروز نيز در نغلتد.
شايد همين مطلوب خواهي و از نظر کساني زياده خواهي بوده است که چندان ثمره اي از اين تلاش را در دستان فرزندان ما ننهاده و امروز ما بيشتر وارث گيجي هاي ساليان گذشته ايم، اما همين تلاش متفرق نيز در جاي خود ما را از بي هوشي و بي تفاوتي به اين گيجي رسانده است.
يک گيجي دوست داشتني که مي توان اميد داشت حتي به راستي و سلامت انجامد.
با اين وجود نکته اي ديگر هم در ميان است، گيجي نسل معاصر ما و دردهاي طاقت فرساي نسلهاي پيشين، گاهي اوقات اضطراب آور ميشود، از آن جهت که اين حالت ناپايدار همان اندازه که روشني خروج از زمان گذار و رسيدن به سلامت را وعده مي دهد، تاريکي ماندن در گذرگاههاي دهشتناک تعامل و تناقض حالات سنتي و مدرن را نيز در خود نهفته دارد.
راست تر بگوييم، اين گيجي مي تواند به بيهوشي هم منجر شود، بي هوشي و يا بي تفاوتي که هر دو هويت چهل تکه اي را بر ما دامن مي زنند، آنگاه است که ديگر نمي توان اميد داشت که ايران در جايگاهي فراتر از اين روزها بنشيند.
تناقضات و تعاملات سنتي و مدرن دنياي امروز مختص دنياي ايراني نيست، جهان را در نورديده و از دير باز که سوژه هاي مدرن خود را در ماشين هاي کوچک نشان داده اند مسئله اي شده است براي فرهنگ و انديشه دوست داشتني سنتي. تفاوت اين تناقض و تعامل در ايران اما از جنسي ديگر است، جنسي که مدرنيزاسيون و توسعه منتج آن را مي خواهد، اما همه مدرنيته را نمي خواهد، جنسي که فناوري و توليد و تراکم ثروت را مي خواهد، اما گفتمان عدالت را هم در قالبهاي از پيش تعريف شده در مشت دارد، خلاصه آنکه مي خواهد مدرن شود، اما نمي خواهد از فرق سر تا نوک پا تمام اصول مدرنيسم غربي را بپذيرد و اين همان گيجي عظيمي است که ساليان سال از آن روزها که درهاي ايران به دنياي مدرن باز شده است، ذهن هر ايراني نوانديشي را به فکر واداشته است.
خلاصه اگر بگوييم، امروز ايران مانند تمام لحظات 100 ساله اخير هم چنان بر لبه تصميم هاي عظيمي ايستاده است، ساليان زيادي است ما مي دانيم کجا ايستاده ايم، مي دانيم بر شاهراه تصميم گيري گذر مي کنيم و وقت اندک است، اما همچنان اهمال مي کنيم. شايد کسي بگويد اين فهم و اين اهمال با هم نمي خوانند، اما بايد بگوييم که منطقا نه، اما عملا در طول تاريخ 100 ساله اخير ايران و با وجود گذرگاه هاي بي شمار گذشته از جمله انقلاب اسلامي که بزرگترين آنها بوده است، فهم جريان نوگرايي، توسعه محوري با حفظ هويت و فرهنگ بومي و گفتماني از اين دست توسط ملت ايران اثبات شدني است و تنها اهمال تاريخي حاصل از اين گيجي است که مي تواند دليلي بر ماندن ما در اين خانه هاي ابتدايي باشد.

خرده نظام جريان هاي دانشجويي
با اين مقدمه به سراغ خرده نظامي ميرويم که امروز موضوع و محور بحث ماست، جريان دانشجويي در ايران مانند تمامي خرده نظامهاي ديگر سازنده فرهنگ، انديشه، هويت و حکومت در ايران از اين گيجي عميق مستثناء نبوده، حتي به علت ذات گذرا و ناپايدار خود سهمي ژرف تر نيز از اين گيجي تاريخي برده است.
نيازي نيست شواهدي بر اين مدعا اقامه کنم، تا حدودي همه در بستر اين جريان سالياني واقع شده ايم و درکي از اين گيجي هاي متوالي در عصرهاي گوناگون داشته ايم. اما اگر بخواهيم بر مباني واقعي و آنچه که در کليت جريان دانشجويی است، قضاوت نماييم، ناچاريم کمي به تاريخ اين جريان چشم بدوزيم. در اين ميان مقطع بعد از کودتا عليه دکتر مصدق، مقطع سالهاي 42 و بعد از آن، غائله 16 آذر، انقلاب اسلامي، تسخير سفارت آمريکا، جنگ تحميلي، دولت اول و دوم هاشمي، دوم خرداد، دولت اول و دوم خاتمي ودر نهايت انتخابات 3 تير، مقاطعي هستند که جريان هاي دانشجويي در آن هر يک به گونه اي اعمال نفوذ نموده اند، شدت و ضعف هر يک از اعمال نفوذهاي انجام شده به وسيله جريان دانشجويي، با کمي دقت ارتباطي مستقيم با انسجام جريان دانشجويي در دو بعد فکري و تشکيلاتي داشته است، بدون در نظر گرفتن حواشي هر اتفاق، در همين ساليان اخير مي بينيم که با کاهش اين انسجام در ابعاد فکري و تشکيلاتي و با ايجاد تکثر فکري و تشکيلاتي توسط افراد و نهادهاي گوناگون در دانشگاه ها، ضريب نفوذ اين جريان رفته رفته در صحنه هاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي کاهش يافته است و در حقيقت بر گيجي اين خرده نظام اساسي کشور افزوده شده است.
اين اولين صداهاي نگراني است که از بطن جريان دانشجويي شنيده مي شود، اضافه بر اين چون دانشجو خود عضوي از يک مجموعه بزرگتر خرده نظامهاي فرهنگي و سياسي درون جامعه است، با کاهش نقش خرده نظام دانشجويي، امروز اين قشر از جامعه رفته رفته خود را از يک قالب تخصصي و صنفي دورتر مي بيند و بر توده خرده نظام بزرگتر فرهنگي، اجتماعي و سياسي حاکم بر جامعه خود را مي افزايد.
اين خطر مانند خطر از دست رفتن يک ثروت و دارايي بزرگ است، جريان دانشجويي با ايده هاي ناپسند بدخواهان و در جهت هماهنگي و سيطره ايده هاي نظام هاي بزرگتر از درون در حال انقراض است و ما شاهد اين انقراض هستيم، در صورتي که بر کسي مزاياي حضور و عرض اندام اين سرمايه بزرگ پوشيده نيست.
واقعيت آن است که ما نمي گوييم نجات اين جريان از فرجامي دردناک توسط اندک کساني ميسر است، بلکه مي گوييم شايد بتوان با گوشزد نمودن اين اتفاق و تلاش براي ايجاد يک انسجام فکري و تشکيلاتي مناسب، ذره اي اين التهاب دامن گير دانشگاهي را کاهش داد.

 


نظرات


- لطفا فقط یکبار مطلب خود را ارسال نمایید . مطلب شما پس از تایید منتشر خواهد شد .
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .




اطلاعات شما ذخيره شود ؟


عناوین دیگر :
اصول و بایسته های منشور "اخلاق دانشجویی"
نقدی بر "بازخوانی و آسیب شناسی لایه های جنبش دانشجویی"
بازخوانی و آسیب شناسی لایه های جنبش دانشجویی
حلقه واسط
جوان ایرانی
بازدید امروز: 207
بازدید دیروز: 2122
بازدید از ابتدا: 98248