سخن روز

میرزا محمد تقی شیرازی فردی بسیار هوشیار و دارای اخلاقی نیکو بود. دیدار او انسان را به یاد خدا می آورد. رخسار قدسیان را داشت. از کسی چیزی درخواست نمی کرد، حتی وقتی تشنه می شد خود بلند می شد و آب می آشامید.

شیخ آقا بزرگ تهرانی

هوای اعتیاد به سرت نزند! :: اردوی جهادی با حقوق مکفی! :: تو به راستی شیعه ای؟ :: فروش سیگار در بوفه دانشگاه ها

سه شنبه، ۲۱ خرداد ۱۳۸۷
امام، احیاگر اندیشه حکومت دینی

* طرح ديدگاه هاي متفاوت در اين بخش لزوماً انعكاس ديدگاه كانون نمي باشد.

غلامحسین محمدی / کارشناسی ارشد مکانیک دانشگاه تهران 

جمهوري اسلامي ايران دهه سوم عمر خود را نيز به پايان نزديک مي بيند. نظامي که با آرمان هاي امام راحل، بزرگترين و پيشتازترين مرجع شيعي در قرون معاصر، با جسارتي مثال زدني و عزمي بي بديل در برپايي اسلام ناب محمدي، و با حضور مجاهدت هاي ايرانيان مسلمان به بار نشست. ايرانياني که در طول تاريخ سده هاي گذشته، همواره آرزوي برپايي حکومتي برخواسته از نهادهاي فرهنگي و ديني را در خاطر خود داشتند و در نهضت هاي متأخر مانند مشروطه به بارزترين شيوه ها اين تمنا را در دل خاورميانه و شرق جهان پيش از هر ملتي فرياد کردند.
امروز و در اين برهه تاريخ و در جايي که ما ايستاده ايم، مي توان نگاهي ژرف را از دل يکي از خرده نظام هاي اساسي و بنيادي جمهوري اسلامي، به فردا و ديروز جامعه و حکومت ايران سامان داد. دانشجو و نهاد دانشگاهي، در تمامي اين دوران و در تک تک روزهاي نهضت ترقي خواهانه ملت براي نيل به بستري سياسي و فرهنگي برخواسته از هويت ايراني و اسلامي، نقشي اساسي را ايفا نموده است. اين نقش در سال هاي دورتر به عنوان پل ارتباطي سنت و تجدد در ايران و در جهت آشنايي فرهنگ ديرپاي اسلامي و ايراني، خود را نشان مي داد و در سال هاي نزديکتر علاوه بر به دوش کشيدن اين رسالت هميشگي، به رسالت نقش آفريني در حکومت جمهوري اسلامي و توليد و در برگيري انسان هاي انديشه ساز و تقوا پيشه براي سامان فرداي ايران نيز دست زده است.

نهاد دانشگاهي از زمان ورود به ايران، بستري امن براي حکومت حق و برخواسته از دين مبين اسلام خود را نمايان کرده است. در سال هايي که انقلاب اسلامي به وقوع نپيوسته بود، پس از حوزه هاي علميه که مأمن دين اند، دانشگاه ها به عنوان محلي براي تدبير حکومت ديني نقش آفريني کردند. تشکيل نهادهاي دانشجويي و و انجمن هاي گردآورنده دانشجويان مسلمان، خاطره و قانوني است که در پناه آن زيادت و رشد انديشه ورزي و دين باوري توأمان را براي نسل دانشگاهي مسجل مي کند.

****

اسلام به عنوان منش هدايت گر و برنامه جامع الاطرافي است که خدواند منان بر قلب پاک رسول گرامي اسلام و براي سعادت و سرافرازي بشر به انسان ها هديه داده است. خداوند اسلام، از محبت، بندگانش را چنان دوست دارد که بنده اي اگر بر اين واقف شود از شوق فراق جان مي دهد. خداوند اسلام، انسان را چنان آزاد آفريده است که او حق ندارد بنده اي ديگر را به اربابي بگيرد و فکر و مسلکي را به اجبار بپذيرد. عدالت را رسالت پيغمبران نهاده و اخلاق را ميزان روابط انساني. دفاع از حق و حق مداري را واجب شمرده و گردن کشي در برابر ستمگر را تکليف. ستاندن حق مظلوم و تيمار مستمندان و بيچارگان را وظيفه تمام امت و پرهيز از جهل و ناداني و کمر همت بستن در علم اندوزي و انديشه ورزي را شرط انسانيت. توحيدگرايي و معادخواهي را اصول دين و تن دادن به جانشينان پيغمبر اسلام و عدل خواهي را اصول مذهب شيعه. تشکيل حکومت را بر صالحان و عالمان وظيفه مي داند و امر به معروف و نهي از منکر را علي الخصوص در حکومت وظيفه اي خطير تر. وحي را راهنماي عقل مي داند و عقل مداري را دينداري. شنيدن کلام حق و انتخاب بهترين کلام را توصيه مي کند و از در افتادن در دام هوا و هوس و سخنان بيهوده نهي. اين است اسلام ناب محمدي و هديه الهي به بشريت. بر همين مبناست که امام بزرگوار هيچگاه ذره اي از مجاهدت براي برپايي تمام و کمال اسلام عزيز دست نکشيدند.
از طرف ديگر، قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران سند وفاق و ميثاق ملت ايران با هويت و سنت ايراني - اسلامي ساخته شده در قرون متمادي است. در باور ما، جمهوري اسلامي ايران کامل ترين نوع نظام و کاراترين سيستم موجود براي ايران با توجه به فرهنگ و هويت چندين سده اي ايرانيان است. جمهوري اسلامي که در دل قانون اساسي بر محور انديشه ولايت فقيه، حاکميت، ملت و تحکيم قوا استوار شده و در چارچوب مباني مردم سالاري ديني و انتخابات آزاد نمود عيني پيدا کرده، ترکيبي است جامع و چارچوبي است استوار که با در برگيري همه خرده نظام هاي حاکم بر مناسبات ايران توانايي بسط حکومتي کارا را دارد. بنابراين اجراي همه اصول و محتواي برگ برگ اين قانون که ميراث گرانبهاي مجاهدت مبارزان و ايثارگران و خون بهاي شهيدان است، وظيفه فرد فرد ماست. لذا احترام به قانون اساسي همانا عمل به آن و هرگونه برخورد گزينشي با آن نادرست است. قانون اساسي جمهوري اسلامي - همانطور که از اين نام مقدس نمايان است - در برگيرنده تضميني است که دو رکن جمهوريت و اسلاميت نظام بنيانگذاري شده توسط مجاهدت هاي بي دريغ ملت، علما و دانشمندان و روشنفکران ايران را تا ابد بيمه مي کند. اسلاميت که نمادي است بر وفاق ملت بزرگ ايران بر رسالت حضرت محمد مصطفي (ص)، و جمهوريت که ره آورد گرانبهاي سير تکاملي نظرات فقهاي عظيم الشان اسلام در يکصد سال پس از مشروطه است که توسط فقيه کم نظيري همچون امام خميني (ره) پذيرفته و تأييد شده است و بي هيچ شکي با جوهر اسلام و آموزه هاي ديني تباینی ندارد. بنابراين هرگونه شعار، اظهار و هر اقدام عملي ای که هر يک از دو رکن نظام را هدف گرفته و در تضعيف آن بکوشد اقدامي انحرافي و متضاد با انديشه هاي بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران و قانون اساسي مي باشد.

دانشجويان مسلمان ايران در همه تاريخ معاصر و به ويژه پس از انقلاب اسلامي اثبات نموده اند که همواره به اين آرمان خود و صيانت مستدام از قانون اساسي که همانا صيانت از خون شهداست، وفادار مانده اند و ما نيز چنين خواهيم کرد.
با اين مقدمه شايد بتوان گفت اولين و مهم ترين پيامي كه منادي انقلاب و رهبر فرزانه مان به گوش جهان و جهانيان رسانيد، چيزي جز خدامحوري و رهايي بي قيد و شرط از سلطه شياطين نبود كه اين آواي جانبخش بر دل هاي آزادانديشان و مجاهداني كه درد آشناي غربت اسلام و تاريكي انحطاط انديشه بودند نشست و همچون آهن ربايي جذاب، افكار و انديشه ها را معطوف به خود ساخت. به همين دليل بود که امام راحل همواره حكومت را براي مردم، با مردم و در خدمت مردم مي خواستند و تأكيد فراوان بر استقلال و خودباوري داشتند. زيرا مهم ترين عامل مؤثر در جهت قطع ايادي شرق و غرب و دستيابي به حاكميت و استقلال چيزي جز خدامداري، خودباوري و مردم مداري نيست و اين روحيه وقتي بوجود خواهد آمد كه تحولي عظيم را در جان و درون خود بوجود آوريم. منظور ايشان از استقلال در تمام جنبه ها و شؤون بود. در عين حال خودباختگي را مانعي در راه استقلال مي ديدند و خودباوري و خودكفايي را شرط استقلال، حتي استقلال فكري، مي دانستند. ايشان در فرازي مي فرمايند:
«ما بايد سال هاي طولاني زحمت و مشقت بكشيم تا از فطرت ثاني خود متحول شويم و خود را بيابيم و روي پاي خويش بايستيم و مستقل گرديم و ديگر احتياجي به شرق و غرب نداشته باشيم و اگر اين مهم را انجام داديم، مطمئن باشيد كه هيچ كس و هيچ قدرتي نمي تواند به ما ضربه بزند. اگر ما از نظر فكري مستقل باشيم آنها چگونه مي توانند به ما ضربه بزنند».
حضرت امام خميني (ره) آزادي را بالاترين نعمتي مي دانستند كه از سوي خالق باريتعالي به بشريت عطا شده است. انسان را مختار و آزاد آفريد تا او را در بستر حيات و زندگي بيازمايد. آزادي به عنوان ارمغاني بزرگ از سوي دين مبين اسلام به انسان هاي آزادانديش پيش كش شد. امام راحل (ره) مي فرمايند: «در اسلام دموكراسي مندرج است و مردم آزاد هستند به بيان عقايد خود بپردازند و بدان عمل كنند تا زماني كه توطئه اي در كار نباشد و مسایلي مطرح نشود كه نسل ايران را به انحراف بكشاند.»
آنچه كه در انديشه سياسي حضرت امام (ره) قابل طرح است، پيدايش نهال نوپاي دموكراسي ديني در انقلاب اسلامي بود. دموكراسي به معناي تحقق عيني حق تعيين سرنوشت دنيايي و دين به معناي حضور حق در حيات فردي و جمعي است. ايشان مي فرمايند:«نكته مهمي كه همه ما بايد به آن توجه كنيم و آن را اصل و اساس سياست خود با بيگانگان قرار دهيم اينست كه دشمنان ما و جهانخواران تا كي و كجا ما را تحمل مي كنند و تا چه مرزي استقلال و آزادي ما را قبول دارند به يقين آنان مرزي جز عدول از همه خوبيها و ارزشهاي معنوي و الهيمان نمي شناسند و به گفته قرآن كريم، هرگز دست از مقاتله و ستيز با شما برنمي دارند مگر اينكه شما را از دينتان برگردانند.»
آن بزرگوار مشروعيت همه اركان نظام را بسته به رأي و خواست مردم در چارچوب معيارهاي ديني مي دانستند.
امروز در اغلب كشورهاي دنيا، مردم حكومت و حاكمان را تعيين مي كنند. امام راحل نيز همين كار را كرد، حتي در تعيين اركان نظام از رهبري گرفته تا ساير مراكز قدرت مردم نقش تعيين كننده خود را با انتخاب چهره هاي مورد نظر ايفا كردند، اگرچه انتخاب در نظام اسلامي و ولايي با انتخاب در نظام هاي دموكراسي ليبرال تفاوت هاي فراواني دارد.
زماني كه امام راحل به احياي ايده حكومت اسلامي مبادرت ورزيدند، مهم ترين راه اصلاح اين ايده را تقويت نظريه عدم جدايي دين از سياست مي دانستند. هرچند در تاريخ كشور ايران، "مدرس" از جمله پيشگامان مبارزه با انديشه جدايي دين از سياست بود و سخن معروف وي كه «ديانت ما عين سياست ما، و سياست ما عين ديانت ماست» همواره دلنشين، عميق و به يادماندني است. اما اولين كسي كه اين نظريه را عينيت بخشيد امام خميني بود و همواره بر اين باور بود كه «اسلام دين سياست است، ديني است كه در احكام آن در مواقف آن سياست بوضوح ديده مي شود.»
امام خميني با اعتقاد به عينيت ديانت و سياست، اعتقاد به «اسلام سياسي» داشتند يعني اسلام بايستي به عنوان هدف و سياست به عنوان روش و وسيله نيل به هدف مورد توجه قرارگيرد، نه اينكه اسلام به عنوان ابزاري سياسي مورد سوءاستفاده برخي از سودانديشان واقع شود.
بنابراین و با توجه به آنچه که پیش از این گذشت، حكومت اسلامي از ديدگاه حضرت امام 2 ركن ضروري و اساسي دارد:
الف) اسلام: وقتي عموم مردم مسلمانند و اعتقاد به اصول اسلام دارند، بايد قوانيني كه در اين حكومت تدوين مي شود، اسلامي بوده و مخالفتي با اسلام نداشته باشد؛ البته اين بدان معنا نيست كه تلقي كنيم بايد موضوعات جديد و روز آمد را كه در زمان معاصر پديد مي آيند، در اسلام باشد. خود مكان ها و زمان ها به اعتبار شرايط، موضوع سازند و مفاهيم جديدي پديد مي آورند. بنابراين اشتباه است كه با مشاهده موضوع يا مفهومي كه در اسلام آن زمان نبوده، بگوييم اين خلاف اسلام است.
ب) مردم كه رهبر يا جمهوريتي را انتخاب مي كنند. بر اين اساس، ‌كل ملت در حاكميت خويش، سرنوشت، نظام هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي و جنگ و صلح خودش كاملاً دخالت داشته و مستقيم شركت می كند.
اسلام، حكم عقل را به عنوان يكي از منابع اجتهاد مي پذيرد، چرا كه عقل جمعي كارساز است. در اين جايگاه فعاليت ما به اين قضيه معطوف مي شود كه عقلاي عالم (عقلاي غير منحرف ) چه چيزهايي را نيكو يا ناپسند مي شمارند. آن چيزي را كه نيكو يا ناپسند بپندارند؛ يقين بدانيد كه شريعت هم آن را نيكو يا ناپسند مي داند.
احكام شريعت هيچ گاه از احكام عقلاني جدا نيست. شريعت هميشه در راستاي احكام عقلاني است. بنابراين متكلمان شيعه در اين مضمون عبارتي بسيار زيبا دارند «الاحكام الشريعه الطاف في الاحكام العقليه» ذات باري تعالي بر اين اساس كه نمي خواهد جامعه اي در انحراف به سر برد يا فطرت هاي مردم آلايش پيدا كند (اما چنانچه چنين اتفاقي افتاد) به همان چيزي رهنمودشان مي كند كه عقل و فطرت هاي انساني بدانها نظر مي دوزند و ما را رهنمون مي شوند. يعني همه شرايع آسماني (از ابراهيم، موسي، عيسي، تا رسول خاتم (ص) احكامي كه آورده اند از باب قاعده لطف است والا عقل سليم آدمي نيز به همين ها مي رسد و حكم مي كند.)
به طور خلاصه مي توان گفت محورهاي احياگري انديشه حكومت اسلامي امام خميني؛ «مبارزه با انديشه جدايي دين از سياست، تبيين ضرورت تشكيل حكومت اسلامي و ماهيت اصول و اهداف اين حكومت و تبيين الگوي رهبري در حكومت اسلامي» از مهمترين اقدامات حضرت امام در اين عرصه بوده است كه به انجام رسانيدند.
در پایان مناسب می دانم پس از بیان بخش هایی از رهنمودهای امام بزرگوار، توجه شما را به نامه ای ارزشمند از ایشان که به نامه «تحکیم برادری» معروف است و در پاسخ به نامه آقای "محمد علی انصاری" نگارش یافته است جلب نمایم. این نامه در برگیرنده نکات بسیار مهمی می باشد که در شرایط فعلی راهگشای مشکلات بسیاری است.

«بسم الله الرحمن الرحیم
جناب حجت‏الاسلام آقاى حاج شيخ محمد على انصارى دامت افاضاته نامه شما را مطالعه كردم. مسأله‏اى را طرح كرده‏ايد كه پاسخ به آن كمى طولانى مى‏گردد ولى از آن جا كه من به شما علاقه‏مندم، شما را مردى متدين و دانا - البته كمى احساساتى - مى‏دانم و از محبت‏هاى بى‏دريغت نسبت‏ به من هميشه ممنونم، به عنوان نصيحت‏ به شما و امثال شما كه تعدادشان هم كم نيست مسایلى را تذكر مى‏دهم:
كتاب‏هاى فقهای بزرگوار اسلام پر است از اختلاف‏نظرها و سليقه‏ها و برداشت‏ها در زمينه‏هاى مختلف نظامى، فرهنگى و سياسى و اقتصادى و عبادى. تا آن‏جا كه در مسایلى كه ادعاى اجماع شده است قول و يا اقوال مخالف وجود دارد و حتى در مسایل اجماعى هم ممكن است قول خلاف پيدا شود، از اختلاف اخبارى‏ها و اصولى‏ها بگذريم. از آن‏جا كه در گذشته اين اختلافات در محيط درس و بحث و مدرسه محصور بود و فقط در كتاب‏هاى علمى آن هم عربى ضبط مى‏گرديد، قهراً توده‏هاى مردم از آن بى‏خبر بودند و اگر باخبر هم مى‏شدند، تعقيب اين مسایل برايشان جاذبه‏اى نداشت. حال آيا مى‏توان تصور نمود كه چون فقها با يكديگر اختلاف‏نظر داشته‏اند - نعوذ بالله - خلاف حق و خلاف دين خدا عمل كرده‏اند؟ هرگز. اما امروز با كمال خوشحالى به مناسبت انقلاب اسلامى حرف‏هاى فقها و صاحب‏نظران به راديو و تلويزيون و روزنامه‏ها كشيده شده است، چرا كه نياز عملى به اين بحث‏ها و مسایل است؛ مثلاً در مسأله مالكيت و محدوده آن، در مسأله زمين و تقسيم‏بندى آن، در انفال و ثروت‏هاى عمومى، در مسایل پيچيده پول و ارز و بانكدارى، در ماليات، در تجارت داخلى و خارجى، در مزارعه و مضاربه و اجاره و رهن، در حدود و ديات، در قوانين مدنى، در مسابل فرهنگى و برخورد با هنر به معناى اعم؛ چون عكاسى، نقاشى، مجسمه‏سازى، موسيقى، تئاتر، سينما، خوشنويسى و غيره، در حفظ محيط زيست و سالم‏سازى طبيعت و جلوگيرى از قطع درخت‏ها حتى در منازل و املاك اشخاص، در مسایل اطعمه و اشربه، در حل معضلات طبى همچون پيوند اعضاى بدن انسان و غير به انسان‏هاى ديگر، تغيير موضوعات حرام و حلال و توسيع و تضييق بعضى از احكام در ازمنه و امكنه مختلف، در مسایل حقوقى و حقوق بين‏المللى و تطبيق آن با احكام اسلام، نقش سازنده زن در جامعه اسلامى و نقش تخريبى آن در جوامع فاسد و غيراسلامى، حدود آزادى فردى و اجتماعى، برخورد با كفر و شرك و التقاط و بلوك تابع كفر و شرك و مهم‏تر از همه اينها، ترسيم و تعيين حاكميت ولايت‏ فقيه در حكومت و جامعه كه همه اينها گوشه‏اى از هزاران مسأله مورد ابتلاى مردم و حكومت است كه فقهاى بزرگ در مورد آنها بحث كرده‏اند و نظراتشان با يكديگر مختلف است و اگر بعضى از مسایل در زمان‏هاى گذشته مطرح نبوده است و يا موضوع نداشته است، فقها امروز بايد براى آن فكرى بنمايند.
لذا در حكومت اسلامى هميشه بايد باب اجتهاد باز باشد و طبيعت انقلاب و نظام همواره اقتضا مى‏كند كه نظرات اجتهادى - فقهى در زمينه‏هاى مختلف ولو مخالف با يكديگر آزادانه عرضه شود و كسى توان و حق جلوگيرى از آن را ندارد، ولى مهم شناخت درست‏ حكومت و جامعه است كه بر اساس آن نظام اسلامى بتواند به نفع مسلمانان برنامه‏ريزى كند كه وحدت رويه و عمل ضرورى است و همين‏جا است كه اجتهاد مصطلح در حوزه‏ها كافى نمى‏باشد، بلكه يك فرد اگر اعلم در علوم معهود حوزه‏ها هم باشد ولى نتواند مصلحت جامعه را تشخيص دهد و يا نتواند افراد صالح و مفيد را از افراد ناصالح تشخيص دهد و به طور كلى در زمينه اجتماعى و سياسى فاقد بينش صحيح و قدرت تصميم‏گيرى باشد، اين فرد در مسایل اجتماعى و حكومتى مجتهد نيست و نمى‏تواند زمام جامعه را به دست گيرد.
اما شما بايد توجه داشته باشيد تا زمانى كه اختلاف و موضع‏گيرى‏ها در حريم مسایل مذكور است، تهديدى متوجه انقلاب نيست. اختلاف اگر زيربنايى و اصولى شد، موجب سستى نظام مى‏شود و اين مسأله روشن است كه بين افراد و جناح‏هاى موجود وابسته به انقلاب اگر اختلاف هم باشد، صرفاً سياسى است ولو اين كه شكل عقيدتى به آن داده شود. چرا كه همه در اصول با هم مشتركند و به همين خاطر است كه من آنان را تأييد مى‏نمايم. آنها نسبت ‏به اسلام و قرآن و انقلاب وفادارند و دلشان براى كشور و مردم مى‏سوزد و هر كدام براى رشد اسلام و خدمت‏به مسلمين طرح و نظرى دارند كه به عقيده خود موجب رستگارى است. اكثريت قاطع هر دو جريان مى‏خواهند كشورشان مستقل باشد. هر دو مى‏خواهند سيطره و شر زالوصفتان وابسته به دولت و بازار و خيابان را از سر مردم كم كنند. هر دو مى‏خواهند كارمندان شريف و كارگران و كشاورزان متدين و كسبه صادق بازار و خيابان زندگى پاك و سالمى داشته باشند. هر دو مى‏خواهند دزدى و ارتشاء در دستگاه‏هاى دولتى و خصوصى نباشد. هر دو مى‏خواهند ايران اسلامى از نظر اقتصادى به صورتى رشد نمايد كه بازارهاى جهان را از آن خود كند. هر دو مى‏خواهند اوضاع فرهنگى و علمى ايران به گونه‏اى باشد كه دانشجويان و محققان از تمام جهان به سوى مراكز تربيتى و علمى و هنرى ايران هجوم آورند. هر دو مى‏خواهند اسلام قدرت بزرگ جهان گردد. پس اختلاف بر سر چيست؟ اختلاف بر سر اين است كه هر دو عقيده‏شان است كه راه خود باعث رسيدن به اين همه است. ولى هر دو بايد كاملاً متوجه باشند كه موضع‏گيرى‏ها بايد به گونه‏اى باشد كه در عين حفظ اصول اسلام براى هميشه تاريخ، حافظ خشم و كينه انقلابى خود و مردم عليه سرمايه‏دارى غرب و در رأس آن امريكاى جهانخوار و كمونيسم و سوسياليزم بين‏الملل و در رأس آن شوروى متجاوز باشند.
هر دو جريان بايد با تمام وجود تلاش كنند كه ذره‏اى از سياست "نه شرقى و نه غربى، جمهورى اسلامى" عدول نشود كه اگر ذره‏اى از آن عدول شود، آن را با شمشير عدالت اسلامى راست كنند. هر دو گروه بايد توجه كنند كه دشمنان بزرگ مشترك دارند كه به هيچ يك از آن دو جريان رحم نمى‏كنند.
خداوندا! تو شاهد باش من آنچه بنا بود به هر دو جريان بگويم گفتم، حال خود دانند. البته يك چيز مهم ديگر هم ممكن است موجب اختلاف گردد - كه همه بايد از شر آن به خدا پناه ببريم - كه آن حب نفس است كه اين ديگر اين جريان و آن جريان نمى‏شناسد. ریيس‏جمهور و ریيس‏مجلس و نخست‏وزير، وكيل وزير و قاضى و شوراى عالى قضايى و شوراى نگهبان، سازمان تبليغات و دفتر تبليغات، نظامى و غيرنظامى، روحانى و غيرروحانى، دانشجو، غيردانشجو، زن و مرد نمى‏شناسد و تنها يك راه براى مبارزه با آن وجود دارد و آن رياضت است، بگذريم.
اگر آقايان از اين ديدگاه كه همه مى‏خواهند نظام و اسلام را پشتيبانى كنند به مسایل بنگرند، بسيارى از معضلات و حيرت‏ها برطرف مى‏گردد ولى اين بدان معنا نيست كه همه افراد تابع محض يك جريان باشند. با اين ديد گفته‏ام كه انتقاد سازنده معنايش مخالفت نبوده و تشكل جديد مفهومش اختلاف نيست. انتقاد بجا و سازنده باعث رشد جامعه مى‏شود. انتقاد اگر به حق باشد، موجب هدايت دو جريان مى‏شود. هيچ‏كس نبايد خود را مطلق و مبراى از انتقاد ببيند. البته انتقاد غير از برخورد خطى و جريانى است. اگر در اين نظام كسى يا گروهى خداى ناكرده بى‏جهت در فكر حذف يا تخريب ديگران برآيد و مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد، حتماً پيش از آن كه به رقيب يا رقباى خود ضربه بزند به اسلام و انقلاب لطمه وارد كرده است. در هر حال يكى از كارهايى كه يقيناً رضايت ‏خداوند متعال در آن است، تأليف قلوب و تلاش جهت زدودن كدورت‏ها و نزديك ساختن مواضع خدمت‏ به يكديگر است. بايد از واسطه‏هايى كه فقط كارشان القاء بدبينى نسبت‏ به جناح مقابل است، پرهيز نمود. شما آن‏ قدر دشمنان مشترك داريد كه بايد با همه توان در برابر آنان بايستيد، لكن اگر ديديد كسى از اصول تخطى مى‏كند، در برابرش قاطعانه بايستيد.
البته مى‏دانيد كه دولت و مجلس و گردانندگان بالاى نظام هرگز اصول و داربست‏ها را نشكسته‏اند و از آن عدول نكرده‏اند. براى من روشن است كه در نهاد هر دو جريان اعتقاد و عشق به خدا و خدمت‏ به خلق نهفته است. با تبادل افكار و انديشه‏هاى سازنده مسير رقابت‏ها را از آلودگى و انحراف و افراط و تفريط بايد پاك نمود. من باز سفارش مى‏كنم كشور ما در مرحله بازسازى و سازندگى به تفكر و به وحدت و برادرى نياز دارد. خداوند به همه كسانى كه دلشان براى احياى اسلام ناب محمدى و نابودى اسلام امريكايى مى‏طپد، توفيق عنايت فرمايد و شما و همه را در كنف عنايت و حمايت‏ خويش محافظت فرمايد و انشاءالله از انصار اسلام و محرومين باشيد.
والسلام»

 


نظرات


- لطفا فقط یکبار مطلب خود را ارسال نمایید . مطلب شما پس از تایید منتشر خواهد شد .
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .




اطلاعات شما ذخيره شود ؟


عناوین دیگر :
امام، احیاگر اندیشه حکومت دینی
معيار سنجش مدعيان راه امام (ره)
نقطه عطف انقلاب اسلامي
بررسي آرا و اندیشه های امام (ره) در مورد جوانان