مقدمه ای بر آسیب شناسی جریانهای تاریخ نگاری معاصر؛
مجتبي حسيني
مطالعه تاریخ بدون توجه به مفهوم تاریخ نگاری، نتیجه ای جز سردرگمی ندارد
باورهایی نادرستی نسبت به آنچه به عنوان تاریخ نقلی یا تاریخ تحلیلی ارائه می شود وجود دارد اما این نوع باورها به تاریخ نقلی و تحلیلی محدود نیست. این تصورات در وهله اول از ناآگاهی و فقدان آگاهی انتقادی نسبت به مفهوم فلسفی تاریخ نشأت می گیرد. به عنوان مثال عموم افراد جامعه همانطور که نسبت به مفهوم «علم» مرعوب هستند دربرابر آنچه وصف علمی می گیرد نیز نگاه غیرانتقادی دارند و به همین دلیل از سر ضعف و بی اطلاعی به پذیرش بی قید و شرط هر آنچه علم و علمی نامیده می شود، یا در قالب و ظاهری آکادمیک ارائه می شود، مبتلا هستند. تاریخ های روایی و تحلیلی نیز از این انگاره های موهوم خارج نیستند.
با این حال مدت مدیدی است که تصور تاریخ نگاری بیطرفانه رنگ باخته است. امروز مشخص شده است که آنچه در گذشته ای نزدیک به عنوان تاریخ نویسی بی طرفانه، نیل به حقیقت تاریخی و «بازسازی تاریخ» با اتکا به روش های علمی تبلیغ می شد افسانه ای بیش نبوده است. محقق هر قدر هم که خود را ملزم به نگاه خاکستری و بیطرفانه کند باز هم نمی تواند از بند اقتضائات و گرایش های ضروری در تاریخ نگاری رها شود.
بنابراین تاریخ به عنوان به یک دانش بشری مورد نقادی قرار گرفته است. پرداختن به «فلسفه تاریخ» و «تاریخ تاریخ» نیز رواج پیدا کرده و به طور خلاصه می توان گفت که دانش تاریخ از حالت اسطوره ای و مطلق خود ـ که به نقل و داستان سرایی و ادبیات شبیه بود ـ خارج شده است. اما این تغییر از چه زمانی و به چه ترتیبی آغاز شده است؟
اولین تحول در نگاه به تاریخ در قرن هجدهم میلادی اتفاق افتاد. اصطلاح «فلسفه تاریخ» توسط ولتر وضع شد و هدف آن چیزی فراتر از صرف روایت بود، او به دنبال بازسازی انتقادی و علمی تاریخ می گشت. پس از آن هگل پا به میدان گذاشت که از اساس تفکر خود را بر مفهوم تاریخ و فلسفه تاریخ بنا کرد. هگل یک سیر قهری و جبری را برای ظهور امر مطلق در طی تاریخ مطرح نمود، به این ترتیب با داروینیسم اجتماعی پیوند خورد و سهم بسزایی در شکل گیری اندیشه مدرنیسم پیدا کرد. پوزیتویست های قرن نوزدهمی نیز تلاش کردند به تاریخ وجهه ای علمی و تجربی بدهند بطوریکه رسوبات اندیشه آنها درباره تاریخ و سایر علوم انسانی را کماکان می توان در تفکرات آکادمیک مشاهده نمود.
.jpg)
تلاش هایی که در دانش هرمنوتیک و تفسیر صورت گرفت از جانب دیگری باعث تحول در مفهوم تاریخ شد. از نظر دانش هرمنوتیک معرفت تاریخی محصول تعامل مورخ و واقعیت تاریخی است، هر توصیفی مسبوق به تفسیر است، شکاف میان مورخ و گذشته را گزینش و تفسیر مورخ پر می کند، معرفت تاریخی همواره حاصل تداخل افق گذشته و افق اکنون است، تاریخ تابع گوناگونی قرائت هاست و بطور خلاصه؛ تاریخ خاصیت دیالکتیکی و هرمنوتیکی دارد.
به این ترتیب مفهوم جدیدی به عنوان «تاریخ نگاری» به وجود آمد. تاریخ نگاری از انعکاس زبانی و ادراک تاریخی هر مورخ حکایت می کند و با تاریخ نویسی معمول متفاوت است. بحث در تاریخ نگاری به بحث درباره منابع معرفت شناختی، جامعه شناختی و روانشناختی مورخ به عنوان سه سرچشمه اساسی در تاریخ نویسی کشیده می شود و باب اهمیت «زبان» در تاریخ نویسی نیز به همین مناسبت پیش روی محقق و مخاطب گشوده می شود.
با پیدایش و رونق گرفتن فلسفه علم و نقد علوم انسانی در اواخر قرن بیستم انتقاد به تصورات پیشین درباره تاریخ اوج گرفت به نحوی که می توان گفت؛ تاریخ دیگر علم (به معنای متعارف آن) دانسته نمی شود. هر نوع تاریخ نگاری یک گفتمان مجزای تاریخی است که نقد و بررسی آن را باید در حیطه همان گفتمان و با ابزارهای همان گفتمان دنبال کرد.
به این ترتیب تاریخ به خصوص وقتی پای روایت قدرت به میان کشیده می شود به ابزار سیاست تنزل پیدا می کند. البته می توان مفهوم وسیعی از سیاست و روابط قدرت را در نظر گرفت و به طور کلی تاریخ را امری سیاسی تلقی کرد اما تصور این موضوع در «تاریخ سیاسی» واضح تر است. به این ترتیب ارزش تاریخ سیاسی تا آنجا تنزل می کند که عده ای آن را وسیله ای برای ساختن پیش زمینه های ذهنی برای نیت خوانی و قوت استدلال سیاستمدارن معرفی کرده اند و هیچ نوع اعتبار عینی برای آن قائل نیستند. از نظر آنان تاريخ بیش از خاصیت هویت بخشی اش، ابزاري براي پيشبرد مقاصد سياسي يا مسايل ايدئولوژيكي يا وسیله ای براي ماندن بر اريكه قدرت است.
متأسفانه کمتر اثری از این تحولات فکری در جوامع دانشگاهی ایران مشاهده می شود و تحصیل کردگان ایرانی کماکان تصورات مطلق گرایانه ای نسبت به علوم دانشگاهی (منجمله تاریخ) دارند. در حالی که ضروری است در فرآیند تازه کردن نگاه ها به علوم انسانی سر فصل های تازه ای نیز برای زدون تفکرات قرن نوزدهمی و مطلق گرایانه از تاریخ های روایی و تحلیلی باز شود.
با تکیه بر این تلاش ها و آگاهی های منتقدانه است که می توان به چنین نتیجه ای از بحث رسید؛ متناسب با انواع پارادایم ها یا انواع فلسفه های سیاسی «انواع تاریخ نگاری» وجود دارند که معمولا به تفاوت و تقسیم بندی آنها دقت وافی نمی شود. عموم مخاطبین در هنگام مطالعه تاریخ از این آگاهی انتقادی بی بهره هستند، در نتیجه با خوشبینی ناشی از قداست امر علمی هر آنچه را که از تواریخ ظاهرا آکادمیک دریافت می کنند بدون نگاه منتقدانه می پذیرند و حتی به طور کامل «باور می کنند».
به عنوان نمونه می توانیم به انواع تاریخ نگاری در تاریخ معاصر ایران و تاریخ انقلاب اسلامی اشاره کنیم. به راحتی می توان ادعا کرد که اگر مخاطب تاریخ نگاه نقادانه و آگاهانه ای نسبت به انواع تاریخ نگاری و تسلط بر انواع تاریخ نویسی ها نداشته باشد با مطالعه تاریخ معاصر و انقلاب اسلامی ایران در میان تحلیل هایی که از تاریخ نگاری چپ ها، لیبرالها و ملی گراها و به طور کلی تاریخ نگاری ایدئولوژیک به دست می آورد دچار سردرگمی و آشفتگی فکری می شود، چرا که امروز به اندازه احزاب و سازمان هاي سياسي ايدئولوژيكي مختلف، با روايت هاي مختلف تاريخي مواجه هستیم.
نگاه های متفاوت به تاریخ معاصر و انقلاب اسلامی را می توان در دو دسته کلی تقسیم بندی کرد؛ عده ای از مورخین تاریخ ایران را مستقلاً و با تکیه بر عناصر بومی و تاریخی آن مورد مطالعه قرار می دهند اما دسته دیگری از مورخین تاریخ ایران را ذیل تاریخ غرب و پاره عقب افتاده ای از آن می دانند که در مسیر خود به سمت غربی شدن پس از «دوران گذار» به مأوایی متجددانه خواهد رسید. تاریخ سیاسی از نظر گروه اخیر بررسی محرک ها و موانع این سیر قهری به سمت آینده ای غربی است.
عمده تصورات غیربومی در باره تاریخ معاصر خاستگاهی مدرنیستی و ریشه ای هگلی دارند. همانطور که گفته شد هگل یک سیر خطی و جبری را برای تاریخ تصور کرد که غایت آن آزادی و رهایی انسان است. تفکر هگل وقتی که با داروینیسم اجتماعی (نظریه تکامل تدریجی) پیوند خورد سه مولود سیاسی به جای گذاشت که هر کدام آرمانهای خود را با چهره ای آکادمیک به تاریخ تحمیل کردند؛ «ناسیونالیسم» اندیشه ای نژادی را تبلیغ می کرد و آینده تاریخ را برتری اقوام برتر می دانست، «سوسیالیسم» انسان را موجودی اقتصادی فرض می کرد و آینده بشر را در تساوی ابزارهای تولید می دانست، «لیبرال ـ دمکراسی» نیز آزادی از هر نوع قید و بند اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را آرزوی فردای بشر تلقی کرده است.
رسوبات هر کدام از این تفکرات را می توان در تاریخ نگاری های موجود در تاریخ معاصر ایران مشاهده کرد اما در همه آنها یک فصل مشترک و یک نتیجه کلی وجود دارد و آنهم «غربزدگی» و «تطبیق دستوری» تاریخ ایران زمین با تاریخ غرب است. تاریخ جدید غرب با همه جذابیت هایش باعث توهم این همانی و تداعی یک سیر قهری در همه تمدنها و فرهنگ ها به سمت آینده ای غربی شده است. این نگرش با مطلق انگاری تقابل سنت ـ مدرنیته و تبدیل حتمی سنت به امر مدرن در عرصه تفکر نیز خود را به تاریخ ایران تحمیل کرده است.
علاوه بر این تصورات مدرنیستی، جهل و غفلت نسبت به پدیده «شرق شناسی» باعث فاصله گرفتن مورخین از تاریخ نگاری بومی و اصیل شده است. بخش مهمی از تاریخ ایران وابسته به مطالعات شرق شناسان است و این بر روی تاریخ نویسی های بعدی اثر گذاشته است. این در حالی است که ریشه شرق شناسی نگرش نژادپرستانه و خودبرتربین غربی هاست که سعی می کنند تمام داشته های شرق را ذیل تاریخ غرب و با زبانی غربی معرفی نمایند. گویی که تاریخ دیگران، گذشته غرب، انحراف از تاریخ یا عارضه کودنی و بلاهت است! از این رو شرق شناسی را ضرورت و تمهید استعماری غرب دانسته اند که متجددین اروپا محور و غربزده به رویه همان شرق شناسان به نگارش تاریخ خودی دست زده اند.
حاصل مجموعه این غفلت ها نگاه روشنفکرانه و غربی به تاریخ ایران است. این نگاه خود به خود به ضدیت با عناصر اصیل جامعه ایرانی برمی خیزد و رفته رفته آنها را تضعیف می کند. از عصر مشروطه به بعد عده ای نحوهي نگاه غربيها را چه در تقسيمبندي و چه در نگاه وقايع تاريخي و زندگي بشر اقتباس كردند و براساس آن به نگاشتن تاریخ ایران روی آوردند. ذیلاً دو گرایش موجود در تاریخ نگاری ایدئوژیک را که از اصالت های ایرانی و بومی فاصله گرفته و نگاه های غربی را در روایت و تحلیل انقلاب اسلامی مبنا قرار داده اند به عنوان نمونه مورد توجه قرار می دهیم:
1 ـ ملی گرایان؛ حجم زیادی از تاریخ نگاری های پیرامون انقلاب اسلامی محصول کار ملی گرایان است. ملی گرایان کسانی هستند که در خلال مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت موجودیت سیاسی خود را به نمایش گذاشتند، اغلب آنها از وابستگان به جبهه ملی یا از جداشدگان آن (مانند نهضت آزادی) به حساب می آیند. جبهه ملی و طرفدارانش بیش از هر چیز مخالف استبداد سلطنتی حکومت پهلوی بودند و برای آزادی احزاب و آزادی فعالیت سیاسی تلاش می کردند. رسیدن به دمکراسی غربی و دم زدن از ملی گرایی به شیوه ناسیونالیست های اروپائی ـ که با وطن پرستی پیوند خورده با دینمداری و اسلامگرائی ایرانیان متفاوت است ـ هدف اصلی ملی گرایان بود. آنها از آن رو که با ساختارهای مذهبی جامعه و اتحاد دین و سیاست مخالفت داشتند در تاریخ نگاری خود تا می توانند نقش روحانیون و جریان های مذهبی را نادیده می گیرند و حتی این تلقی را رواج می دهند که به ثمر رسیدن انقلاب 57 بیش از هر چیز نتیجه تلاش های سیاسی آنها بوده است! ملی گرایان مصدق را رهبری بی بدیل و قهرمان اسطوره ای مبارزه با استبداد و استعمار می دانند و آنقدر در این راه مبالغه می کنند تا نقش جریانهای دیگر و اشتباهات مصدق و افراد پیرامونش دیده نشود.
2 ـ چپگرایان؛ وابستگان به جریانهای چپ و مارکسیستی نیز سهم زیادی در توجه به تاریخ معاصر ایران و به خصوص تاریخ انقلاب دارند. چپ گرایان از سالهای پس از شهریور 20 و در قالب فعالیت در حزب توده و دیگر احزاب و گروه های مارکسیستی فعالیت خود را در عرصه سیاسی نمایان کردند. این دسته هم از پذیرفتن اقتضائات بومی و فرهنگی ایران زمین و درک باورهای مذهبی مردم عاجز بوده اند و حتی سرنوشت بشر را رستن از دام دین و اعتقادات دینی می دانستند! به همین ترتیب چپ گرایان افتادن سرنوشت انقلاب 57 به دست گروه های مذهبی را یک نوع عقب گرد و قهقرای تاریخی تلقی می کنند. تکیه تاریخ نگاری چپ گرایان مظالم دستگاه پهلوی و رنج مردم ستم کشیده است اما حجم زیادی از تاریخ نویسی آنها را اختلافات درون گروهی و نزاع های تشکیلاتی پر کرده است که به خودی خود نشان دهنده عمق فاصله آنها از عموم طبقات مردم و دغدغه های واقعی آنهاست. عموم چپ گرایان انقلاب شوروی را دروازه ای برای رسیدن بشر به مدینه فاضله می دانستند اما پس از فروپاشی شوروی ضربه سختی به آرمانها و آرزوهای آنها زده شد و آثار آنها رونق و فروغ قبلی را از دست داد.
همانطور که گفته شد این نوع تاریخ نگاری ها از پرداختن به تاریخ ایران به عنوان یک موجودیت مستقل عاجز هستند و تاریخ ایران را ذیل تاریخ غرب قرار می دهند. مثال بارز این گرایش آنجاست که در تاریخ نویسی های روشنفکران و غربزدگان نقش پر رنگ علما و روحانیون هرگز آنطور که باید دیده نشده است. از نگاه آنها، روحانیون بیشتر طبقه ای متمایز از اکثریت و مزاحمی همیشگی برای دوران گذار و تحول به سمت تجدد و غربگرایی بوده اند و اثر چندانی از نقش مثبت و تاریخی آنها در حساسیت نسبت به کیان وطن و حفظ ارزشهای دینی و اخلاقی جامعه دیده نشده است.
این بحث می تواند مقدمه ای بر آسیب شناسی جریانهای تاریخ نگاری معاصر باشد تا مخاطبین تاریخ معاصر و تاریخ انقلاب اسلامی با نگاهی انتقادی و بدون خوش بینی های معمول متوجه تاریخ های روایی و تحلیلی موجود شوند. ناگفته پیداست که پرداختن به تاریخ نگاری بومی و شاخصه های آن، یا ارائه یک کتابشناسی و سیر مطالعاتی از تاریخ انقلاب اسلامی که از دل جریانهای اصیل و بومی بیرون آمده باشد مجال دیگری را می طلبد.
عناوین دیگر :
ضيافت الهي
روز جوان
بررسی مبانی دینی و اجتماعی اندیشه روشنفكری علی شریعتی
بررسی نظریاتی پیرامون رابطه ی دین و علم
مؤتلفه اسلامي، با نظر امام خميني تأسيس شد





کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشهای جوانان تأسیس شد.


